اين مطلب ، درس آدم شدنه.
http://www.bachehayeghalam.com/media/sound/talaiye1.wma
http://www.bachehayeghalam.com/media/sound/talaiye2.wma
منبع : بچه هاي قلم
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعين
سلام
يه بحثي رو مي خواستم امروز مطرح كنم: بعضي ها خيلي (ببخشيد) خرن.
قضيه از اونجا شروع شد كه با يه سري آدم هم سفره شدم كه تلويزيون اعلام راهپيمايي براي 13 آبان كرد.يكي از همسفره ايها گفت فلاني ميره.اون آقا هم گفت كه اگه وقت كنه ميره.بعد اون شخص اول گفت : ميريد به آمريكا برا چي فحش ميديد،شما مسلمون نيستيد.(نقل به مضمون)
واقعا چه قدر آدم بايد نفهم باشه؟ يا بي دقت؟البته خودم هم بي دقتم.ولي اين چيزو ديگه ميدونم چرا بايد گفت مرگ بر آمريكا.
آقا شما كه ميگي چرا فحش ميديم، شما بگو برا چي اومدن 360 درجه مارو محاصره كردند؟ بگين هدف نهايي ما هستيم يا نه؟
این سوال برای بچه های قانا و فلسطین و ... حل شده.اگه برای شما حل نشده باز هم وقت هست که به سرنوشت قانایی ها دچار شیم.اونوقت برامون حل میشه.
بگين آمريكا با اون وضعش كه هر روز اعمال حوزه سكس يكي از سردمداراش تو خبرگزاريها مياد بايد اصلاحات بياره يا بايد خودش اصلاح بشه؟
بابا ، بيايد چشارو يكم باز كنيم.به قول شاعر : چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
يكي از اساتيد مي گفت: زماني كه باب شده بود اين شايعه كه "از پول هر پيكان ، يك ميليون به رهبر ميدن"؛ به يكي از دانشجوها گفتم : يك كم شعور داشته باش؛ سالي سيصد هزار تا پيكان فروخته ميشه.اگه از هر پيكان يه ميليون بدن ميشه سالي سيصد ميليارد تومن.رهبر بيشتر از 15 ساله كه رهبره. اگه اونجور باشه الآن از بيل گيتس جلو زده بود.زشته دانشجوي سال چندم، انقدر بي شعور باشه.(نقل به مضمون)
اين چند وقته هم يه چرت و پرتي ميگن كه "ما نفهميديم اين سهام عدالت رو به كي دادن".شما باشيد به طرف چي ميگيد؟
طرف ماهي 170 هزار تومن حقوق ميگيره، بعد مياد اينو ميگه.انگار:
الف)مستحق سهام عدالته.
ب)هر روز هر چي وام ميدن و نزول مي خورن و ربا خواري مي كنن ، مي فهمه كه حالا مي خواد كسايي كه سهام گرفتنو بشناسه.
با همين حرف ، چند تا جاهل بي طرف رو هم به سوي خودش مي بره.حالا اگه سوي خودش طرف باطل باشه كه ....
دعا كنيد خودم از اينجور افراد نباشم و قبل از حرف يا عملم فكر كنم تا با اون حرف يا عمل از حدود خدا تجاوز نكنم.
این مطلب به هیچ وجه در دفاع از سهام عدالت و اجرای درست آن و یا حمایت از راهپیمایی و ... نیست.بلکه در دعوت به سوی تفکر و انجام کار درست بود.دعا کنید که خودم گوش کنم.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعين
سلام
وجود مقدس امیرالمومنین «جمع اضداد» است. بدین معنی که ایشان مجموعه ای از صفات متضاد و ضد هم است؛ نه به این معنی که تعادل روحی و روانی ندارد یا کاملا احساسی عمل می کند و به اصطلاح جو گیر می شود، بلکه هر کدام از این صفات را به جای خود و به زیباترین شکل و به نحو احسن استفاده می کند و کرامات انسانی و عزت و اقتدار خود را در اینگونه زندگی و مرام می جوید. زمانی در احد آن قدر شمشیر می زند و از کفار و مشرکان می کُشد تا آنجا که: «شمشیری بجز ذوالفقار نیست، جوانمردی غیر علی نیست»، یا زمانی دیگر در قلعه خیبر را از جا می کند، و زمانی دیگر در برابر گریه های یک بچه یتیم سست می شود و گریه می کند، یا شبها آن چنان زاری می کند که «نوف بکالی» می گوید گریه هایش دل را می سوزاند؛ عارف و زاهد شب و شیر روز است.
