تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم
از لبنان تا اقصی - متن سخنرانی حاج سعید قاسمی در همایش از لبنان تا اقصی
سلام.

این بچه های عدالتخانه لحن سخنرانی رو عوض کردن ولی اینجا می آوریم.در ضمن عکسها از مبارزین و عدالتخانه است.جاهایی هم که قرمزه رو درست متوجه نشدم تا تایپ کنم.

سلام عليكم و رحمه الله

اعوذ بالله من الشيطن العين الرجيم ، بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله الذي هدينا لهذا و ما كنا لنهتديا لو لا ان هدينا الله

 

باز هم شكر و سپاس خداوند منان رو كه ما رو بر اين طريق هدايت كرد.باز هم شادي روح همه شهداي انقلاب، همه شهداي استشهادي از حسين فهميده اين مرز و بوم و عباس دوران اين مرز و بوم گرفته تا قصيرها و صلاح غندور ها و علي اشمرها؛ لبناني ها ، فلسطينيها؛يحيي عياش ها و محمد فرهاد ها و خاصه شهداي عزيز اين سي و سه روز مقاومت جانانه حزب الله ؛ صلوات ديگري عنايت بفرماييد آقا.

خب، سعي مي كنيم كه توي اين فرصت محدود كه ساير دوستان هم قرار هستش كه شما رو به فيض برسونن ، من بتونم اگر كه خدا عنايتي بكنه و جمع بكنم مطالبم رو؛ شما هم يه دعايي بكنيد كه بشه جمعش كرد و نتيجه بگيريم و يه خرده هم از حال و هواي تبليغاتي بيايم بيرون و با واقعيتهاي ملموسي كه به تعبير عزيزان ، برادرمون ابوجهاد ؛ توي محفل حضور دارن؛اصرار هم كردم بهشون كه يه مقدار صحبتهاي ميداني تر و ايشون بكنن خدمت شما، حالا انشاالله اگر كه دوستان اصراري بكنن شايد مثلا هفت – هشت – ده دقيقه اي هم ابوجهاد ما رو به فيض برسونه ، از اين بابت بد نيست؛ ام به تعبير اين عزيزان، ميداني، يه مقداري اين اطلاعات رو در اختيار شما بگذارن تا يك نتيجه اي.

قبل از هر چيز ، اسم خيلي ها رو آورديد اما اشاره به تاريخ تشكيل اين مجموعه حزب الله كه امروز يه چنين غروري رو آفريده و ما خودمون رو از نسل و ذريه اونها مي دونيم ، يه يادي بكنيد . همه اونهايي كه بعد از عمليات الي بيت المقدس ؛ پيروزي شما در خرمشهر؛به فاصله چند روز بعد اين اتفاق افتاد. يعني اسرائيليها به رهبري همين آريل شارون ملعون كه ديديد ، هجمه كردن اومدن تا خود بيروت.و از اونطرف هم خودشون رو رسوندن تا سه راهي اشطوره و در واقع شاهراه اصلي بيروت – دمشق قطع شد.همه مفسرين سياسي – نظامي ميگن كه اين عمليات با اين تقارب زماني فقط و فقط براي اين بود كه شهد پيروزي شما رو كه موفق شده بوديد در عمليات آزاد سازي خرمشهر ، نوزده هزار اسير گرفتيد و بيش از 6000 هزار كيلومتر مربع زمين آزاد كرديد توي يك ماه نبرد پي در پي،اين عمليات نقارنش به خاطر اين اتفاق افتاد.بماند ، اين به كنار.خيلي سريع شما زماني كه زمينتون اشغال دشمن بود به فرماندهي يك يلي از نامداران سپاه اسلام به نام احمد متوسليان و مجموعه اي كه كمتر ديگه تاريخ اين نظام ثبت كرده كه يه چنين چهره هايي تو قد و قواره علي موحد، كاظم رستگار،اسكويي ، حاجي پور،ناصر شيري كه بعدها هر كدومشون يه علمداري شدن ، اينها متفق القول توي يه موج اولي، برن اونجا براي آزاد كردن و عمليات كردن و متوقف كردن اسرائيلي ها و ضربه زدن به اونها.داستانو ميدونيد.اين اتفاق تقريبا با اذن شوراي دفاع و اذن حضرت امام اين اتفاق افتاد.رفتيم اونجا، سوري ها مخالفت زيادي كردند و همكاري لازم رو نكردن و اين شد كه بعد از يكماه شناسايي و اون اتفاق خيلي سخت و ناگوار افتاد برامون.احمد در "هاجه زبر باره" به اتفاق سه تن ديگه اسير شد كه امروزه بيست و چهار – پنج ساله از اين واقعه سخت بر همه ما داره ميگذره كه؛ ايكاش كه ، همين چند وقت پيش كه ميديدم پيگريهاي مصرانه دولت براي برگردوندن اين كتبيه ها و دست نوشته هاي به جا مونده از هخامنش چندم،انقدر كه پيگيري شد اگر كه براي همين عزيزان انقدر پيگري ميشد، شايد نتيجه ميداد و اتفاق خاصي حداقل مي افتاد.حداقلش اينكه يه سري ميشناختن كه آقا ما اسير داريم ، به يه روايتي توي زندان اتليپ،نمي دونيم، سرنوشتشون مشخص نيست.اگر اسيرن خدا انشاالله به اوطانشون بازگردونه، اگر شهيد شدن اجرشون انشاالله با سيدالشهدا.

اما به هر حال بعد از اسارت احمد علم افتاد دست همتي كه شما ميشناسيد.يه همت شما ميشناسيد، يه همت ما ديديم.خيلي تاكيد داشت كه عليرغم اينكه سوريها با ما همكاري نكردند و نمي كنند ، يه ضرب شست هر جور شده به اسرائيليها بزنيم.آرزوي احمد اين بود.توي يكي دو تا سخنرانيش توي سوريه،توي زبداني براي ما گفت كه آرزوي من اينه كه يه تعدادي از اين اشقي الاشقيا رو اسير بگيريم و توي همين بازار حميديه ، بازار شام، همونجايي كه اون جسارت بزرگ رو حرومزاده ها كردند به اهل بيت عصمت و طهارت ؛ غل و زنجير بكنيم و يه بار ديگه اين هيبت پوشالي اينها رو بشكنيم.خيلي اميد داشت.بعد از اينكه حتي اسير شد ، باور بكنيد كه همت خيلي تاكيد داشت كه يه ضربه شست هر جوري شده بزنيم.

خط مقدم نيروهاي آقاي ابوجهاد، ياسر تلفات بود با بچه هاش.وضعيت عجيبي داشتن اينها آقا.

بعد از اينكه بچه ها توي شناسايي موفق شدن عكسهاي آقا روح الله رو روي تانكهاي اسرائيلي چسبوندند، اسرائيليها همونجا متوجه بودند كه مجموعه اي كه به مصافشون اومده ، خيلي فرق ميكنن با مجموعه اي كه اونجا خط دارن.عليرغم تاكيدات همت باز اين اتفاق نيفتاد.فرمان وقتي دادند، خدا رحمت كنه صياد شيرازي رو ، به حضرت امام كه اتفاقي افتاد.اين مجموعه رفتند اونجا عقبه اي ندارند.ميتونن يه عمليات موفق انجام بدن، اما بعدش احتمالا اتفاقات زيادي بيفته.بالاخره جنگه، شهداي شما توي ميدان ميمونن، اسير ميديد و اتفاقات زيادي كه حضرت امام تصميم گرفتن و اون جمله تاريخي گفته شد : راه قدس از كربلا مي گذرد.

تتمه اون مجموعه اومدند براي عمليات رمضان آماده شدند، اينجا.بخشيشون موندند كه اين هسته حزب الله از اونجا با وجود اين بروبچه ها تشكل پيدا كرد.اگر چه كه باز بي انصافي نكنيم ، زحماتي قبل از اين عزيزان،كشيده شده بود.امام موسي صدر كه باز وضعيت ايشون هم ، در واقع وضعيت احمد متوسليان رو داره، درواقع با پيروزي انقلاب اين اتفاق براي امام موسي صدر هم ميفته و چهره ديگري به اسم شهيد بزرگوار شما ، شهيد وزير دفاع شما ، سردار نامي سپاه اسلام ، سردار چمران، اين زحمت رو كشيده بودن و با تشكيل حزب امل در واقع مجموعه اي از اونها با يه فيلتري ، يا گرايش تفكرات روح اللهي و اسلامي كه او تعريف كرده بود، اومدند و اين تشكيلات جديد رو پايه گذاري كردن.

بعد از گذشت 18 سال يعني 1982 ميلادي ، 18 سال بعدش شد سال 2000 ميلادي، يه اتفاق بزرگي افتاد.عليرغم باور همه سياستمدارها و ميليتاريستها و نظاميها و كارشناسان نظامي، اسرائيليها دست به يك عقب نشيني زدند از بهترين زمينها.خبب ،يك كمربندي به نام شريط المختل تشكيل شد توي اين منطقه شريط المختل كه بعضي جاها چيزي حدود 15-14 كيلومتر با خط تماس نگيم اسرائيل؛ ما به وجود اين دولت هيچ وقت اعتراف نكرديم و هيچ صحه اي نمذاريم، به تعبير سيد حسن نصرالله "نحن لم نعترف بوجود دولهٍٍ او قريهِ او مزرعهٍ اسمه اسرائيل و لو نعترف بها كل العالم"، ما حتي مزرعه اي ، دولتي كه نه ، قريه اي كه نه، مزرعه اي ، طويله اي به تعبير خودمون،به اسم اسرائيل مشروعيت قائل نيستيم.توي يك چنين شرايطي ، بعد از گذشت 18 سال اينها از بهترين زمينها كه خيلي جاهاش انقدر استراتژيك هست ، مثلا همين منطفه مارون الراس كه شنيديد يا راس البياضه،منطقه الشمعه ، منطقه محور بيت جبيل ارتفاعات؛ حالا اگه دوست داشتيد بعدا اومديد رو همين نقشه برجسته نگاه كرديد، اين ارتفاعات از يه طرف مشرفه روي كرياتشمونه.يه تيكه هايي توي منطقه اللبونه، باز توي خط تماس مشرفه به كل حيفا.يعني چهل كيلومتر توي فلسطينو شما ،زير پاي شماست.يعني همينجوري اگه يه روزي خدا خواست با شما يه محور عملياتي باز شد ، هل داديم رفتيم پايين، رفتيم.انشاالله.با شما.

از يه چنين زمينهايي اسرائيليها عقب نشيني كردن.سابقه نداره.براي چي؟ دليلش براي اين سخنراني و اين محفل ، جاش اينجا نيست.فرصت و مجال ميخوام از شما ، يك ساعت دلائل عقب نشيني اسرائيليها از بهترين زمينها.چرا اينكارو كردن؟

اما مختصر و مفيد ميگم كه اونها ميدونستن كه اين مجموعه ابوجهاد ها و حماسي ها ، يه تلالو ديگه اي دارن ميكنن اونجا و در جنوب لبنانم يه جبهه مفتوحي هست.مركز فرماندهي اسرائيليها قادر به عمليات همزمان در دوجهه و دو محور نيست.كما اينكه توي همين بار شما مشاهده كرديد ، حزب الله وقتي اين جبهه رو باز كرد،فشار روي فلسطينيها كم شد.اصلا ديگه در واقع كور شد.چرا؟ توان و قد و قواره اسرائيليها اونقدر نيستش كه دو تا عمليات سنگينو تو دو تا جبهه در آن واحد بتونن اداره بكنن.فلذا تصميم گرفته شد كه اون نقطه رو كور بكنن با مسائلي كه حالا مطلبشو ميگذارم براي يك فرصت ديگه.عقب نشيني شد كه اين عقب نشيني هم باز همينجا بگم ، ما كم گذاشتيم اينجا توي يه پيروزي به اين بزرگي.حقش بود پيروزي سال 2000 رو كامل جشن مي گرفتيم.خيلي قويتر از اين جشن.چون هيجده سال، خوب توجه كنيد خواهران عزيز و برادران،هيجده سال حزب الله توي خط تماس زندگي كرد.نه اون چيزي كه ما توي جبهه ها داشتيم : يه خاكريز اينورش ايرانيها ، اونورش عراقيها.هيجده سال زن و بچه مردم تو خط تماس زندگي كردن.اين ابوجهاد ، آقاي داوودآبادي، ساير دوستاني كه تشريف آوردن خوب ميدونن اين قصه رو ، يعني زن و بچه توي خونه هايي كه با تك تيرانداز قابل تير اندازيه توش.مدرسه اي كه بچت ميره ، دلت همينجوري تاب تاب ميكنه كه الآن خمپاره ميزنن، يه دقيقه ديگه ميزنن...

