<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بسم الله الرحمن الرحیم</title>
<link>http://sazandegy.blogfa.com/</link>
<description>اگر این جمهوری اسلامی از بین برود اسلام برای همیشه منزوی خواهد شد - امام خمینی سلام الله علیه</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 14 Jun 2008 11:52:30 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>طرح هلاکت انسانی ملت</title>
<link>http://sazandegy.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=1&gt;نوشته زیر بخشی از بیانات امام خامنه ای حفظه الله در مراسم بزرگداشت امام خمینی رحمه الله علیه است که ایشان در این سخنرانی بخشهایی از وصیت نامه امام خمینی  رحمه الله علیه را بیان کردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;...يك نكته‏ى ديگر در وصيتنامه‏ى امام بزرگوار هشدار به جوانهاست در مقابل توطئه هائى كه هدف و آماج آن فقط جوانها هستند. جوان يك كشور اگر بخواهد مثل موتور پيش‏برنده‏اى آن ملت را پيش ببرد، احتياج دارد به اينكه سر حال، بانشاط، تندرست، قوى و دلبسته‏ى به كار و پيشرفت باشد. براى اينكه اين روحيه را در جوان ايرانى از بين ببرند، تلاش ميكنند با توطئه‏هاى گوناگون؛ با ترويج فساد، با ترويج فحشاء، با ترويج مواد مخدر، با باندهاى هدايت‏شده، جوان ايرانى را منصرف كنند. جوان ايرانى بايد بهوش باشد. امروز اگر مسئولين نظام جمهورى اسلامى با مواد مخدر بسختى مبارزه ميكنند، اين يك جهاد بزرگ، يك حركت بسيار عميق در راه پيشرفت ملت ايران است. اينها نميخواهند جوان ايرانى در كارگاه، در آزمايشگاه، در دانشگاه، در محيط علمى، در محيط كار و تلاش صنعتى و كشاورزى بانشاط باشد. آن جوانى كه سرگرم مسائل شهوانى جنسى باشد يا اسير مواد مخدر باشد، نه حال كار كردن دارد، نه حوصله‏ى فكر كردن دارد، نه نيروى كار كردن دارد، نه ابتكار دارد، نه عزم و اراده‏ى راسخ و لازم را دارد. امروز مبارزه‏ى با توطئه‏هاى سازمان‏يافته براى كشاندن جوان ايرانى به شهوات، به مواد مخدر، به سرگرميهاى گوناگون جنسى، يك توطئه‏ى بسيار خطرناكى است. مبارزه‏ى با آن در درجه‏ى اول بر عهده‏ى خودِ آحاد ملت، بخصوص جوانهاست. جوانها بايد هوشيار باشند. دشمن دانسته است كه تقوا و پرهيزگارى جوان ايرانى و ديندارىِ جوان ايرانى به پيشرفت او در ميدانهاى مختلف كمك ميكند؛ ميخواهد اين را تضعيف كند. امام هشدار ميدهند؛ هم به جوانها، هم به دانشگاهها، هم به حوزه‏هاى علميه، هم به قاطبه‏ى جوانان كشور كه بيدار باشند، هشيار باشند. اغفال جوان و سست كردن جوانها، به معناى عقب نگهداشتن ملت است. همه‏ى ملت بايد احساس مسئوليت كنند و مسئولين هم بايستى با جد و جهد در اين راه تلاش كنند كه جهاد بزرگى است...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;منبع : leader.ir&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Jun 2008 11:52:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sazandegy&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>sazandegy</dc:creator>
<guid>http://sazandegy.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خطبه فدکیه</title>
<link>http://sazandegy.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>امروز به گنجی عظیم دست پیدا کردم و آنرا برای شما هم می گذارم تا استفاده کنید. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;منبع:وبلاگ شیعه - خبر به نقل از وبلاگ ایمان ما&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;خطبه آن حضرت بعد از غصب فدك&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003332&gt; &lt;BR&gt;روايت شده: هنگامى كه ابوبكر و عمر تصميم گرفتند فدك را از حضرت فاطمه عليهاالسلام بگيرند و اين خبر به ايشان رسيد، لباس بتن كرده و چادر بر سر نهاد، و با گروهى از زنان فاميل و خدمتكاران خود بسوى مسجد روانه شد، در حاليكه چادرش به زمين كشيده مى‏شد، و راه رفتن او همانند راه رفتن پيامبر خدا بود، بر ابوبكر كه در ميان عده‏اى از مهاجرين و انصار و غير آنان نشسته بود وارد شد، در اين هنگام بين او و ديگران پرده‏اى آويختند، آنگاه ناله‏اى جانسوز از دل برآورد كه همه مردم بگريه افتادند و مجلس و مسجد به سختى به جنبش درآمد. &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 May 2008 11:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sazandegy&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>sazandegy</dc:creator>