بعد از حدود 1300 سال گذشت زمان از علی(ع)، عده ای از گمراهان در میان امت اسلامی(که ایده اصلی شان از اروپا آمده بود) آمدند و گفتند که عارف باید سر در کار خودش داشته باشد، امور دنیوی به او مربوط نیست، نماز خود را بخواند و روزه را بگیرد و بعد از آن هم مدام مستحبات؛ و به او چه مربوط است که در جهان چه اتفاقی می افتد، دنیا ارزش ندارد، و... خلاصه کلام و مقصود از این همه مقدمه چینی اینکه «دین از سیاست جداست». تقریبا همه این نظر را پذیرفته بودند و کسی در آن شک نداشت، حکومتها همه یا شرقی و یا غربی؛ یا کمونیست یا کپیتالیست؛ به تعبیر شهید آوینی «چه بسا بوده اند انقلاب هایی که در طول مبارزه، بر تفکری نسبتأ مستقل از غرب و شرق مبتنی بوده اند، اما بعد از تاسیس نظام چون مورچه ای که در گرداب های شنی مورچه خوار ها بلغزد، اسیر یکی از قدرتهای شیطانی جهان گشته اند.» مگر می شود نظامی غیر از اینها بر پا کرد؟ اوایل قرن 20، 3 ایده در اروپا شکل گرفت که هر سه تباهی انسان را به دنبال داشت: فاشیسم که از همه سیستم ساده تری داشت و در آلمان و ایتالیا به قدرت رسید و در جنگ جهانی دوم پایان گرفت، کمونیسم که سیستم پیچیده تر و حرفهای قشنگ تر ولی بی معنی و پوچی داشت و با فروپاشی شوروی فاتحه آن هم خوانده شد، و سرمایه داری که از همه پیچیده تر و وحشتناک تر عمل می کرد و انسان غربی امروز و انسان شرق روح گرا (چین، هند،...) و بعضی از انسانهای سرزمین وحی (از شمال تا قفقاز، از غرب تا فلسطین، از جنوب تا شبه جزیره عربستان و از شرق تا میانه های ایران) هنوز به پوچی و تباهی این سیستم پی نبرده اند و به تبع این غفلت، کاپیتالیسم هنوز حاکم است، و انشاءالله آخرین سیستم از این گونه قبل از سیستم ناب مهدوی اسلامی خواهد بود. در سال 1357 نظامی در ایران بر پا شد که شعاری داشت که برای همه عجیب بود: «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی»؛ و عجیب تر از آن این بود که در راس این رژیم یک شخصیت روحانی قرار داشت، در حالیکه خیلی وقت قبل از این انسان غربی (و به دنبال آن بقیه انسانها) به این نتیجه رسیده بودند که دین از سیاست جداست، و همه منتظر پوچی، تباهی و زوال زود هنگام این رژیم بودند که به قول خودشان «از ایده های پوسیده و کهنه تغذیه می کرد».
شخص اول این رژیم «روح الله موسوی خمینی» بود. ایشان قبل از پیروزی انقلاب در بغداد درس حکومت اسلامی تدریس می کردند و به این کار وارد بودند و فعالیت سیاسی طولانی داشتند. در این مقاله مجال رسیدگی به اعمال ایشان نیست، مطلبی که در اینجا مورد نظر من است شخصیت ایشان است.