زن و بچه مردم توي يه چنين خطي زندگي كردن.

يه چيز ديگه گذاشته بودم برا آخر قصه الآن اينجا بگم.خيليها تو همين قصه اينجا ناراحت شده بودن كه آقا برا چي به اينا لبنانيها كمك مي كنيد.ما مستحق تريم و اينا...ديديد كه توي تاكسيها و توي نونواييها و اينور اونور از اين صحبتا زياد ميشه كه آقا...

خب تقصير ندارن.رسانه هاي گروهي واقعا انقدر تعلل كردن ، اون معنويت و معرفت و عشق لبنانيها رو نسبت به شما بازگو نكردن تا حالا.كسي تا حالا برات نگفته كه آقا اينها، جبل عامليها،خودشون رو يك استان از شما ميدونن.يعني چيزي خودشون رو جداي از جمهوري اسلامي نمي دونن.ميگن : نحن محافظه من محافظه جمهوري الاسلامي.يه استان هستيم از اونجا.

يادم مياد كه توي 1996 جنگ عناقيد الغضب ، خوشه هاي خشم،كه اتفاق افتاد؛ شما اينجا يه توماري امضا كرده بوديد . تو اين تومار امضا شده اعلام آمادگي كرده بوديد براي جنگيدن و اينها..

كه اين حاج بخشي و آقاي الله كرم و جماعتي از دوستان ، اين تومار شما رو اين حاج محمود ژوليده با اون ويلچرشون و اينها ، جماعتي به نمايندگي از شما اون تومارو آورده بودن اونجا.توي ملاقات با سيد حسن،آقا سيد وقتي اين توماري كه شما امضا مرده بوديدو گرفت ، گفت همينجا وصيت مي كنم كه كفني من اين توماري كه شما امضا كرديد باشه.

حاج سعيد قاسمي

(عكس از عدالتخانه)

گذشت اين قصه و رفتيم براي بازديد از خونواده هاي شهدا.يه حايي رفتيم تو يه نقطه اي،توي بازديد از اين نقطه، حاج بخشي برگشت به پدر اين شهيد كه يه موقعي بود به نام الشمعه ، اين خونش روبروي اينجا بود.به پدر شهيد گفت من ميرم پيش سيد القائد اگه مطلبي داري بگو من به نمايندگي از شما انتقال بدم.دست حاج بخشي رو گرفت و ما رو آورد بالاي پشت بوم.

گفتش كه : - شوخ يا حبيبي، هذا موقع العدو.

اين موقعي كه ميبيني، پايگاهي كه ميبيني ...

- بيننا و بين العدو الف خمسين متر فاصله.

بين ما و دشمن 1500 متر فاصله است.

- انا في خلال العمري ، عمرت هذا البنا ثلاث مرات.

من در خلال عمرم، از زماني كه بجه بودم تا الآن سه بار تا حالا اين خونه رو تجديد بنا كردم.سه بار اسرائيليها خراب كردن ...

- قل للسيد قائد ، نحن ما بدنا منكم شي

ما از شما چيزي نمي خوايم آقا جونم.

- انت شوبد منا

آقا جون،‌ شما چي مي خوايد از ما؟ (حاجي گريه مي كند)

آقا مي فهمي جان كلام رو نه؟آقا جون نمي خواد شما چيزي به ما برسوني،به آقا بگو وضعيت منم اينجوريه،توي خط تماس جايي كه اسرائيليا 1500 متر با من فاصله دارن، خط رو نگه داشتيم.چيزي هم نمي خوايم آقا.به آقا بفرماييد آقا جون شما از ما چي مي خوايد؟

آقا اينجوري شماها رو دوست دارن.اينجوري شماها رو نگه داشتن.حق داريد البته.بعضي ها همينجوري حرف زده ميشه، آقا      برا چي پول بديم به اين لبناني ها ، اينا فلانن.از اين حرفايي كه جاش اينجا نيست .شنيديد ديگه.حق داره البته.براي اينكه نگفتن براي بچه و نگفتن براي ما كه آقا اين داستان جدا نيست از اين اتفاق كه شما اين خط رو نگه داشتيد اينجا.

 

بيايم سر اصلا مطلب.خوب يه اتفاقي افتاد.از سال 2000 به اين طرف كه الآن 2006 داريم صحبت مي كنيم، شش سال كذشت.به ذهن خود من ميرسه كه اگر كه اين وضعيت اسرائيليها نبود توي اونجا و نزديكي و قرابت حزب الله و فلسطينيها توي اون مركز بحران و چسبيده به مركز بحران نبودن، خيلي ببخشن آقاي ابوجهاد،عربا با همين پسوندي كه بهشون ميگن از ما بي خيالتر بودن.تخت مي گرفتن مي خوابيدن.تخت تخت.بدتر از اون اتفاقي كه براي ما بعد از جنگ افتاد.ديدي چقدر ريلكس و بي خياليم.همشم ميگيم انشاالله گربه است آقا به ما كاري ندارن.

منتهي نزديكي با اين غده سرطاني، ويژيگي اين غده سرطاني ، همونطوري كه امام بهترين كلمه رو راجع به ايناگفت،مادامي كه اين غده وجود داره و جهان اسلام تصميم نگرفته كه اين غده رو در بياره از بدن، اين غده دائما داره رشد ميكنه.كرم داره ديگه، مريضه.هي بايستي امروز بزنه ، شيخ احمد ياسين.فردا ، رنتيسي.پس فردا،يحيي عياش.توي لبنان، توي عراق،توي آفريقا   ، توي استراليا، هر جايي ميبيني اثر فتنه اينها هست.مادامي كه ، اينو از سرمون همه بچه حزب اللهي ها بايد در بياريم، جهان اسلام تصميم نگيره، براي اينكه مثل يه مريضيه ديگه مثل يه غدست،تصميم بايد بگيري، ولو زير تيغ جراحي بميريم بايستي اين غده رو بكشيم بيرون و الا مرگ ما حتميه.اين راه كاريه كه حضرت روح الله براي ما گذاشته.هر راه كار ديگه اي به غير از اين جواب نميده.راه كارهاي مسالمت آميز، لاسهاي سياسي،مذاكرات،... همه اينها در طول بيش از 50 سال ، آقاي ابوجهاد نمايندشونه ميدونه،در طول 50 سال اينا رو تست زدن جواب نميده.آي سياسيون،همه عزيزاني كه دل خوش كرديد كه فكر بكنيد و هي بريد و هي فتيلشو بكشيد پايينو اينها... جواب نميده.

خب، اهداف اين عمليات باز چي بود؟يه مرور كلي:

1)بنا بود كه سيد حسن به عنوان رهبر اين جنبشو بزنن.

2)قرار بودش كه تمام بيوت و خطوطي كه حزب الله درش مستقره ....خودشون قبل از اين قصه اعلام كردن، اينو الآن بچه هاي حزب الله ميگن،ميگن : هذا حرب النموزجي.يعني چي؟ يعني همين چيزي كه گفتن كه آقا بعد از تصفيه حساب با سوريه ، بحث بين اينكه بريم سراغ لبنان، بريم سراغ ايران،گفتن ميزنيم به اينها، اينها بالاخره مجبورن مشتشون رو باز كنن.ببينيم كه به تعبير اينها رد الفعل ، يعني عكس العمل،چي تو دستشون هست.خب يكي ديگر از اهداف بود.زدن و ديدن كه رد الفعل اون چيزي نبود كه توقع داشتن.

3)زدن بنيه التحتيه.يعني زير بناهاي اقتصادي رو.

ديگر از اهداف اين بود كه ، پس پله پله اينارو داريم ميگيم تا صدشو بگيم و اينا..

بعد از موفقيت اينها،

4)استقرار با نيروها و جواسيس و جاسوسهاي سازمان ملل زير خط نهر ريتاني و بعد پل.

اين شايد مثلا،صد قصه، صد اين اهداف اين عمليات.

 

عزيزاني كه ، ببخشيد اين جمله رو بگم كه، يه خورده خر كيف هستيم از اين پيروزي سر حاي خودش. اما همشم اين نبود كه بگين به هيچ كدوم نرسيدن.اين تبليغات روزنامه اي، رسانه اي رو ول كنيد: اسرائيليها به هيچ كدوم از اهداف نرسيدن.نه عزيزم،اينجور نيست.درسته كه به صدش رسيدن،اما نميدونم چه نمره اي بايد به اين بديم.من ميتونم بگم با قاطعيت به 50 تاش رسيدن. يعني حزب اللهي كه حزب اللهيه، ديگه تو خط تماس خونه ها و مقرها همه سوخت.يه سري موشكهايي كه ذخيره كرده بودش رو آورد پاي كار و اينها.تلفات انساني نه چندان،زير بناي اقتصادي بله، تا 5 سال ديگه تمام اين پلها و خونه ها رو تصور كنيد كه ما بچه حزب اللهي ها بعد از اين همه مدت سن و سنواتمون، خونه و زندگيمونو از دست داديم.تا همين الآن كه دنبال واميم و دنبال فلانيم.ديديد كه چه وضعي داريم.همين انقدي كه رسيديم از پله بيارنت پايين ميشه 50 در صد قصه.5 سال ديگه زمان ميبره تا خودمونو بازسازي بكنيم ، برسونيم . ويه سري اتفاقات ديگري كه افتاد.از جمله، خوب توجه داشته باشيد، تبليغات راديو تلويزيونو همينجور نگاه نكنيد، استقرار اين 15000 جاسوس سازمان ملل در جنوب نهر ريتاني فكر مي كنيد خيلي كم مطلبيه؟

رايش درسته روي خشونتش اين حرفا زد و گفتش كه دنيا نفهميد.بوشم همين حرفو زد ، گفت دنيا نفهميد كه اين پيروزي از آن ماست.با استقرار نيروهاي سازمان ملل بازسازي رو كنترلشو ما به عهده مي گيريم.اگر چه كه كامل نميشه اين حرف ولي واقع كلام اينه كه اينگونه هست.يعني نيروهاي سازمان ملل اگر مستقر بشن ، اتفاقي كه تو بوسني براي ما افتاد ، هر سوراخي رو بخواد بازديد بكنه ، مشكل ميشه براشون.اين اتفاقيه كه براي فلسطينيها افتاد.خب ميدونيد يه پيروزي بزرگ براي اينا اينه كه يه اسير دارن اين ابوجهاد و اينا تو قلب فلسطين اشغالي، حزب الله لبنان دو تا اسير توي بيرون از منطقه اشغالي.يه تفاوتي بين اينها وجود داره.اما بيايم يك مطلب رو از يه زاويه ديگه نگاه كنيم.33 روز نبرد اتفاق افتاد.از مردم چقدر تلفات دادن آقا؟چقدر كشته شدن مردم تو اين جنگ؟از جماعت حزب الله؟ آمار داريد يا نداريد؟چقدر آقا؟ اقايون، جماعت ، اين همه مشتاق ، آمار نداريد سي و سه روز جنگ مردم لبنان و وابستگان حزب الله چقدر شهيد شدن؟سلامتي همه اينايي كه خواب هستن يه صلوات بفرستيد آقا.

