آنهایی را که وصفشان را شنیده ای که عصر جاهلیت ثانی را در هم شکستند، متوسلیان و همت و باکری ها و خرازی و از این دست ژنرالهای جوان و بزرگ اند که حول محور حق و ولایت امام خمینی سلام الله علیه گرد آمده اند.
همانها که شنیدی وصفشان را. همان حسین قجه ای که آنقدر آرپی جی زد که از گوشش جوی خون سرازیر شد.
همان ها که در یک شب از کارون تا پشت جاده اهواز – خرمشهر ، 27 کیلومتر پیشروی کردند.
و همان احمد متوسلیان که وقتی می خواست از کردستان برای فتح المبین به جنوب برود، همه ی مردم گریه می کردند که تو رو بخدا نرو.
و همان متوسلیانی که با گرفتن یک توپخانه، 15000 اسیر گرفت.
و همان متوسلیانی که گفت : «ما باید پرچم اسلام را در انتهای افق بر زمین بکوبیم»؛ و این فقط شعار نبود، رفت که انجامش دهد.
آن عارف بزرگ، چمران، که موقع حمله اولین نفر بود و موقع گرفتن غذا آخرین؛ و به گفته خودش بزرگترین شکنجه برایش بازگشت از ملکوت اعلا بود.
و همان حسن باقری؛ با اینکه فرمانده بود، با نیروی عادی هیچ تفاوتی نداشت و بارها اشتباه گرفته شد.
و همان محمد بروجردی که فقط با اخلاقش یک جوان ضد انقلاب را سر خط کرد؛ و آنقدر برای کردستان زحمت کشید که شد «مسیح کردستان».
و همان اکبر شه رستمی که در حضور خدا پایش را دراز نمی کرد، مبادا بی ادبی شود.
و همان صادق همراه که می گفت : «اگر ما ارتش را سالم نکنیم، کی این کار را می کند؟» و اگر ارتش اکنون ذره ای دینی است مدیون امثال همراه هاست.
و سید محمد جهان آرا، که 35 روز ارتش عراق را در حسرت خرمشهر گذاشت، همان ارتشی که می رفت 2 هقته بعد تهران را اشغال کند؛ و عجب آنکه حرامیان هیچ به او نمی دادند؛ و به بچه هایش.
و همان سید مرتضی آوینی که حجاب «خود» را از میان برداشته بود و تمام تراوشات ذهنی اش را با شروع انقلاب، چون حدیث نفس بود در گونی ریخت و آتش زد و از آن پس سعی کرد که فقط خدا را ببیند؛ و فقط خدا را می دید و جز برای او کاری نمی کرد.
و همان سید محمد بهشتی که بالای میز کارش نصب کرده بود: اگر این پست و مقامها ماندنی بود، به تو نمی رسید! او همان کسی است که زمانی گفته بود: «ما عاشقان خدمتیم، نه تشنگان قدرت».
و همان رضا شیرزادیان که بی هیچ ترسی روی خاکریز راه می رفت، و مرگ از او فرار می کرد.
و همان کاظم نجفی رستگار که حاضر نشد عملیات را عجولانه طرح ریزی کند و جان بسیجی ها را بازیچه ای برای حفظ سمت خود قرار دهد؛ و فرماندهی لشکر را رها کرد و به عنوان بسیجی عادی اعزام شد، و شهید شد.
و همان ابراهیم همت که مخلص خدا بود و گفت: «اگر اخلاص داشته باشیم، چه بکشیم، چه کشته بشیم، پیروزیم و شکست معنا ندارد».
و همان محمد صلاح غندور که به خواب علی منیف اشمر آمد و گفت : «وقتی عملیات(استشهادی) انجام شد ، فقط حسی مثل اینکه سوزن را داخل دست کنند داشتم، پس از آن همه جا سفید شد و امام حسین علیه السلام مرا پیش خانم فاطمه زهراء سلام الله علیها برد».
و همان وحید محمدی اراکی که وقتی قرآن می خواند همیشه گریه می کرد؛ گفتند چرا گریه می کنی؟ گفت: «مگه من کیم که خدا من رو حساب کرده و برام نامه فرستاده؟» و صدها شهید گمنام، که به فرموده امام «اولیاء خاص خدا هستند»؛ و بسیاری دیگر از این شهداء که کربلایی شدند و به قافله سال 61 هجری رسیدند و از امام عشق دفاع کردند. «...جنگ برپا شده است تا از این خاک دروازه ای به کربلا باز شود و مردترین مردان در حسرت قافله عشق نمانند... و چنین شد».*
اما دوستان، با اینکه همه این شهداء با این قد و قواره و این تفاسیر؛ بودند، ولی حضرت صاحب العصر و الزمان اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مسئولیت انقلاب اصلی و اساسی خودش را بر دوش اینها نگذاشت. پس یقین داشته باشید که برای ظهور آقا باید شهدایی به مراتب بالاتر از احمد و همت و بروجردی و ... ظهور کنند. اگر حداکثر هدفمان را همین شهدا قرار بدهیم، هرگز ظهور نمی شود؛ همت کنید برای عظمتهای روحی بالاتر.
خدایا به حق این شهداء ما را از اینان قرار بده.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
-----------------------------
*شهید سید مرتضی آوینی