<guid>http://sazandegy.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکترین تجارت پر سود</title>
<link>http://sazandegy.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>...يک جمله به مناسبت آيه‏يي که برادر عزيزمان در اين‏جا تلاوت کردند - «و ما اوتيتم من شي‏ء فمتاع الحياة الدّنيا و ما عندالله خير و ابقي» - عرض کنم. هرچه شما دستاورد دنيوي داريد، بهره‏ي زندگي نزديکي است که تا چشم به هم بزنيد، مي‏گذرد؛ ماندني نيست. اين بهره، فقط پول نيست. اين فرصتها، اين مسؤوليتها، اين شأنها و موقعيتهايي که گير من و شما مي‏آيد، از ديد ارتباط اين مسؤوليتها با شخص خود ما، همين‏طور است. نمايندگي مجلس هم از همين چيزهاست - «ما اوتيتم من شي‏ء فمتاع الحياة الدّنيا» - اگر در اين کار، هدف خدا باشد، آن وقت «ما عندالله خير و ابقي للّذين امنوا و علي ربّهم يتوکلون». اگر هدف ما از نمايندگي مجلس و از مسؤوليتهاي دولتي و از تکيه زدن بر مناصب و مسندهاي گوناگون - از آن‏جايي که شما نشسته‏ايد، تا آن‏جا که بنده نشسته‏ام، تا آن‏جايي‏که دولت نشسته است، تا آن‏جايي که مسؤولان گوناگون در رده‏هاي مختلف نشسته‏اند - همين شأن ظاهري و برخورداري‏هاي ظاهري باشد (که اين هم پوچ است، باطن اين هم چيزي نيست؛ بظاهر، برخورداري به‏نظر مي‏آيد، اما برخوداري واقعي نيست) - بدون شک سرمان کلاه رفته است؛ چون ما در مقابل آنچه مي‏گيريم، چيزي مي‏دهيم. شما در طول مدت عمرتان هيچ چيز را يکجانبه نمي‏گيريد؛ چيزي مي‏گيريد، چيزي مي‏دهيد. آنچه مي‏گيريم، همين چيزهايي است که در طول زندگي گير ما مي‏آيد - از علم، از معنويت، از پول، از مقام، از جلوه‏گري در چشم مردم، از محبوبيت و غير اينها - آنچه مي‏دهيم، از همه‏ي اينها مهمتر است و آن، عمر و زندگي ماست؛ «انّ الأنسان لفي خسر». ما در مقابل همه‏ي دستاوردهاي خود، چيزي را داريم به‏طور مستمر و بي‏وقفه تحويل مي‏دهيم و آن، مدت مهلت و فرصت ما در اين دنياست؛ اين دارد تمام مي‏شود. سرمايه‏ي اصلي دارد ذره‏ذره کم مي‏شود؛ مثل يخي که انسان در دستش بگيرد و آب شود. اين سرمايه را بايد به سرمايه تبديل کنيم. شما در باب مسائل اقتصاد کلان کشور مي‏گوييد نفتِ استخراج شده سرمايه‏ي ملي است و نبايد آن را خرج خوراک روزمره بکنيم؛ بايد به يک سرمايه‏ي ماندگار تبديل کنيم. عين همين قضيه در مورد شخص من و شماست. يک سرمايه‏ي تجديد ناشدني - يعني عمر - را داريم مي‏دهيم؛ بايد در مقابل آن يک سرمايه بگيريم تا براي ما بماند. اين جاه و جلال، اين محبوبيت، اين موقعيت سياسي و اين پول براي انسان نمي‏ماند؛ آنچه مي‏ماند، «ما عندالله» است؛ اين «خير و ابقي» است؛ اين ماندني است. هدف از نمايندگي بايد اين باشد؛ در اين صورت ضرر نمي‏کنيد؛ چه محبوبيت شما در چشم مردم باقي بماند، چه نماند؛ چه دوره‏ي بعد انتخاب بشويد، چه نشويد؛ چه در اين دوره زحمتهاي زيادي بر دوش شما بار بشود، چه نشود؛ هرچه اتفاق بيفتد، خير اوست؛ «در طريقت آنچه پيش سالک آيد، خير اوست». هرچه پيش مي‏آيد، به خير شماست؛ چرا؟ چون داريد يک معامله و تجارت پُر سود انجام مي‏دهيد. اگر مي‏خواهيد براي خدا کار کنيد، قيامتان، قعودتان، امضاءتان، نطقتان، تصويبتان، ردتان، براي انجام وظيفه باشد. چون براي انجام وظيفه است، پس در ديوان الهي ثبت مي‏شود؛ «لا يغادر صغيرة و لا کبيرة الّا احصاها»؛ همه چيز را احصاء مي‏کنند؛ چيزهايي که ما يادمان مي‏رود. وقتي ما نهايت احتياج را داريم، با سود و بهره، آن را به ما تحويل مي‏دهند؛ پس ما ضرري نکرده‏ايم. جز اين، هر کاري بکنيم، سرمان کلاه رفته است؛ من هم همين‏طورم، شما هم همين‏طوريد؛ هيچ فرقي هم بين ما از اين جهت نيست...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;بیانات امام خامنه ای در جمع نمایندگان مجلس هفتم در سال هشتاد و سه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;منبع : leader.ir&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 May 2008 16:27:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sazandegy&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>sazandegy</dc:creator>
<guid>http://sazandegy.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فتح خون - فصل دهم : تماشاگه راز</title>