خب عزيزان ميگن كه 1300 نفر از مردم كشته شدن.نفس خود اين آمار يه رقم خيلي عالييه براي كنترل منطقه نبرد ، 33 روز جنگ ، اونم يه منطقه اي كه به تعبير خود لبناني ها ، مكسف زندگي مي كنن.يعني انبوه.مثل مثلا يه منطقه هايي مثل نازي آباد ، مجيديه ، زركش، يافت آباد ،‌يه جاهايي تصور بكنيد اينجوري.بلكه بعضي جاها خيلي انبوه تر از اين.يه منطقه داريم: حي السلم.

 سلم يعني چي؟ يعني نردبون.حي السلم يعني مردم نردبوني رو سر هم ديگه زندگي ميكنن.

يعني اگه يه موشك بياد بخوره تو حي السلم، اگه مردم باشن توي اونجا،تلفات با يه موشك ميره بالاي 200 تا، تو يه آن واحد.

كنترل منطقه عملياتي بسيار هنري بود كه حزب الله به خرج داد.شهدا و آمار خود شهداي حزب الله يه چيزي حدود 100 تا دونه اعلام شده.100 ، 100 و خرده اي. خودشون اعلام كردن50 ، 60 تا ولي به نظر ميرسه آمار يه خرده بيشتر از اين باشه، يه چيزي حدود 100 تا.

خب ، اينكه اينها به اين اهداف رسيدن ، نرسيدن.چقدشو رسيدن بايد خوب توجه داشته باشيم.تاكتيكهايي كه استفاده شد باز وقتش براي اين جلسه ما نيست.خسته ميشيد، اذيت ميشيد.اما يك مقولشو بگم كه اينجا بايد دوستان ما حواسشون جمع باشه.نوع زندگي كردن اينكه فلسطينيها و لبناني ها عادت دارن بغل بحران زندكي كردن،ميدونن سوت كه زدن؛ منطقه به دليل اينكه نموره همه تو خونه تشك دارن ابري.سه سوت اين تشك ابريا رو ميندازن بالاي سقف ماشين ، لوازم اوليه زندگيف يا علي منطقه رو بايد ترك كرد.

ما باور كنيد الآن از 5 روز قبل به عيال ميگيم ميخوايم بريم مشهد.تا دقيقه 90، آقا يا ساك جا ميمونه، يا حوله جا ميمونه،يا موبايل شارژرش ميمونه.بابا تكون بديد.خيلي وقته عزيزان سنگين شديم.خيلي وقته.البته ميگن كه آقا ناراحت نباش، آژيرو بزنن وقتش برسه،همه بچه هاشونم جا ميذارن توي اون يوم المفر آقا.ميگن كه حاجي تو زياد ناراحت اين قصه ها نباش.اما بحث اينه كه آقا بايستي مانور كرده باشي براي يه چنين شرايطي.همه اونهايي سنگين شديم.

تاكتيك و نبرد مبناش روي اكتفاي ذاتيه.يعني جزيره اي مقاومت كردن و جنگيدن.يعني به شما ميگن كه آقا شما مسئول محور بنت جبيلي.راه قطع، آب قطع،‌دون قطع،همه اينها قطع،ارتباطات قطع، مي جنگي ، كارت نباشه سيد حسن شهيد شد ، گرفتنش،فلان و ...تو برادر اين آذوقت از توي اين سوراخ نگاه كن، شليك كن.تانكهام اومدن اين مانياتا رو هم فشار بده.كار نداشته باش.

ولايتي جنگيدن يه اصله خودش.باور بكنيد، نميخوام بگم نداريم امروزه، كم داريم.همه مفاتيح الجنان توي دستشونه، همه آيت اللهن برا خودشون.برادر نرو بالا پشت بوم، همينجايي كه بهت گفتن از توي همين سوراخ بزن.

- نه حاج آقا ميگن راستمون خاليه، چپمون دشمن اومده.بيت رهبري درگيري شده و اينها.

آقا اين چيزي كه به تو گفتن عزيزم گوش بده.راجع به اين مساول تاكتيكي جاش اينجا نيست،ميخوام نتايج ديگه يي رو بگيرم براي شما.

سازمان دوباره دور هم جمع شدن گفتن آقا از اين نبردي كه اونجا اتفاق افتاده بيايد استفاده بكنيم.تجربيات و مثبتشو.نفس اين كلام هم خوبه هم بده.خوبيش از اين جهت خوبه كه ما به قولي معروف چون همشو صادر كرديم اون طرف؛ اين احسان حسني رفته بود اونجا توي نوار فروشي تعريف مي كرد ميگفت رفتم نوار بخرم گفتم از اين بده، از اين بده، از اين بده.لبنانيه نگاه كرد ، گفتش:هذا كل منكم.اينا همش مال شماست.چي اومدي توي ايراني اين نوارا رو ...

گفت منم يه نگاهيش كردم و گفتم ما به خاطر اينكه همشو صادر كرديم به شما ، الآن احتياج يه خرده به واردات داريم.يه مشكلي كه ما داريم عزيزان ، واقعا يه خرده احتياج داريم به واردات.يعني اون روحيات و اون وضعيتو.سرودهاي انقلابي، كجا داريم اينا رو؟ تموم شد.پاپيونو بستيم به جعبه و گذاشتيم يه گوشه براي روز مبادايي آقا.احتياج داريم يه خرده به واردات ، از اين جهت شايد خوبه كه همشو صادر كرده بوديم، اما بده از اين بابت كه ، فكر مي كنم اين مقاله مال نيويورك تايمز بود كه سايت بازتاب هم زد.يه مقاله با اين عنوان : فتوكپي بهتر از اصل.يعني اينايي كه دست پرورده احمد متوسليان و همتن ، چه كار كردن امروز .خيلي بهتر از اينان كه امروزه سنگين شدن.(به خودشان اشاره مي كنند)داستانيه.ميتونيد مراجعه كنيد به خودشو اينها . خودش مقوله قشنكيه.

خب ميگيم كه آقايون، برادرا، خواهرا، اونايي كه استشهادي هستين، اونايي كه اومديد، اونايي كه بوديد ، اونايي كه استشهادي هستيد،اونايي كه نيستيد، اونايي كه عشق اين قصه ها هستين، خيلي هم هوستون بود كه بريد لبنان و اونجا اداي تكليف كنيد، بجنگيد و ...

ميگيم كه آقا ولش كنيد اين مقوله رو.اونجا هست آدم ، جماعت .... سيد حسنم گفت ما يك سوم نيروهامون رو وارد اين قصه كرديم و ما از پس اين قصه برميايم.زيادم احتياج نبود من و شما بخوايم بريم اونجا كاري بكنيم.ولي يك صحبتي داريم آقا و يك اعتقادي داريم ، تو اين اعتقادم حاضر نيستيم با همه كل كل بكنيم چون وقت اين كل كل كردنا هم گذشته، اعتقاد داريم كه تنه ماييم و اصل ماييم و همه دعواها سر لحاف ملاست.دعوا همه ميدونن عزيز من كه سر لحاف ملاست.و كسي كه باور نداره ميتونه بازم بگيره بخوابه كه آقا با ما كاري ندارن و ..

و لذا هم به هم لباسيهاي خودم عرض مي كنم و هم به مسئولين محترم .آقايون، برادرا ، مسئولين محترم، اگر كه فكر مي كنيد كه آقا ميتونيد با بازيهاي سياسي باز هم عقب بندازيد،خدا  مي دونه كور خونديد.اين دشمن زباني به غير از زبان زور نمي فهمه.همون چيزي كه سيد حسن گفت : هذا العدو، لا يفهم الا بالقوه و لا يستيقض ضميره الا بالقوه و لا ينطق كلمه من فمه الا بالقوه . زباني به غير از زبان زور نمي فهمه.منطقي به غير از منطق زور نمي فهمه.بايد با زور ، عمل جراحي،مادام كه نرسي به اين مقوله و طفره بري ، هي بخواي پول بندازي،پول كمك كني، به كار نمياد.الآن ابوجهاد، گفتم بيا صحبت كن . گفت نه ، اين چند كلمه رو از حانب من بگو اينجا.حالا ميگم اگر دوست داشت خودش مياد صحبت ميكنه.الآن ابوجهاد ميگه وضعيت توي فلسطين اينه:الآن توي لبنان وضعيت خيلي خوبه .بچه ها رفتن دارن بازسازي ميكنن، جه بازسازي اي.پيشنهاد ميدم جناب كوچك زاده يه سري رفقاتون رو از اين مجلس و اين دولت برداريد ببريد اونجا، اين خونه خراب شده،اين وضع مالي حزب الله،هر كس خونش خراب شد گفتن آقا مبدئيا اين 12000 دلار رو بگير تا يكسال آينده ، بعد ميسازيم برات.حزب الله با اين سازمان كوچك جهاد البنا.

به مسئولينمونم بايد بگيم آقا رومون سفيد ، آقا يه دونه بم داريد بازسازي ميكنيد ،‌25000 تا خونه ميخواستيد بسازيد شما براي ما.حالا اينايي كه توي قشم زلزله زد بهشونو هنوز كه هنوزه توي چادر كپركنو بي خيال.برادرا فاين تذهبون؟

حاج سعيد قاسمي در همايش از لبنان تا اقصي

(حاج سعيد قاسمي در همايش از لبنان تا اقصي-سايت مبارزين)

واقعا فتوكپي بهتر از اصل.نه توي اين مقوله، تو خيلي جاهاي ديگه.خوبه كه عزيزان و مسئولين برن و ببينن، درسي بگيرن براي وضعيت آينده اي كه براي ما ريختن.چرا؟ چون احساسم اينه ، خيلي ها ميتونن سر مدل نبردي كه ضد ما اتفاق ميفته بحث كنن، آقا عين عراق اتفاق ميفته؟8 سال طول ميكشه؟دشمن زميني مياد؟چجوري اين اتفاق ميفته؟بحث نظامي زيادي داره اما تو يه كلام ، اينو يه جمله بگم، خودم فكر ميكنم كه مدلش همين مدليه كه توي لبنان اتفاق افتاد با يه ضريبي بزرگتر و تو يه پريود زماني محدود كمتر از يكماه.و با همون مدلي كه رامسفلد گفت : ايران 300 تا هدف استراتژيك داره ، ظرف يكي دو هفته ما شخم مي زنيم.هدف چيه؟ نابودي جمهوري اسلامي ؟ نه ، ميدونن كه جمهوري اسلامي نابود نميشه.اما زبونم لال اگر تونستن ضد رهبر شيطنتي بكنن، فرو گذاري نمي كنن، زبونم لال.تونستن توي مراكز حساس ديگه، مجلس و وزارت دفاع و ... همه اينايي كه خواركه توي اهداف اوليه.همه رو لكه گذاري كردن، مشخصه اين مقوله.دشمن مياد پايين؟ رو زمين هست؟ كه شما كه ميخوايد استشهادي باشيد،به خودتون يه كارايي بكنيد و اينها و بريد اين فيلمها رو در بياريد؟من بعيد مي دونم اين اتفاق بيفته.