تا قبل از امام دعوایی بود بین فلاسفه و عرفا؛ فلاسفه می گفتند ما همه چیز را با عقل می فهمیم و عرفا می گفتند فقط شهود و دریافت قلبی و هیچیک هم یکدیگر را قبول نداشتند. بعد از امام، اوضاع تغییر کرد. امام هم فیلسوف بود و بحث عقلی و منطقی می کرد (مثلا همان حکومت اسلامی، یا کتاب «طلب و اراده») و هم یک عارف بود، البته با اجتهادی که داشت قسمتهای منحرف عرفان را از آن حذف نمود و بخش نجات بخشش را انتخاب کرد. برای اینکه به عارف بودن ایشان پی ببریم، به دیوان ایشان رجوع می کنیم که به اصرار فاطمه طباطبایی عروس ایشان سروده شده و بعد از رحلت امام چاپ شده است:
لذت عشق
لذت عشق تو را جز عاشق محزون نداند رنج لذت بخش هجران را بجز مجنون نداند
تا نگشتی کوه کن شیرینی هجران ندانی ناز پرورده ره آورد دل پر خون نداند
خسرو از شیرینی شیرین نیابد رنگ و بویی تا چو فرهاد از درونش زنگ و بو بیرون نداند
یوسفی باید که در دام زلیخا دل نبازد ور نه خورشید و کواکب در برش مفتون نداند
غرق دریا جز خروش موج بی پایان نبیند بادیه پیمای عشقت ساحل و هامون نداند
جلوه دلدار را آغاز و انجامی نباشد
عشق بی پایان ما جز آن چرا و چون نداند
این می شود بعد عرفانی امام که طبع لطیف و شاعرانه ای دارد. بعد از این می رسیم به بعد مقتدر، سازش ناپذیر و جنگنده او:
«...هم اکنون اگر امريکا يک کشور اسلامى را به بهانه حفظ منافع خويش با خاک يکسان کند، چه کسى جلوى او را خواهد گرفت؟ پس راهى جز مبارزه نمانده است، و بايد چنگ و دندان ابرقدرتها و خصوصا امريکا را شکست، و الزاما يکى از دو راه را انتخاب نمود: يا شهادت. يا پيروزى....»
«...و شراره کينه انقلابى تان جهانخواران چپ و راست را به وحشت انداخته است...»
«...ملت عزيز ما که مبارزان حقيقى و راستين ارزشهاى اسلامى هستند، به خوبى دريافته اند که مبارزه با رفاه طلبى سازگار نيست، و آنها که تصور مى کنند مبارزه در راه استقلال و آزادى مستضعفين و محرومان جهان با سرمايه دارى و رفاه طلبى منافات ندارد با الفباى مبارزه بيگانه اند.
و آنهايى هم که تصور مى کنند سرمايه داران و مرفهان بى درد با نصيحت و پند و اندرز متنبه مى شوند و به مبارزان راه آزادى پيوسته و يا به آنان کمک مى کنند آب در هاون مى کوبند.
بحث مبارزه و رفاه و سرمايه ، بحث قيام و راحتطلبى ، بحث دنياخواهى و آخرتجويى دو مقوله اى است که هرگز با هم جمع نمى شوند.
و تنها آنهايى تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محروميت و استضعاف را چشيده باشند...»
«...ما براى احقاق حقوق فقرا در جوامع بشرى تا آخرين قطره خون دفاع خواهيم کرد...»
«...و مسلمانان در يک تشکيلات بزرگ اسلامى رونق و زرق و برق کاخهاى سفيد و سرخ را از بين خواهند برد...»
«... امروز خمينى آغوش و سينه خويش را براى تيرهاى بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها و موشکهاى دشمنان باز کرده است و همچون همه عاشقان شهادت، براى درک شهادت روزشمارى مى کند.