<link>http://sazandegy.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=1&gt;----این سلسله مقالات به قلم سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی رحمه الله علیه بوده و از سایت شهید آوینی گرفته شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;B&gt;راوی&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;حسین دیگر هیچ نداشت كه فدا كند، جز جان كه میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... كه او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود كه از مكه پای در طریق كربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه كه اراده كرد تا از مكه خارج شود گفته بود: من كان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است. عقل بی اختیار. اما قلمرو آل كسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی  دهند كه هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان كسی است كه با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان كند ... و چون اینچنین كرد، در می یابد كه غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست. اما چه دشوار می نماید طی این عرصات! آنان كه به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده ای، اما از این پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طی&lt;SPAN lang=fa&gt;ّّّّّّ &lt;/SPAN&gt;این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست ؛ بال می خواهد و بال را به عباس می دهند كه دستانش را در راه خدا قربان كرد. این حسین است كه عرصات غایی خلافت تكوینی انسان را تا آنجا پیموده است كه دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست. آنان كه با چشم ظاهر می نگرند او را دیده اند كه بر بالین علی اكبر علی الدنیا بعدك العفا گفته است و بر بالین قاسم عز&lt;SPAN lang=fa&gt;َّ&lt;/SPAN&gt; والله علی عمك ان تدعوه فلا یجیبك او یجیبك ثم لا ینفعك و اكنون بر بالین ابی الفضل عباس می گوید: الان انكسر ظهری و قلت حیلتی ،اما حجاب های نور را نمی بینند كه چه سان از هم دریده و رشته های پیوند روح را به ماسوی الله چه سان ازهم گسسته ! نه ماسوی الله ، كه اینجا كلام نیز فرشته سان فرو می ماند.مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانه عباس بن علی با دستان بریده بر شریعه فرات، آیتی است كه روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است كه آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه می كند. بعدها ام&lt;SPAN lang=fa&gt;ّ&lt;/SPAN&gt; البنین دررثای عباس سرود:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;یامن رای العباس كر علی جماهیر النقد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;و وراه من ابناء حیدر كل لیث ذی لبد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;لوكان سیفك فی یدیك لما دنی منك احد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;دستان عباس بن علی قطع شده بود كه آن ملعون توانست گرز بر سر او بكوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است ، آسمان بهشت كجاست كه عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدن&lt;SPAN lang=fa&gt;ّ&lt;/SPAN&gt;ی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، كران تا كران ، به تسخیر انسان كامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا كامل نشود، در نخواهد یافت كه دهر، بر همین شیوه كه می چرخد، احسن است. چشم عقل خطابین است كه می پرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفك الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنكه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند كه خطایی نیست و هرچه هست وجهی است كه بی حجاب ، حق را می نماید. هیچ  پرسیده ای كه عالم شهادت بر چه شهادت می دهد كه نامی اینچنین بر او نهاده اند؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Jan 2008 08:01:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sazandegy&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>sazandegy</dc:creator>
<guid>http://sazandegy.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فتح خون - فصل نهم : سیاره رنج</title>