اينكه اين حجم عمليات چجوريه، كيه (چه زمانيه)،چه كار بايد بكنيم،باز بحثش براي اين نيست، اما اين رو بايد بدونيم كه علف به دهن بزي تازه شيرين اومده.يعني اينها ه اومدن مستقر شدن در قطر ،در كويت، در عراق، در افغانستان،در پاكستان هستند، در بالا تركمنستان هستند،تو اين 360 درجه ، دو درجه راه فرار پيدا نمي كنيد،عزيزان، براي مقاصدي اومدن.كي اين حرفا رو ميزنه؟ اين حرفاي مزخرف چيه كه آقا آمريكا تو باتلاق عراق و باتلاق افغانستان گير كرده.اين حرفا كدومه آقا.مركز فرماندهي داره ميزنه توي بغداد با 15000 پرسنل.وزارت امور خارجش در عراق.آقا اين مركز فرماندهيه اينجا يا ..؟ براي اينكه فردا توي قطر ممكنه بحراني اتفاق بيفته يه سيستم كانتينري داره برنامشه توي آب جزيره ايجاد بكنه بغل قطر.يه جزيره مستقلي به عنوان يك كشور مستقل كه هواپيماها بيان بشينن ، فلان...يك دولت مستقل تو آب ، توي خليج فارس.برنامه داره و ميمونه اينجا.تا كي؟ تا يه شيرمردي مثل، حالا حزب اللهي ها اون عمليات اولي كه ديديد به عهده نگرفتن كه 270 تا آمريكايي مارينز كشته شدن و به فاصله چند روز بعد سوار ناو هوايي جان اف كندي شدن و درياي مديترانه رو ترك كردن،به فاصله چند ساعت بعدش ضد قوات فرانسوي ، سفارت فرانسه رو زدن و بعدش چند ماه بعدش اون اتفاقي كه افتاد و احمد قصير و ...

يعني اگر نباشه اين تيپ عمليات ها، يه سري از جان گذشته نباشن، باورتون نشه كه اينها يك متر جا رو عقب نشيني كنن.

رسما اعلام كردن.ديديد كسينجر اعلام كرد : 65 در صد انرژي جهان از تو اين تنگه داره رد ميشه و اينها ،‌كشورهاي حوزه خليج،صلاحيت تصميم گيري راجع به اين 65 درصد انرژي ندارن.خيلي شفاف اعلام كردن عزيز من،مگه اومدن همينجا فكر ميكني كه آقا اومدن يه بازيه، تو باتلاق گير كردن و ..ولذا نتيجه بگيرم اگر يه چند دقيقه اي وقت به من بديد به بركت صلواتي بر محمد و آل محمد..

خب معلومه كه واقعا خسته شديد و من بايد مثل اينكه صحبتم رو جمع بكنم.يه مطلب ميگيم.نظر خود من رو راجع به مقوله استشهاديون و اينها ميدونيد.يه خرده هم خانم رجايي از دست من ناراحته به خاطر اينكه خيلي جاها مطرح كردم كه اين چه بساط تبليغاتيه و اينها..

ولي باور كنيد اين وضعيتي كه توي نظام ميبينم، براي تفكرات همه اينهايي كه اومدن ثبت نام كردن و خيلي ها ميگن كه آقا تبليغاتيه ، خيلي ها ميگن فلانه و اينا ... براي تك تكشون احترام قائلم.سال هشتاد و پنجه داريم اين صحبتو مي كنيم.مي فهميد مسلمونها و مسئولين محترم؟همه اونهايي كه منتسب به دولتهاي قبل بوديد كه اصلا پرهيز مي كرديد از اين مقوله.بله البته بد نبود آقاي حسن روحاني جايي مي رفتن توي لندن مي خواستن مذاكره بكنن،اينجا شما در ديوونه ها تابلو سفارت انگليسو مياورديد پايين، ايشون هم ميگفتن باريك الله و اينا. خيلي خوب بود براي اينكه ما به عنوان يه مترسكي استفاده كنيم و بگيم : ها ببينيد اگه تو مذاكره اينجا به ما حال نديد و اينها، اين بر و بچه ها هستن خلاصه اينها ميريزن يه كارايي ميكنن. به اين عنوان و همين اندازه خوب بوديد شما.توي اين دولتم اگر چه كه عنايت دارن عزيزان و اينا..ولي تا حد و حدودي .براي شما زياد تره خرد نميكنن.مادام كه اوضاع بر وفق مراد باشه،بد نيست شما استشهاديون هم بعضي موقعها يه روباني ببنديد و اينها .. جونتونم كه اضافي كرده.هميشه آماده ايد به خودتون بمب ببنديد و خودتون رو منفجر كنيد و ...

چه چيزي بهتر از اين ماشاالله نظام اين همه آدم يه لا قبا ، جوناشون اضافي كرده،برن خودشون رو به كشتن بدن.عراقي مشكلي پيش اومد، لبناني ، افغانستاني،...

عزيزان، مسئولين محترم،باور بفرماييد كه اگر كه 100 تاي اينها رو ، كه اينها يه مجموعه كوچيكشن اينجا،صد تا شو داشتن اسرائيليها كل دنيا رو ميگرفتن.هشتاد و پنجه مسئولين داريم راجه به اين قصه ها سحبت مي كنيم.مي خنديد ، مضحكه مي كنيد ، نه؟ كه آقا اينا رو ببين،كاراي تبليغاتي و اينها...

به اندازه يه NGO اينا رو اعتقاد داشته باشين.پولي هم نخواستن از شماسرمايه يي نخواستن از شما.خانم رجايي گفت تا اينجا زورم ميرسه، اون آقام گفت تا اينجا، جمع كردن اينها رو.بسم الله ، بيايد سازمان بديد ، آموزش بديد.تجهيز كنيد.اعتقاد داريم كه نه اون نبردي كه شماها الآن داريد جنگ سرزميني ياد ميديد و اينها، اتفاق ميفته و شما ايكاش كه گوش كرده بودين به تفكرات آقا روح الله كه : راستي اگر بسيج جهاني مسلمين تشكيل شده بود، چه كسي جرات اين همه جسارت به فرزندان معنوري رسول الله را داشت؟ يا جملاتي تو اين قد و قواره كه : هيهات اگر خميني يكه و تنها هم بماند، به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بت پرستيست، ادامه خواهد داد و به ياري بسيجيان جهان اسلام (به حضار اشاره مي كنند) اين پابرهنه هاي مغضوب ديكتاتورها، خواب راحت را از ديدگان سرسپردگاني كه به ظلم و ستم خويش اصرار مينمايند ، سلب خواهد كرد.

ولذا شعار ، همون شعاره.همون تفكر.اجرايي نشد، پياده نشد.بسيجي درست كرديد؟كو سازمانمون.ناراحت ميشيد از حرفم؟مسئولين هم لباس خودم.ناراحت ميشيد؟ كو سازمانمون،كو تجهيزاتمون، كو مانورمون؟ مي خنديد به اين بروبچه ها كه جونشون رو كف دستشون گذاشتن . هه هه هه فلاني اومد ، استشهادي...

فلذا يه خواهشي دارم از متصديان اين امر ،خانم رجايي فر و عزيزان ديگه كه مسئولين اين عزيزان هستن،يه مقداري بايستي با سنگيني و وقار خيلي بيشتري با اين مجموعه برخورد بكنيم و مضحكه دست عام و خاص نشه، نه توي كلام ، نه توي شعارها.چونكه اعتقاد دارم كه اينهايي كه اومدن حداقل قريب به اتفاقشون با اعتقاد راسخ اومدن و بله خسته شدن از همه حال و هواي شما.از همه كثافت كاريهاتون، از سياست بازيهاتون، از همه اينها خسته شدن و ميدوننم با اعتقاد راسخ، ميدونن كه براي جنگيدن با دشمن،اينا ابنا همونهايي هستن كه كانالهاي شما رو توي فكه و توي مقدماتي از فاو تا كانيمانگا پر كردن.اينها فرزندان همونهايي هستن آقا كه مثل احمد متوسليان و ... چنين درسهاي بزرگي رو داده بودن.بله دوست دارن اداي اونا رو در بيارن.بيايد استفاده كنيد آقا ازشون.چيزي نخواستن از شما.بار مالي يي ندارن.استشهادي يعني پيرو ولايتن و بعد توي شرايط بحران ميخوان كه خودشون رو شهيد بكنن.

خب عرضم رو تمام مي كنم.

گله كم نيست ولي لب ز سخن خواهم بست

اگر آن چهره به لبخند لبي بگشايد

نكات ديگه رو گذاشته بودم كنار اما احساس مي كنم كه جاش براي اين جلسه نيست و يه فرصت ديگه اي ميخوام ، خصوصي تر و ميدونم اين صحبتها بالاخره توي اين روزنامه ها و جرايد ميره و يه اتفاقاتي ميفته، اما باز هم همين اينجا تبريك ميگيم اين مقوله رو خدمت شماها ، فرزندان صديق حزب الله،تبريك ميگيم اين پيروزي رو به بر و بچه هاي خوب فلسطين و از اونطرف همه شما بايد بدونيد،باز هم بايد دعا بكنيم،خيليها فكر مي كنند ديگه اتفاق تموم شد . در مقوله فلسطين هر روز داريم از قيادات فلسطينيون شهيد ميديم.يعني از فرماندهاشون.تكون ميخورن توي خونه ها، جواسيس ، جاسوس اطلاعات ميدن.توي مجموعه و جزيره هايي مثل غزه، مثل رفح،مثل اريهام،تو اين نقاط گير كردن.چه كار كنن؟ گيرن، محاصره ان.اينهمه آدم ، بيش از چند هزار نفر توي زندانها، سرپرست خونه ها رو از دست دادن.از نظر ضعف مالي،فشار مالي،و از اونطرف تجهيزات و سلاح،كي ميخواد جهان اسلام به داد اينها برسه؟

انتفاضه چند ساله شد ابوجهاد؟ 4 سال ،5 سال؟

4 ساله همه نظاره گرن كه اينها كي دستشون ميره بالا.بي انصاف نيستيد شماها؟ فقط كشوراي عربي مقصرن؟كجاي كار شماييد؟ چه كار كرديد؟

رهبرتون گفت يه روز نفتو ببنديد،اون دولت قبلي سريع نشستن تو يه مجلسي و آقا نميشه، مگه ميتونيم از نفت به عنوان سلاح استفاده كنيم.

راهكار ديگه آقا داد، آقا نفري 1000 تومن.راهكار ديگه ...

همه اينا رو زديد به بتن.كجا شما حرف آقا رو گوش كرديد؟كي ميخوايد بالاخره سازمان بديد؟ كي ميخوايد يه پشت بازوي درست حسابي به اسرائيلي ها نشون بديد؟

همينجوري موشك 2000 كيلومتري نياد امام جمعه ما حواله بده كه آقا اگر به ما نگاه چپ بكنيد، موشك 2000 كيلومتري.همه دستشونو گذاشتن رو موشك 2000 كيلومتري.

يه مقدارم دارن ما رو خر كيف ميكنن،ببخشيدا ،اين، ويژه اين محفل هست،همه تخت و ريلكسن.آقا اگه نگاه چپ به ما بكنن، احمدي نژاد دستش ميره رو ماشه، موشك هسته اي ميزنه ، كل آمريكا ميره رو هوا.

اگر يه نگاه چپ تر بكنن، رحيم صفوي دستشو ميذاره روي موشك، بووم، موشك 2000 كيلومتري تل آويو ميره رو هوا.

توي خليج فارس هم اگر اومدند و اينها ، قايق پرنده داريم،چرنده داريم،‌اژدر داريم،مي زنيم ...

نيست اينجوري عزيزان.اونكه اسرائيليه،اونكه فلانه توي همين اين شرايط آمريكاييا، كارشناسا اومدن سريع ريختن اونجا گفتن كه آقا اين خط توليد تانك ميركاوا رو ببنديد.اين سوراخ داره، سوراخشو حزب الله پيدا كرده.تيم كارشناسي فرستادن چرا آقا اين سربازاي اسرائيلي،به عنوان ارتش قدرتمند و اولين در جنگ ضد چريكي در دنيا، نتونست مقابله بكنه ؟چيه گير و گور؟

هيئت بفرستيد از دولتي ها از نظامي ها برن اونجا آقا حداقل يه مقدار واردات بفرماييد.