جنگ ما جنگ عقيده است، و جغرافيا و مرز نمى شناسد.
و ما بايد در جنگ اعتقادىمان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم.
انشاءاللّه ملت بزرگ ايران با پشتيبانى مادى و معنوى خود از انقلاب، سختيهاى جنگ را به شيرينى شکست دشمنان خدا در دنيا جبران مى کند.
و چه شيرينى بالاتر از اينکه ملت بزرگ ايران مثل يک صاعقه بر سر امريکا فرود آمده است.
چه شيرينى بالاتر از اينکه ملت ايران سقوط ارکان و کنگره هاى نظام ستمشاهى را نظاره کرده است و شيشه حيات امريکا را در اين کشور شکسته است.
و چه شيرينى بالاتر از اينکه مردم عزيزمان ريشه هاى نفاق و مليگرايى و التقاط را خشکانيده اند...»
«... ما مى گوييم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست.
و تا مبارزه هست، ما هستيم...»
«... و حال آنکه اين وظيفه اوليه ما و انقلاب اسلامى ماست که در سراسر جهان صدا زنيم که اى خواب رفتگان! اى غفلتزدگان! بيدار شويد و به اطراف خود نگاه کنيد که در کنار لانه هاى گرگ منزل گرفته ايد.
برخيزيد که اينجا جاى خواب نيست! و نيز فرياد کشيم سريعا قيام کنيد که جهان ايمن از صياد نيست! امريکا و شوروى در کمين نشسته اند، و تا نابودى کاملتان از شما دست بر نخواهند داشت...»
«...امروز يکى از افتخارات بزرگ ملت ما اين است که در برابر بزرگترين نمايش قدرت و آرايش ناوهاى جنگى امريکا و اروپا در خليج فارس صفآرايى نمود.
و اينجانب به نظامهاى امريکايى و اروپايى اخطار مى کنم که تا دير نشده و در باتلاق مرگ فرونرفته ايد، از خليج فارس بيرون رويد.
و هميشه اينگونه نيست که هواپيماهاى مسافربرى ما توسط ناوهاى جنگى شما سرنگون شود، که ممکن است فرزندان انقلاب ناوهاى جنگى شما را به قعر آبهاى خليج فارس بفرستند.
به دولتها و حکومتهاى منطقه ، خصوصا به عربستان و کويت مى گويم که همه شما در ماجراجوييها و جناياتى که امريکا مى آفريند شريک جرم خواهيد بود.
و ما تا به حال از اينکه همه منطقه در کام آتش و خون و بى ثباتى کامل غوطه ور نشود، دست به عملى نزده ايم.
ولى حرکات جنون آميز ريگان مطمئنا حوادث غيرمنتظره و عواقب خطرناکى را بر همه تحميل مى کند.
شما اطمينان داشته باشيد که در اين برگ جديد بازنده ايد.
خودتان و کشور و مردم اسلامى را در برابر امريکا اينقدر ذليل و ناتوان نکنيد.
اگر دين نداريد، لااقل آزاده باشيد.
بحمداللّه از برکت انقلاب اسلامى ايران دريچه هاى نور و اميد به روى همه مسلمانان جهان باز شده است، و مى رود تا رعد و برق حوادث آن، رگبار مرگ و نابودى را بر سر همه مستکبران فرو ريزد...»
فکر می کنم همین قدر کافی باشد تا حق را از باطل تشخیص دهید، و متوجه شوید که روحانی سکولار در عالم وجود ندارد، یا روحانی است یا سکولار. یا عارف سیاستمدار است، یا فقط سیاستمدار. علی(ع) عارف بود، جنگجو بود، و سیاست مدار هم بود؛ و مهدی فاطمه(عج) هم همین طور است. به کسانی که هنوز قانع نشده اند توصیه می کنم مقاله قبلی را هم یکبار دیگر بخوانند، و روی این دو فکر کنند؛ انشاءالله هدایت شوند.
و السّلام