<link>http://sazandegy.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=1&gt;----این سلسله مقالات به قلم سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی رحمه الله علیه بوده و از سایت شهید آوینی گرفته شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;آری ، انسان امانتدار آفرینش خویش است و عوالم بیرونی اش عكسی است از عالم درون او در لوح آینه سان وجود.طوفان كربلا ، طوفان ابتلایی است كه انسانیت را درخود گرفته و آن كرانه های فراغت، سراب های غفلتی بیش نیست . انسان كشتی شكسته طوفان صدفه نیست، رها شده بر پهنه اقیانوس آسمان؛ انسان قلب عالم هستی و حامل عرش الرحمن است، و این سیاره؛ عرصه تكوین . اینجا پهنه اختیار انسان است و آسمان عرصه جبروت ، و امرتكوین در این میانه تقدیر می شود... آه از بار امانت كه چه سنگین است! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین است . اینجا دركربلا ، در سرچشمه جاذبه ای كه عالم را بر محورعشق نظام داده است، شیطان اكنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در كربلاست كه شمشیر شیطان از خون شكست می خورد؛ از خون عاشق،خون شهید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Jan 2008 07:00:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sazandegy&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>sazandegy</dc:creator>
<guid>http://sazandegy.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فتح خون - فصل هشتم : غربال دهر</title>
<link>http://sazandegy.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=1&gt;----این سلسله مقالات به قلم سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی رحمه الله علیه بوده و از سایت شهید آوینی گرفته شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;گفته اندآنگاه كه حُر بن یزید ریاحی از لشكریان عمرسعد كناره می گرفت تا به سپاه حق الحاق یابد ، « مهاجر بن اوس» به او گفت : « چه می كنی؟ مگر می خواهی حمله كنی ؟ » ... و حُر پاسخی نگفت ، اما لرزشی سخت سراپایش را گرفت. مهاجر حیرت زده پرسید : «والله در هیچ جنگی تو را اینچنین ندیده بودم و اگر از من می پرسیدند كه شجاع ترین اهل كوفه كیست، تو را نام می بردم. اما اكنون این رعشه ای كه در تو می بینم از چیست؟» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;B&gt;راوی&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;تن چهره ای است كه جان را ظاهرمی كند ، اما میان این ظاهر و آن باطن چه نسبتی است؟ آنان كه روح را مركبی می گیرند در خدمت اهوای تن ، چه می دانند كه چرا اهل باطن از قفس تن می نالند؟ تن چهره جان است، اما از آن اقیانوس بی كرانه نَمی بیش ندارد، و اگر داشت كه آن دلباختگان صنم ظاهر ، حسین را می شناختند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;محتضران را دیده ای كه هنگام مرگ چه رعشه ای بر جانشان می افتد؟ آن جذبه عظیم را كه از درون ذرات تن، جان را به آسمان لایتناهای خلد می كشاند كه نمی توان دید... اما تن را از آن همه ، جز رعشه ای نصیب نیست . این رعشه، رعشه مرگ است ؛ مرگی پیش از آنكه اجل سر رسد و سایه پردهشت بال های ملك الموت بر بستر ذلت حُر بیفتد ... موتوا قبل ان تموتوا. اینجا دیگر این حُر است كه جان خویش را می ستاند، نه ملك الموت. پیش چشم سٌرادقات مصفای عشق است، گسترده به پهنای آسمان ها و زمین، نورٌ علی نور تا غایت الغایات معراج نبی؛ و در قفا ، گور تنگی تنگ تر از پوست تن ، آن سان كه گویی یكایك ذرات تن را در گوری تنگ تر از خود بفشارند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;حُر بن یزید ، لرزان گفت :« والله كه من نفس خویش را درمیان بهشت و دوزخ مخیر می بینم و زنهار اگر دست از بهشت بدارم، هر چند پاره پاره شوم و هر پاره ام را به آتش بسوزانند!» ... و مركب خویش را هِی كرد و به سوی خیمه سرای حسین بن علی بال كشید. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;B&gt;راوی&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;حُر بن یزید ریاحی تكبیره الاحرام خون بست و آخرین حجاب را نیز درید و آزاد از بندگی غیر، حُرّ  وارد نماز عشق شد و این نماز ، دائم است و آن كه درآن وارد شود هرگز از آن فارغ نخواهد شد: الذین هم علی صلاتهم دائمون... و خود جان خویش را گرفت . حُر آن كسی است كه حق اذن جان گرفتن را به خود او می سپارد و این اكرم الموت است : قتل در راه خدا. و مگر آزاده كرامت مند را جز این نیز مرگی سزاوار است؟ احرار از مرگ در بستر به خدا پناه می برند.