ناراحت نشيد از حرفاي بنده،هم لباسيهاي بنده.اين آدمايي كه اومدن خون بدن، خون آقا ميخوايد، خون.اين كارم هنر نداريم استفاده بكنيم.هي نريد گزارش بديد چقدر گردان بسيج داريم و اينا.بسيجي يي كه يه دونه طبلك سمتو برده توي كلاشينكفو بلد نيست، به چه درد ميخوره اين؟استشهادي مگه همينجوريه هر كسي بياد ثبت نام بكنه؟چطور آشپزي امروز يه امر تخصصيه، عمليات استشهادي يه امر تخصصي نيست.ماها خالي بنديم كه اسممون رو گذاشتيم استشهادي؟ كه ميگم، تازه نظرات خود من رو مي دونيد راجع به اين قصه، اما احترام خاص قائلم نسبت به همه عزيزاني كه براي اين قصه اومدن.بسم الله،آقا بفرماييد سردار حجازي استفاده كنيد آقا.همه كساني كه اومدن خون بدن.شمام ميدونيد اينا نماينده هاشن.

اللهم انا نشكو اليك ، فقد نبينا،و قله عددنا،و كثره عدونا و تظاهر زمان علينا

آقا جان، بچه هاي شمام خسته شدن.زودتر بيايد آقا .

از همت يك نكته رو بگم و برم.اين خاطره از من ثبت شده براي شما به عنوان hello my friend .هميشه حاجي ميگفت : بچه ها بجنگيد، اگر نجنگيد سازمان ملليها ميان عنانتونو به دست ميگيرن.همينايي كه بدتون مياد.من ديدم اينو از نزديك (حاجي گريه مي كنند) وقتي كه 598 شد ريختن سراسيمه ، فرانسوي ها ، ايتالياييها،به عنوان نيروهاي سازمان ملل ، توي همين هتل...

گفتم اينو براي بعضي ها.در آسانسور باز شد.همه حالا سربازاي سازمان ملل اومدن كه ديگه 598 شده ديگه، خطو تحويل بگيرن از شما.يكي يه دفعه با دو متر و ده قد،شلوار چرمي،لباس كابوي،مهنيز بسته،جليقه چرمي،كمربند چرمي.در باز شد ، در آسانسور،من ديدم اين آمريكاييه همه لباس نظامي پوشيدن، اين لباس گاوچروني پوشيده.نگفتن اينا رو برات نه؟نبايدم بگن.اذيت ميشي.همينجور اومد و زد پشتم.گفت : hello my friend.خدا ميدونه شكستم.يه دفعه همت با تمام قوارش جلوم ظاهر شد:بچه ها بجنگيد.نجنگيد ميان. و اومدن.خدا رو شكر مي كنم شماها نديديد.توي همين طلائيه يي كه رفتيد و گريستيد،اومدن ميز و بساط پاسور بازي و ميخوردن، شيشه هاشو تو همون كانالا مينداختن.اين اتفاق افتاد.توي همين سرزمين.خوشحالم كه شماها نميدونيد.

حالا اگر كه خوابمون بكنن يه بار ديگه و خر كيفمون بكنن و مست دنيامون بكنن،ميان.كه اومدن.هستن.اسب تراوا خيلي وقته سربازاشو توي ما پياده كرده.

آقا جان بيا و كوچه ها را با صفا كن

از اين پژمردگي ما را رها كن

دلم را زير پايت فرش كردم

بلند بالا ، نگاهي زير پا كن

ما دست به دامان شهيدان هستيم

سرمست و غزلخوان شهيدان هستيم

از سرخي ايثار شهيدان سبزيم

شرمنده احسان شهيدان هستيم

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 20:36  توسط یک نفر  | 

صحیفه انقلاب اسلامی - بخش دوم وصیتنامه بسیار زیبای امام
ما مفتخريم‌ و ملت‌ عزيز سرتاپا متعهد به‌ اسلام‌ و قرآن‌ مفتخر است‌ كه‌ پيرو مذهبي‌ است‌ كه‌ مي‌خواهد حقايق‌ قرآني‌، كه‌ سراسر آن‌ از وحدت‌ بين‌ مسلمين‌ بلكه‌ بشريت‌ دم‌ مي‌زند، از مقبره‌ها و گورستانها نجات‌ داده‌ و به‌ عنوان‌ بزرگترين‌ نسخة‌ نجات‌ دهندة‌ بشر از جميع‌ قيودي‌ كه‌ بر پاي‌ و دست‌ و قلب‌ و عقل‌ او پيچيده‌ است‌ و او را به‌ سوي‌ فنا و نيستي‌ و بردگي‌ و بندگي‌ طاغوتيان‌ مي‌كشاند نجات‌ دهد.

و ما مفتخريم‌ كه‌ پيرو مذهبي‌ هستيم‌ كه‌ رسول‌ خدا مؤسس‌ آن‌ به‌ امر خداوند تعالي‌ بوده‌، و اميرالمؤمنين‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌، اين‌ بندة‌ رها شده‌ از تمام‌ قيود، مأمور رها كردن‌ بشر از تمام‌ اغلال‌ و بردگيها است‌.

ما مفتخريم‌ كه‌ كتاب‌ نهج‌البلاغه‌   كه‌ بعد از قرآن‌ بزرگترين‌ دستور زندگي‌ مادي‌ و معنوي‌ و بالاترين‌ كتاب‌ رهايي‌بخش‌ بشر است‌ و دستورات‌ معنوي‌ و حكومتي‌ آن‌ بالاترين‌ راه‌ نجات‌ است‌، از امام‌ معصوم‌ ما است‌.

ما مفتخريم‌ كه‌ ائمة‌ معصومين‌، از علي‌ بن‌ ابيطالب‌ گرفته‌ تا منجي‌ بشر حضرت‌ مهدي‌ صاحب‌ زمان‌ ـ عليهم‌ آلاف‌ التحيات‌ والسلام‌ ـ كه‌ به‌ قدرت‌ خداوند قادر، زنده‌ و ناظر امور است‌ ائمة‌ ما هستند.

ما مفتخريم‌ كه‌ ادعية‌ حياتبخش‌ كه‌ او را «قرآن‌ صاعد»   مي‌خوانند از ائمة‌ معصومين‌ ما است‌. ما به‌ «مناجات‌ شعبانية‌»   امامان‌ و «دعاي‌ عرفات‌»حسين‌ بن‌ علي‌ ـ عليهما السلام‌ ـ و «صحيفة‌ سجاديه‌» اين‌ زبور آل‌ محمد و «صحيفة‌ فاطميه‌»   كه‌ كتاب‌ الهام‌ شده‌ از جانب‌ خداوند تعالي‌ به‌ زهراي‌ مرضيه‌ است‌ از ما است‌.

ما مفتخريم‌ كه‌ «باقرالعلوم‌»بالاترين‌ شخصيت‌ تاريخ‌ است‌ و كسي‌ جز خداي‌ تعالي‌ و رسول‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ ـ و ائمة‌ معصومين‌ ـعليهم‌السلام‌ ـ مقام‌ او را درك‌ نكرده‌ و نتوانند درك‌ كرد، از ما است‌.

و ما مفتخريم‌ كه‌ مذهب‌ ما «جعفري‌» است‌ كه‌ فقه‌ ما كه‌ درياي‌ بي‌پايان‌ است‌، يكي‌ از آثار اوست‌. و ما مفتخريم‌ به‌ همة‌ ائمة‌ معصومين‌ ـ عليهم‌ صلوات‌الله ـ و متعهد به‌ پيروي‌ آنانيم‌.

ما مفتخريم‌ كه‌ ائمة‌ معصومين‌ ما ـ صلوات‌ الله و سلامه‌ عليهم‌ ـ در راه‌ تعالي‌ دين‌ اسلام‌ و در راه‌ پياده‌ كردن‌ قرآن‌ كريم‌ كه‌ تشكيل‌ حكومت‌ عدل‌ يكي‌ از ابعاد آن‌ است‌، در حبس‌ و تبعيد به‌ سر برده‌ و عاقبت‌ در راه‌ براندازي‌ حكومتهاي‌ جائرانه‌ و طاغوتيان‌ زمان‌ خود شهيد شدند. و ما امروز مفتخريم‌ كه‌ مي‌خواهيم‌ مقاصد قرآن‌ و سنت‌ را پياده‌ كنيم‌ و اقشار مختلفة‌ ملت‌ ما در اين‌ راه‌ بزرگِ سرنوشت‌ساز سر از پا نشناخته‌، جان‌ و مال‌ و عزيزان‌ خود را نثار راه‌ خدا مي‌كنند.

ما مفتخريم‌ كه‌ بانوان‌ و زنان‌ پير و جوان‌ و خرد و كلان‌ در صحنه‌هاي‌ فرهنگي‌ و اقتصادي‌ و نظامي‌ حاضر، و همدوش‌ مردان‌ يا بهتر از آنان‌ در راه‌ تعالي‌ اسلام‌ و مقاصد قرآن‌ كريم‌ فعاليت‌ دارند؛ و آنان‌ كه‌ توان‌ جنگ‌ دارند، در آموزش‌ نظامي‌ كه‌ براي‌ دفاع‌ از اسلام‌ و كشور اسلامي‌ از واجبات‌ مهم‌ است‌ شركت‌، و از محروميتهايي‌ كه‌ توطئة‌ دشمنان‌ و ناآشنايي‌ دوستان‌ از احكام‌ اسلام‌ و قرآن‌ بر آنها بلكه‌ بر اسلام‌ و مسلمانان‌ تحميل‌ نمودند، شجاعانه‌ و متعهدانه‌ خود را رهانده‌ و از قيد خرافاتي‌ كه‌ دشمنان‌ براي‌ منافع‌ خود به‌ دست‌ نادانان‌ و بعضي‌ آخوندهاي‌ بي‌اطلاع‌ از مصالح‌ مسلمين‌ به‌ وجود آورده‌ بودند، خارج‌ نموده‌اند؛ و آنان‌ كه‌ توان‌ جنگ‌ ندارند، در خدمت‌ پشت‌ جبهه‌ به‌ نحو ارزشمندي‌ كه‌ دل‌ ملت‌ را از شوق‌ و شعف‌ به‌ لرزه‌ درمي‌آورد و دل‌ دشمنان‌ و جاهلان‌ بدتر از دشمنان‌ را از خشم‌ و غضب‌ مي‌لرزاند، اشتغال‌ دارند. و ما مكرر ديديم‌ كه‌ زنان‌ بزرگواري‌ زينب‌گونه‌ ـ عليها سلام‌الله ـ فرياد مي‌زنند كه‌ فرزندان‌ خود را از دست‌ داده‌ و در راه‌ خداي‌ تعالي‌ و اسلام‌ عزيز از همه‌ چيز خود گذشته‌ و مفتخرند به‌ اين‌ امر؛ و مي‌دانند آنچه‌ به‌ دست‌ آورده‌اند بالاتر از جنات‌ نعيم‌ است‌، چه‌ رسد به‌ متاع‌ ناچيز دنيا.

منبع : پایگاه اطلاع رسانی امام خمینی

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 14:33  توسط یک نفر  | 

برنامه سخنرانی استاد سعید قاسمی

همایش "از لبنان تا اقصی" با هدف گرامیداشت شهدای جنگ سی و سه روزه لبنان با سخنرانی دکتر عماد افروغ رییس کمیسیون فرهنگی مجلس و مهندس سعید قاسمی در محل تالار سید الشهدا تهران برگزار خواهد شد.

دکتر عماد افروغ و مهندس سعید قاسمی امروز در همایشی با عنوان "از لبنان تا اقصی" سخنرانی خواهند کرد.
گفتنی است موضوع سخنرانی دکتر افروغ رییس کمسیون فرهنگی مجلس "حزب الله یک جنبش اجتماعی" خواهد بود که به ابعاد شکل گیری و نمو این جنبش شیعی و انقلابی در کشور لبنان خواهد پرداخت.
ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام، این همایش را روز سه شنبه (14شهریور) از ساعت 30/15 در تالار سیدالشهدا (واقع در میدان هفت تیر تهران) برگزار می کند.
 

منبع : عدالتخانه

2 نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 10:3  توسط یک نفر  | 

صحیفه انقلاب اسلامی - بخش اول (متن وصیتنامه بسیار زیبای امام)

بسم‌الله الرحمن‌ الرحيم‌

    قالَ رسولُالله ـ صلَّي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلَّم‌: اِنّي‌ تاركٌ فيكُمُ الثّقلَيْنِ كتابَ اللهِ و عترتي‌ اهلَ بيتي‌؛ فإِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتّي‌' يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوضَ.

 الحمدُلله و سُبحانَكَ؛ اللّ'هُمَّ صلِّ علي‌ محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِك‌ و جلالِك‌ و خزائنِ اسرارِ كتابِكَ الذي‌ تجلّي‌ فيه‌ الاَحديّةُ بِجميعِ أسمائكَ حتّي‌ المُسْتَأْثَرِ منها الّذي‌ لايَعْلَمُهُ غَيرُك‌؛ و اللَّعنُ علي‌ ظالِميهم‌ اصلِ الشَجَرةِ الخَبيثةِ.

و بعد، اينجانب‌ مناسب‌ مي‌دانم‌ كه‌ شمه‌اي‌ كوتاه‌ و قاصر در باب‌ «ثقلين‌» تذكر دهم‌؛ نه‌ از حيث‌ مقامات‌ غيبي‌ و معنوي‌ و عرفاني‌، كه‌ قلم‌ مثل‌ مني‌ عاجز است‌ از جسارت‌ در مرتبه‌اي‌ كه‌ عرفان‌ آن‌ بر تمام‌ دايرة‌ وجود، از ملك‌ تا ملكوت‌ اعلي‌' و از آنجا تا لاهوت‌ و آنچه‌ در فهم‌ من‌ و تو نايد، سنگين‌ و تحمل‌ آن‌ فوق‌ طاقت‌، اگر نگويم‌ ممتنع‌ است‌؛   و نه‌ از آنچه‌ بر بشريت‌ گذشته‌ است‌، از مهجور بودن‌ از حقايق‌ مقام‌ والاي‌ «ثقل‌ اكبر» و «ثقل‌ كبير»   كه‌ از هر چيز اكبر است‌ جز ثقل‌ اكبر كه‌ اكبر مطلق‌ است‌؛ و نه‌ از آنچه‌ گذشته‌ است‌ بر اين‌ دو ثقل‌ از دشمنان‌ خدا و طاغوتيان‌ بازيگر كه‌ شمارش‌ آن‌ براي‌ مثل‌ مني‌ ميسر نيست‌ با قصور اطلاع‌ و وقت‌ محدود؛ بلكه‌ مناسب‌ ديدم‌ اشاره‌اي‌ گذرا و بسيار كوتاه‌ از آنچه‌ بر اين‌ دو ثقل‌ گذشته‌ است‌ بنمايم‌.

شايد جملة‌  لَنْ يَفْتَرِقا حتّي‌ يَرِد'ا عَلَيَّ الْحَوض‌  اشاره‌ باشد بر اينكه‌ بعد از وجود مقدس‌ رسول‌الله ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ هرچه‌ بر يكي‌ از اين‌ دو گذشته‌ است‌ بر ديگري‌ گذشته‌ است‌ و مهجوريت‌ هر يك‌ مهجوريت‌ ديگري‌ است‌، تا آنگاه‌ كه‌ اين‌ دو مهجور بر رسول‌ خدا در «حوض‌» وارد شوند. و آيا اين‌ «حوض‌» مقام‌ اتصال‌ كثرت‌ به‌ وحدت‌ است‌ و اضمحلال‌ قطرات‌ در دريا است‌، يا چيز ديگر كه‌ به‌ عقل‌ و عرفان‌ بشر راهي‌ ندارد. و بايد گفت‌ آن‌ ستمي‌ كه‌ از طاغوتيان‌ بر اين‌ دو وديعة‌ رسول‌ اكرم‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ گذشته‌، بر امت‌ مسلمان‌ بلكه‌ بر بشريت‌ گذشته‌ است‌ كه‌ قلم‌ از آن‌ عاجز است‌.

و ذكر اين‌ نكته‌ لازم‌ است‌ كه‌ حديث‌ «ثقلين‌» متواتر بين‌ جميع‌ مسلمين‌ است‌ و در كتب‌ اهل‌ سنت‌ از «صحاح‌ ششگانه‌»   تا كتب‌ ديگر آنان‌، با الفاظ‌ مختلفه‌ و موارد مكرره‌ از پيغمبر اكرم‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ به‌ طور متواتر نقل‌ شده‌ است‌.و اين‌ حديث‌ شريف‌ حجت‌ قاطع‌ است‌ بر جميع‌ بشر بويژه‌ مسلمانان‌ مذاهب‌ مختلف‌؛ و بايد همة‌ مسلمانان‌ كه‌ حجت‌ بر آنان‌ تمام‌ است‌ جوابگوي‌ آن‌ باشند؛ و اگر عذري‌ براي‌ جاهلان‌ بيخبر باشد براي‌ علماي‌ مذاهب‌ نيست‌.

اكنون‌ ببينيم‌ چه‌ گذشته‌ است‌ بر كتاب‌ خدا، اين‌ وديعة‌ الهي‌ و ماترك‌ پيامبر اسلام‌ ـصلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ مسائل‌ أسف‌انگيزي‌ كه‌ بايد براي‌ آن‌ خون‌ گريه‌ كرد، پس‌ از شهادت‌ حضرت‌ علي‌(ع‌) شروع‌ شد. خودخواهان‌ و طاغوتيان‌، قرآن‌ كريم‌ را وسيله‌اي‌ كردند براي‌ حكومتهاي‌ ضد قرآني‌؛ و مفسران‌ حقيقي‌ قرآن‌ و آشنايان‌ به‌ حقايق‌ را كه‌ سراسر قرآن‌ را از پيامبر اكرم‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ دريافت‌ كرده‌ بودند و نداي‌  اِنّي‌ تاركٌ فيكُمُ الثقلان‌  در گوششان‌ بود با بهانه‌هاي‌ مختلف‌ و توطئه‌هاي‌ از پيش‌ تهيه‌ شده‌، آنان‌ را عقب‌ زده‌ و با قرآن‌، در حقيقت‌ قرآن‌ را ـ كه‌ براي‌ بشريت‌ تا ورود به‌ حوض‌ بزرگترين‌ دستور زندگاني‌ مادي‌ و معنوي‌ بود و است‌ ـ از صحنه‌ خارج‌ كردند؛ و بر حكومت‌ عدل‌ الهي‌ ـ كه‌ يكي‌ از آرمانهاي‌ اين‌ كتاب‌ مقدس‌ بوده‌ و هست‌ ـ خط‌ بطلان‌ كشيدند و انحراف‌ از دين‌ خدا و كتاب‌ و سنت‌ الهي‌ را پايه‌گذاري‌ كردند، تا كار به‌ جايي‌ رسيد كه‌ قلم‌ از شرح‌ آن‌ شرمسار است‌.

و هرچه‌ اين‌ بنيان‌ كج‌ به‌ جلو آمد كجيها و انحرافها افزون‌ شد تا آنجا كه‌ قرآن‌ كريم‌ را كه‌ براي‌ رشد جهانيان‌ و نقطة‌ جمع‌ همة‌ مسلمانان‌ بلكه‌ عائلة‌ بشري‌، از مقام‌ شامخ‌ احديت‌ به‌ كشف‌ تام‌ محمدي‌(ص‌)   تنزل‌ كرد كه‌ بشريت‌ را به‌ آنچه‌ بايد برسند برساند و اين‌ وليدة‌ «علم‌ الاسما ء »   را از شرّ شياطين‌ و طاغوتها رها سازد و جهان‌ را به‌ قسط‌ و عدل‌ رساند و حكومت‌ را به‌ دست‌ اوليا ء الله، معصومين‌ ـ عليهم‌ صلوات‌ الاولين‌ و الا´خرين‌ ـ بسپارد تا آنان‌ به‌ هر كه‌ صلاح‌ بشريت‌ است‌ بسپارند ـ چنان‌ از صحنه‌ خارج‌ نمودند كه‌ گويي‌ نقشي‌ براي‌ هدايت‌ ندارد و كار به‌ جايي‌ رسيد كه‌ نقش‌ قرآن‌ به‌ دست‌ حكومتهاي‌ جائر و آخوندهاي‌ خبيثِ بدتر از طاغوتيان‌ وسيله‌اي‌ براي‌ اقامة‌ جور و فساد و توجيه‌ ستمگران‌ و معاندان‌ حق‌ تعالي‌ شد. و مع‌الاسف‌ به‌ دست‌ دشمنان‌ توطئه‌گر و دوستان‌ جاهل‌، قرآن‌ اين‌ كتاب‌ سرنوشت‌ساز، نقشي‌ جز در گورستانها و مجالس‌ مردگان‌ نداشت‌ و ندارد و آنكه‌ بايد وسيلة‌ جمع‌ مسلمانان‌ و بشريت‌ و كتاب‌ زندگي‌ آنان‌ باشد، وسيلة‌ تفرقه‌ و اختلاف‌ گرديد و يا بكلي‌ از صحنه‌ خارج‌ شد، كه‌ ديديم‌ اگر كسي‌ دم‌ از حكومت‌ اسلامي‌ برمي‌آورد و از سياست‌، كه‌ نقش‌ بزرگ‌ اسلام‌ و رسول‌ بزرگوار ـصلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ و قرآن‌ و سنت‌ مشحون‌ آن‌ است‌، سخن‌ مي‌گفت‌ گويي‌ بزرگترين‌ معصيت‌ را مرتكب‌ شده‌؛ و كلمة‌ «آخوند سياسي‌» موازن‌ با آخوند بي‌دين‌ شده‌ بود و اكنون‌ نيز هست‌.

و اخيراً قدرتهاي‌ شيطاني‌ بزرگ‌ به‌ وسيلة‌ حكومتهاي‌ منحرفِ خارج‌ از تعليمات‌ اسلامي‌، كه‌ خود را به‌ دروغ‌ به‌ اسلام‌ بسته‌اند، براي‌ محو قرآن‌ و تثبيت‌ مقاصد شيطاني‌ ابرقدرتها قرآن‌ را با خط‌ زيبا طبع‌ مي‌كنند و به‌ اطراف‌ مي‌فرستند و با اين‌ حيلة‌ شيطاني‌ قرآن‌ را از صحنه‌ خارج‌ مي‌كنند. ما همه‌ ديديم‌ قرآني‌ را كه‌ محمدرضا خان‌ پهلوي‌ طبع‌ كرد و عده‌اي‌ را اغفال‌ كرد و بعض‌ آخوندهاي‌ بيخبر از مقاصد اسلامي‌ هم‌ مداح‌ او بودند. و مي‌بينيم‌ كه‌ ملك‌ فهد هر سال‌ مقدار زيادي‌ از ثروتهاي‌ بي‌پايان‌ مردم‌ را صرف‌ طبع‌ قرآن‌ كريم‌ و محالّ تبليغاتِ مذهبِ ضد قرآني‌ مي‌كند و وهابيت‌، اين‌ مذهب‌ سراپا بي‌اساس‌ و خرافاتي‌ را ترويج‌ مي‌كند؛ و مردم‌ و ملتهاي‌ غافل‌ را سوق‌ به‌ سوي‌ ابرقدرتها مي‌دهد و از اسلام‌ عزيز و قرآن‌ كريم‌ براي‌ هدم‌ اسلام‌ و قرآن‌ بهره‌برداري‌ مي‌كند.

منبع : پایگاه اطلاع رسانی امام خمینی

ادامه دارد

2 نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 16:34  توسط یک نفر  | 

جهنم هسته ای - بخش اول

اين مطلب سخنراني استاد حسن عباسي در باب بازي استراتژيها در موضوع انرژي هسته اي ايران است.اين سخنراني در پاييز 84 در اراك برگزار شده است.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم،بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين ،انه خير ناصر و معين

(استاد چندي در باب اراك و خاطرات خود از آنجا صحبت مي كنند و بعد)

بحثي كه دوستان براي ما انتخاب كردن، بازي هاي استراتژي ها در قضيه انرژي اتمي ايران هست.منظر ما سياسي نيست، فلسفي نيست، فقهي نيست، فرهنگي نيست ؛ زاويه نگاه ما علوم استراتژيك هست.