قدم صدق هرگز بر صراط نمی لرزد؛ حُر صادق بود و از‌ آغاز نیز جز در طریق صدق نرفته بود... احرار را چه بسا كه مكر لیل و نهار به دارالاماره كوفه بكشاند، اما غربال ابتلائات هیچ كس را رها نمی كند و اهل صدق را، طوعاً یا كرهاً ، از اهل كذب تمییز می دهد ... مكاری چون ضحاك بن عبدالله نیز نمی تواند از چشم ابتلای دهر پنهان شود... و فاش باید گفت ، این محضر عظیم حق جایی برای پنهان شدن ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;ضحاك بن عبدالله خود گفته است:« چون دیدم كه اصحاب حسین همه كشته افتاده اند و جز «سوید بن عمرو بن ابی المطاع خثعمی» و « بشیر بن عمرو حضرمی» دیگر كسی نمانده است، به او گفتم : یا بن رسول الله ، می دانی آن عهدی را كه بین من و توست ، من شرط كرده بودم كه در ركاب تو تا آنگاه بمانم كه جنگجویی با تو هست. اكنون كه دیگر كسی نمانده است ، آیا مرا حلال می داری كه از تو انصراف كنم؟ و حسین اذن داد كه بروم... اسبی را كه از پیش در یكی ازخیمه ها پنهان داشته بودم سوار شدم و به دامنِ دشت كه پر از دشمن بود زدم و گریختم...»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;B&gt;راوی&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;تن ضحاك بن عبدالله همه عاشورا، ازصبح تا غروب، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود، اما جانش ، حتی نفسی به ملكوتی كه آن احرار را بار دادند راه نیافت ، چرا كه بین خود و حسین شرطی نهاده بود. « عبادت مشروط » كرم ابریشمی است كه در پیله خفه می شود و بال های رستاخیزی اش هرگز نخواهد رست. این شرطی بود بین او و حسین ... و اگرچه دیگری را جز خدای از آن آگاهی نبود، اما زنهار كه لوح تقدیر ما بر قلم اختیار می رود! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;توبندگی چو گدایان به شرط مزد مكن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;كه خواجه خود روش بنده پروری داند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Jan 2008 03:02:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sazandegy&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>sazandegy</dc:creator>
<guid>http://sazandegy.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فتح خون - فصل هفتم : فصل تمییز خبیث از طیب(اتمام حجت)</title>
<link>http://sazandegy.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=1&gt;----این سلسله مقالات به قلم سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی رحمه الله علیه بوده و از سایت شهید آوینی گرفته شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دنیا صراط آخرت است و در آن ، هر كسی با رشته حب به امام خویش بسته است. یكی چون شمر بن ذی الجوشن ، كه امام كفر است، پیش می افتد و آنان را به دنبال خویش می كشاند ؛ نه با رشته جبر،كه از سر اختیار . چه سری است درآنكه آرای اهل كفر متشتت است، اما ملت واحدی دارند؟ آنها را یكایك هرگز این جرأت نیست ، اما چون با هم شوند و جسورِ تهی مغزی چون شمر نیز میاندار شود، بیا و ببین كه چه می كنند! شرك همواره با تفرقه ملازم است ، اما جلوه های فریب دنیا، آنان را چون لاشخورهایی كه بر یك جنازه اجتماع كنند، بر جیفه های بی مقدار شهوت و غضب گرد می آورد. اما بندگان شهوت اگر هم به امارت رسند، خود كم تر امیری می كنند تا اطرافیان. ضعف نفس و جهالت، بندگان شهوت را نیز به استخدام ارباب غضب می كشاند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Jan 2008 13:53:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sazandegy&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>sazandegy</dc:creator>
<guid>http://sazandegy.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فتح خون - فصل ششم : ناشئه اللیل</title>