طبيعي است چون زاويه نگاه ما ، زاويه سياسي و ... نيست و متفاوت است، رويكردش نيز رويكرد متفاوتي است.

به بازي استراتژي ها توي اين قضيه مي پردازيم:

مشخصا وقتي كه در شهريور 1382 فشارها براي كشاندن پرونده اتمي ايران به مجامع بين المللي زياد شد،در همان مقطع بحثي مطرح شد كه ادامه بحث يك و نيم سال گذشته بود.يعني بحث هويج و چماق.

دكترين هويج و چماق به اين معني است:

شما در فيلمهاي كابويي ديديد كه وقتي مي خوان اسبي رو رام كنند، يه شلاق دستشون مي گيرن و چوبي رو اون وسط زمين مي كوبن و افسار بلند اسب را به اون مي بندن.اسب چون وحشي است ناآرامي مي كنه ، مدام (به محوريت چوب) دور مي زنه و وقتي خسته شد بهش هويجي مي دهن.وقتي مي خواد هويجو بخوره، با شلاق پس گردنشو مي زنن.يعني ما به ازاي هر لقمه هويج ، يكي دو تازيانه هم مي خوره.بالاخره پس از چهار - پنج روز در اثر مداومت بر اين روش، رام مي شه.از حالت توحش خارج مي شه و در اين وقته كه مي توان زين روي آن گذاشت و پالونش كرد و سوارش شد.

مسئله دكترين هويج و چماق نگاه اينچنيني داشت.معتقد بود عراق، لبنان، فلسطين، مصر، سوريه ، كره شمالي ، ايران و ...(كه در مبحث جنگ جهاني چهارم به آن مي پردازيم)،كه سه تاي شاخص آنها ايران و كره شمالي و عراق بودند، محور شرارتند.يعني وحشي اند و بايد رام شوند با هويج و چماق.

استاد حسن عباسي

در قضيه عراق شما ديديد كه هويج دست اتحاديه اروپا بود، دست اتحاديه عرب بود، دست روسيه بود و دست چين.همه مي رفتند و به صدام مي گفتن : بيا اين هويج رو بخور، امتياز بده، اجازه بده همه جا رو بازرسي كنن، كوتاه بيا، هر چي تكنولوژي اتمي داري تحويل بده.

صدام مي گفت: بابا ديگه هيچي نيست، هر چي بوده گشتن.

باز گفتند: اينطوري نميشه، دانشمنداتو بده ما ببريم خارج از عراق بازجويي كنيم.

صدام دانشمندانشو هم به اونا داد.

باز گفتند:قبول نيست، بايد موشكهات رو هم منهدم كني.

شما هر شب از تلويزيون مي ديديد كه موشكهاي بالستيك العباس و الحسين عراق را جلوي چشم دوربينهاي تمام جهان با برش مكانيكي نابود كردن و در نهايت هم كه ديدن دست صدام خالي شد، حمله كردند و عراق را گرفتند.

پس هويج دست اين اتحاديه ها بود، چماق دست انگليس و امريكا.چهارده ماه بود كه مردم جهان منتظر بودن كه اين چماق فرود بياد و جنگ شروع شه.

در مورد ايران مسئله هويج و چماق به مدت دو سال با تمام توان جلو رفته.تقريبا همه ي ملتهاي دنيا منتظر بودند كه به ايران حمله بشود.همانطور كه مي دانيد اين مسئله تا شهريور 84 تقريبا 12 هزار نفرروز بازرسي را از ما گرفته .يعني 12 هزار و دويست نفرروز از تاسيسات اتمي ،‌ نظامي و صنعتي ما بازديد شد.ما حدود 11 هزار صفحه متن از اسناد مربوطه را تحويل داديم، ولي هنوز اينها مي گويند كافي نيست و بايد از همه چيز دست بكشيد.

لذا مسئله هويج و چماق با برخورد توهين آميزش اين طور است كه هويج دست اتحاديه اروپا به خصوص سه كشور انگليس ، فرانسه و آلمان و البرادعي بود، اما چماق دست اسرائيل و امريكا.

هر آن مي گفتند يك هواپيماي جديد به اسرائيل دادند كه توانايي بمباران ايران را دارد.اف شانزده مدل فلان ، موشك بالستيك سري فلان را دادند.امريكا بمبهاي جديدي در تركيه مستقر كرده و ...

اينها را مي گفتند تا بفهمانند كه چماق بالاست.همين الساعه فرود مي ياد.

خوب، دو سال طول كشيد و بسيار امتياز داديم ولي نتيجه اي گرفته نشد.

استراتژي دومي كه مطرح كردند،‌ موسوم بود به : پليس بد - پليس خوب.

منتظر ادامه مباحث هسته اي كه بسيار زيباست باشيد...

2 نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 22:3  توسط یک نفر  | 

منافقین قدیم ؛ منافقین جدید - بخش دوم

 

از خود تا دشمن خود 5 گام فاصله است،در مهندسي برخوردها ، در تئوري علمي مربوطه.

اول، خود؛سپس شريك؛آنگاه رقيب؛سپس حريف و در نهايت دشمن.

بين دشمن و خودي سه حوزه شريك و رقيب و حريف موضوعيت داره.پيچيده شدن نفاق در اينه كه يا شريكه يا رقيبه يا حريف.تا به حالت دشمن در بياد ؛مثل سازمان مسعود رجوي،اسلحه دست بگيره،بره آنسوي خاكريز بايسته كه ديگه نفاق نيست،علنيست،كفر علنيست.

نفاق ماهيتش در دوروييه.امروز ديگه مسئله سازمان مجاهدين خلق،سازمان مسعود رجوي،محلي از اعراب در نفاق نداره.اون ديگه دستش رو شده.دو رو نيست،يك روست.همه چيزشو در واقع در طبق اخلاص گذاشته،تقديم كرده به كفار و خودش به سلك كفار در اومده.

 

نفاق شناسي،شناخت حد فاصل خود تا دشمنه؛ يعني شريك،رقيب و حريف.هر قدر به جلو بريم به ورطه دشمن و هر قدر به عقب بيايم به سلك خودي نزديك ميشيم.

لذا از نظر مهندسي برخوردها،ما در 5 لايه بايد خودي و غير خودي رو بررسي كنيم و بشناسيم.

وقتي بحث خودي و غير خودي چند سال پيش مطرح شد،بيشترين كسي كه دردش آمد منافق داخلي بود.

استاد حسن عباسي

 

نفاق در صدر اسلام؛به عنوان آسيب شناسي اينكه اسلام چرا در درون خودش و چگونه در درون خودش اين حوزه ها رو مي پروراند، آسيب شناسي كنيم؛در صدر اسلام در مكه مخاطرات خاصي نبود. اما سوره هاي مدني رو در قرآن ملاحظه بفرماييد،در عمده سوره هاي مدني قرآن از نفاق و از منافقون نام برده شده.

زماني كه مهاجرين به مدينه رفتند و انصار ازشون استقبال كردند،شرايط آرام و مساعد بود.گروه اول منافقين شكل گرفتن در مدينه.گروهي كه به دليل تفوق و برتري مهاجرين و انصار نمي تونستن مخالفت و كينشون رو به اسلام بروز بدن.لذا در دل خودشون نگه داشتن،ذاتا با اسلام و رسول جليل القدر اسلام مشكل داشتن،اما در درون خودشون نگه داشتن.تا موقعش برسه و اين عين دمل چركين سر باز كنه و خباثت و خيانتشون رو نشون بدن.پس ذاتا ابتدا به ساكن،اينها نفاق داشتن.اما اين دورويي حاصل شرايطي بود كه به وجود آمده بود.

و همين گروه و همين جريان بستر سازي شرايطي رو فراهم آوردن كه بعدا به كودتاي سقيفه انجاميد و متعاقبا با خانه نشيني علي ، سه جريان انحرافي ناكثين و قاسطين و مارقين چهره نشون داد.

 

تاريخ بشر به دو بخش عمده تقسيم ميشه : از آدم تا خاتم و از علي تا مهدي در انتهاي آخر الزمان.تاريخ نبوت و تاريخ امامت.سير حركت تاريخ هيچ چيزي بيرون از اين نيست،حتي به قدر يك ثانيه.

زحمت 124 هزار نبي خلاصه شد در اليوم اكملت لكم دينكم،امروز دين رو كامل كردم.اينكه در قرآن كه مياد كه امروز در غدير دينم كامل شد،امروز ديگه اين ادبيات مطلق وحياني ، حرف اول و آخر نجات رستگاري بشره.نياز نيست نبي بياد و خبر جديدي بياره.اين خبر اول و آخره.

حالا ديگه انسان كاملي به عنوان ولي ، به عنوان امام در حوزه و سلك معصومين بايد بشر رو اداره كنه و هدايت كنه.اما محقق نشد.در قضيه عدم تحقق غدير آمريكا و اسرائيل موضوعيت داشتن؟

نخير، انحراف از درون فاميل پيامبر بود.يك سر كودتاي سقيفه پدر زن پيامبره، يك سر كودتاي سقيفه داماد بزرگش؛ باجناق حضرت امير.خط نفاق از دور و بر پيامبر آغاز شد و اين حركت به سرعت آمد تا از متن اون ناكثين و قاسطين و مارقين سر برآوردن ؛ و عدم تحقق غدير فضايي رو فراهم كرد كه مهدويت موضوعيت پيدا كرد.از دوازده امام معصوم ، يازده تاشون شهيد شدن؛ نه تاشون با زهر و دوتاشون با شمشير.علي در محراب مسجد كوفه،حسن در خانه توسط همسر خودش و حسين به تيغ نفاق دروني مسلمين.

 

منتظر ادامه سخنرانی باشید...

2 نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 9:24  توسط یک نفر  | 

منافقين قديم ، منافقين جديد

اين مطلب متن سخنراني بسيار زيباي استاد حسن عباسي در مبحث سير تاريخي جريانهاي منحرف است كه در سوم مرداد هزار و سيصد و هشتاد و سه در اصفهان ايراد شده است.

 

سلام عليكم و رحمه الله

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم،بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين، انه خير ناصر و معين

 خدا رو شاكر و سپاسگزارم كه توفيق حضور در جمع نوراني شما عزيزان رو در دار المومنين ، اصفهان مقدس، به ما عطا فرمود. از اين بابت به خودم مي بالم.

سالروز عمليات غرور آفرين مرصاد رو در فروپاشي جبهه نفاق سخت افزاري قديم گرامي ميداريم و همچنين ياد و خاطره شهيد بزرگوار مشروطه حضرت آيت الله شيخ فضل الله نوري رضوان الله تعالي عليه ، مظلوم سير سياست جديد.

 

بحثي كه دوستان براي من انتخاب كردن، مسئله نفاق قديم و جديد هست.يك مقداري از ورود به اين بحثها عموما ابا دارم اما احساس كردم كه خوب چه باك ما در دشمن شناسي ، دشمن شناسي ديني و قرآني، قلب شناخت دشمن، شناخت نفاقه.

اگر دشمن شناسي موضوعيت داره، طبيعتا بايد به مسئله نفاق پرداخت.

 

به شهادت اسناد و مدارك،به شهادت سير تاريخي شناخته شده ما در 1400 سال گذشته اسلام از قدرت خارجي هيچگاه صدمه نخورده.صدمه قابل توجه در حد نفي بقا و تحريف و انحراف.

هجومي كه به اسلام وارد شده و صدماتي كه اسلام ديده همواره از طريق خط نفاق بوده.لذا در آسيب شناسي اسلام از حيث اينكه در درون خودش گاهي اوقات دشمن مي پروراند.يا صحيحتر بگيم : دشمن از بعضي گزاره ها در اسلام استفاده مي كنه و موضعش تقويت ميشه،از اين جهت مسئله نفاق شناسي ضرورت بسيار جدي داره.شناخت دشمن و دشمن شناسي به اوجه.