<link>http://sazandegy.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;----این سلسله مقالات به قلم سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی رحمه الله علیه بوده و از سایت شهید آوینی گرفته شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;صحرای بلا به وسعت تاریخ است و كار به یك یا لیتنی كنت معكم ختم نمی شود . اگر مرد میدان صداقتی ، نیك در خویش بنگر كه تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر! اگر هست كه هیچ ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی ، و اگر نه ... دیگر به جای آنكه با زبان «زیارت عاشورا» بخوانی ، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین با دل به زیارت عاشورا برو . «ضحاك بن عبدالله مشرقی » را كه می شناسی ! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنكه صبح تا شام را در ركاب امام شمشیر زده بود. خوف ،فرزند شك است و شك ، زاییده شرك و این هرسه ، خوف و شك و شرك ، راهزنان طریق حقند... كه اگر با مرگ انس نگیری ، خوف ، راهِ تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی كرد. شب هر چه در خویش عمیق ترمی شود، اختران را نیز جلوه ای بیشتر می بخشد و این ، سرالاسرار شب زنده داران است . اگر ناشئه لیل نباشد، رنج عظیم روز را چگونه تاب آوریم ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;حضرت علی اكبر با پنجاه تن از یاران برای آخرین بار راه فرات را گشودند و با چند مشكی آب بازگشتند . یاران غسل شهادت كردند و وضو ساختند و به نماز وداع ایستادند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Jan 2008 17:11:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sazandegy&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>sazandegy</dc:creator>
<guid>http://sazandegy.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فتح خون - فصل پنجم : کربلا</title>
<link>http://sazandegy.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=1&gt;----این سلسله مقالات به قلم سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی رحمه الله علیه بوده و از سایت شهید آوینی گرفته شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امام ایستاد و خطبه ای كربلایی خواند : « اما بعد... می بینید كه كار دنیا به كجا كشیده است ! جهان تغییر یافته ، منكَر روی كرده است و معروف چهره پوشانده و ازآن جز ته مانده ظرفی، خرده نانی و یا چراگاهی كم مایه باقی نمانده است . » «زنهار ! آیا نمی بینید حق را كه بدان عمل نمی شود و باطل را كه ازآن نهی نمی گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر اینچنین است ، من درمرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت . مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست؛ آن را تا آنجا پاس می دارند كه معایش ایشان از قِبَل آن می رسد ، اگر نه ، چون به بلا امتحان شوند ، چه كم هستند دینداران .»&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Jan 2008 13:32:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sazandegy&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>sazandegy</dc:creator>
<guid>http://sazandegy.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فتح خون - فصل چهارم : قافله عشق در سفر تاریخ</title>
<link>http://sazandegy.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=1&gt;----این سلسله مقالات به قلم سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی رحمه الله علیه بوده و از سایت شهید آوینی گرفته شده است.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای دل! تو چه می كنی؟ می مانی یا می روی؟ داد از آن اختیار كه تو را از حسین جدا كند ! این چه اختیاری است كه برای روی آوردن بدان باید پشت به اراده حق نهاد ؟ ای دل! نیك بنگر تا قلاّده دنیا ا برگردنشان ببینی و سررشته قلاّده را ، كه در دست شیطان است . آنان می انگارند كه این راه را به اختیار خویش می روند ، غافل كه شیطان اصحاب دنیا را با همان غرایزی كه در نفس خویش دارند می فریبد. قافله عشق ازمنزلگاه  « شَراف » نیز گذشت. اولِ روز را كه آزار گرما كمتر است ، همچنان رفتند . نزدیك ظهر ، امام شنید كه یكی از یارانش تكبیر می گوید. فرمود: « الله اكبر، اما تو برای چه تكبیر گفتی؟» گفت : « نخلستانی به چشمم رسیده است .»... اما آنچه او دیده بود ، نخلستان نبود؛ «حر بن یزید ریاحی » بود همراه به هزار سوار كه می آمد تا راه بر كاروان ببندد. چیزی نگذشت كه گردن اسبان نمودار شد . نیزه هایشان گویی شاخ زنبورهای سرخ ، و پرچم هایشان گویی بال سیاه غُراب بود. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Jan 2008 15:29:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sazandegy&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>sazandegy</dc:creator>
<guid>http://sazandegy.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