قطعا اگر ادعا كنم كه كسي دشمن خارجي رو يعني آمريكا ، اسرائيل ، اروپا و غرب ، از حيث نرم افزار و سخت افزار ، بيشتر از من نمي شناسه و به زبان فارسي بخواد تكلم كنه؛بين تموم كساني كه به زبون فارسي تكلم مي كنن ميتونم ادعا كنم كه در پهنه علوم استراتژيك از حيث سخت افزاري و نرم افزاري ، كسي نمي تونه ادعا كنه كه از من ، غرب ، آمريكا، اسرائيل و اروپا رو بيشتر مي شناسه.

همينطور ادعا دارم كه در غرب شناسي فلسفي و جامعه شناختي هم طبيعتا با عمده مدعيان تفكر مدرن بارها در مناظره ها و مواجهه هاي فكري ، اثبات كرديم كه ما غرب رو به هيچ وجه از كسايي كه ادعاي دفاع از غرب رو دارن، كمتر نمي شناسيم.

اما من؛ غرب مدرن ، تمدن مدرن و مدرنيته رو دشمن اصلي اسلام نمي شناسم.آمريكا و اسرائيل رو خطر اصلي نمي شناسم؛ اگر مسئله دشمن شناسيست.

در تئوري مهندسي برخوردها،بين خودي و دشمن، فاصله خيلي زياده.كار نظامي ها راحته:يك خودي دارن و يك دشمن.يك لبه جلويي منطقه نبرد هست؛ سربازي اين سو و سربازي آن سو.به سوي هم نشانه رفتند.خط كشي ها مرتبه،اسلحه ها متفاوت،يونيفرمها متفاوت،تاكتيكها و استراتژيها متفاوت .... شناخت دشمن راحته.

اما وقتي شما وارد سازمان يك پليس بشيد،ديگه دشمن شناختش راحت نيست.پليس هم همون يونيفرمو مي پوشه،ممكنه همون اسلحه رو دست بگيره؛ اما كسي رو كه پليس باهاش مواجه مي شه،دشمن نيست.

پليس از پشت وقتي به يك سارق،به يك قاتل،به يك قاچاقچي مي خواد حمله كنه، ابتدا ايست بهش مي ده.يعني يك قانوني وجود داره،يك خط قرمزهايي هست.

اوني كه پليس باهاش درگير مي شه عنوانش حريفه، دشمن نيست.

تفاوت مي كنه اوني كه يك ارتشي باهاش روبروست تا اوني كه يك پليس باهاش روبروست.دوتاشونم يونيفرم مي پوشن.

حالا از فاز انتظامي بيايد در فرهنگ و اقتصاد و مسائل فكري،اينجا ديگه اصلا حريف و دشمن متفاوت مي شه.

 

منتظر ادامه سخنرانی زیبا و انتقادی باشید ...

2 نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 18:37  توسط یک نفر  | 

شیعیان علی

ناگفته هاي سيد حسن نصرالله در ديدار جمعي از طلاب حوزه علميه قم، به نظر مو به مو، شرح واقعه و پيش بيني صحيح ماجراهایی بوده که سه سال بعد، به عینه رخ داده است.

شرح ملاقات در متنی كه براي بازتاب ارسال شده: ساعاتي از شب گذشته بود تا اين كه بالاخره مكان قطعي ملاقات را به ما اعلام كردند. سريع خود را به محله «حاره حريك» رسانديم. بعد از گذشتن از يك ايست بازرسي خود را به جلوي آپارتمان چند طبقه‌اي كه ميان آپارتمان‌هاي بلند گم شده بود رسانديم. از گيت بازرسي رد شديم. برادران حزب‌الله ـ كه سخت از بر و بچه هاي خودمان تشخيص داده مي‌شدند ـ اشياء فلزيمان را گرفتند.

ديدار در يك اتاق كوچك، كه با صندلي‌هاي فايبرگلاس يا به قول خودمان پلاستيكي! فرش شده بود، انجام شد. ديوارهاي اتاق با چند تابلوي ساده كه همه نماد مقاومت بودند تزئين شده بود و ما قبل از آمدن ميزبان، آنها را تماشا مي‌كرديم.

سيد حسن با ابهت هميشگي‌اش وارد اتاق جلسه شد. احوالپرسي گرمي كرد و روبرويمان نشست. محافظانش هم آرام و جدي دو طرف او نشستند. نماينده ما دقايقي صحبت كرد و سؤالاتي مطرح كرد. سيد همان اول غافلگيرمان كرد و با خنده پرسيد مي‌خواهيد عربي صحبت كنم يا فارسي؟! البته اين جمله را فارسي گفت! بچه‌ها گفتند فارسي. گفت بسيار خوب! البته فارسي من ضعيف است و من پنجاه درصد آن را مي‌دانم. ولي در طول صحبت معلوم شد كه بسيار مسلط هستند و بدون مكث و با ادبيات صحيح صحبت مي‌كند.

صندلي سيد با رديف جلويي دو متر بيشتر فاصله نداشت. هم‌چنين، مكاني كه سخنراني مي‌كرد، بلندتر از جاي مستمعين نبود. تا آخر لبخند بر لبانش بود. خيلي تحويلمان گرفت و نزديك يك‌ساعت و نيم برايمان سخن گفت. بعد از جلسه با متانت و بزرگواري ايستاد و در چندين نوبت با بچه‌ها عكس يادگاري گرفت. با تك‌تك بچه‌ها دست داد و ما هم دستش را بوسيديم.ديدار سيد حسن با طلاب حوزه علميه قم

نصرالله سخنان خود را اين گونه آغاز كرد: من فكر كردم چه بگويم، موضوعي كه نمي‌شود با رسانه‌هاي گروهي طرح كنيم كه مربوط به جمهوري اسلامي، امام(ره) و مقام معظم رهبري هم باشد. برگرديم به 21 سال قبل يا بيشتر، به سال پيروزي انقلاب اسلامي سال 1979. شيعيان لبنان (و اهل سنت) منفعل بودند اما توجه خوبي به امام شد و ايشان تأثير فراوان بر ملت لبنان داشتند، اقتصادي ، فرهنگي و … مخصوصاً در سطح جوانان. جزء پيشگويي‌هايشان هم هست كه: «يهوديان كنار هم جمع مي‌شوند و نابودي آن‌ها زماني است كه انقلابي در شرق شود و يكي از فرزندان انبياء، هم‌نام يكي از انبياء بني اسرائيل قيام مي‌كند.».

لبنان پر از شيعه بود و از لحاظ فكري، نزديك به ايران. بعد از حمله به لبنان در دو ماه حزب‌الله به وجود آمد. همه جوان بودند. سيد عباس موسوي، بزرگترين عالم جريان، 26 ساله بود، و آنچه طبيعتاً بايد 20 سال بعد تشكيل مي‌شد دو ماهه تشكيل شد. در اين اوضاع امام گفتند ارتش و سپاه بيايد سوريه و لبنان كه اسرائيلي‌ها مستقر شده بودند. سپاه آمد و مستقر شد. جمهوري اسلامي ايران هر چه در توان داشت براي لبنان مي‌داد؛ پول،  آموزش، كمك فكري.

امام فرمودند: «از صفر شروع كنيد و با همين نيروي كم مبارزه كنيد كه پيروز خواهيد شد. من از همين حالا مي‌بينم كه پيروزي از آنِ شماست.» با خود مي‌گفتيم يعني چه؟

از حضرت امام خواستيم كه در مسأله لبنان يك كسي نماينده شما باشد كه مزاحم وقت حضرت‌عالي نشويم. امام آن زمان فرمودند نماينده تام‌الاختيار من آقاي خامنه‌اي هستند. آقا هم خيلي با ما مهربان بودند. از زمان انعقاد نطفه حزب الله، آقا مسئول ما بود. ايشان در مسائل اسرائيل كارشناس‌تر از كارشناسان است. خلاصه كار را ادامه داديم؛ اما امام فرموده بودند تا اخراج كامل ادامه دهيد. تا اينكه امام رحلت كرد. رسيديم خدمت آقا كه الان شما رهبر ما هستيد، يك نفر را معرفي كنيد تا زياد مزاحم شما هم نشويم. آقا فرمودند: «نه خير، مسألة اسرائيل و لبنان مربوط به من است و من خودم مسؤول اين مسأله هستم.» آقا خصوصيات تك تك ما را مي‌شناسند. اين ارتباط عميق از مهمترين عوامل پيروزي و از بزرگترين بركات براي حزب‌الله بود.

اما چند قضيه از رهنمودهاي حضرت آقا:
قضيه اول، يك روز بعد از جنگ دوم خليج فارس در كنفرانس مادريد، عرب ها و اسرائيلي ها را جمع كردند براي صلح خاورميانه كه آقا هم يك پيام مهم عليه آن داد. همه رفته بودند، رئيس جمهور سوريه، لبنان و ... پشتيبان بين‌المللي هم داشتند، مثل آمريكا و شوروي. صلح به نظر ما و همة صاحب‌نظران قطعي بود. رسيديم خدمت آقا و گفتيم كه ما تنها مانديم. فرمودند:« درست است كه همه دنيا جمع شده‌اند ولي من به شما مي‌گويم صلح نخواهد شد و كنفرانس موفق نخواهد بود.» در شرايطي بود كه تحليل‌گران مي‌گفتند كار تمام شد. حتي بعضي آقايان در ايران هم اين نظر را داشتند. اسحاق رابين و حافظ اسد با واسطه مذاكره مي‌كردند و نزديك به توافق بودند. بعد از حدود يك ماه انتفاضة اول آغاز شد و در كمال ناباوري همگان روند صلح شكست خورد.

قضية دوم، در مورد عقب‌نشيني اسرائيل بود. همه معتقد بودند كه محال است عقب‌نشيني از مرزها آن‌هم بدون قيد و شرط. رفتيم خدمت آقا؛ فرمودند: «من تحليل شما را قبول ندارم.» ولي صريح نفرمودند. بعد از چند روز فرماندهان ما رفتند تهران خدمت آقا. عادتاً اين‌ها طول عمر مسؤوليتشان دو سال بود. لذا عده‌اي از اين‌ها براي جانشيني فرماندهان شهيد آماده شده بودند. ابتدا فقط براي نماز از آقا اجازه گرفته بوديم. بعد درخواست دست‌بوسي كرديم. بعد خودشان فرمودند كه كمي صحبت كنيم. فرمودند: «پيروزي شما خيلي نزديك است، نزديك‌تر از آنچه شما به ذهنتان برسد، همه شما با چشمان خود خواهيد ديد.» و بعد از چند روز ما ديديم اسرائيل فرار كرد.

ديدار سيد حسن نصرالله با طلاب حوزه علميه قم

قضيه سوم، مساله سوريه بود. به خاطر سيستم امنيتي بسيار بسته كسي نمي داند داخل سوريه چه مي‌گذرد و ما نمي‌دانستيم كه بعد از مرگ حافظ اسد چه مي‌شود. لذا هميشه نگران بوديم كه يك مخالف سر كار بيايد. يك بار كه حافظ اسد مريض شد، خدمت آقا رسيديم و گفتيم برايش دعا كنيد، فرمودند دعا مي‌كنم. بعد از مدتي خوب شد. گذشت تا اين كه بار ديگر حافظ مريض شد. دوباره خدمت آقا رسيديم كه دعا كنيد، فرمودند: «البته من دعا مي كنم ولي ناراحت نباشيد. چون كسي كه بعد از او مي‌آيد براي شما خيلي بهتر خواهد بود.» وزارت خارجه و اطلاعات كه هيچ CIA هم نمي دانست چه مي‌شود. به هر حال حافظ فوت كرد و بشار آمد. و جداً وضع ما بعد از فوت حافظ اسد خيلي بهتر شد. به طوري كه اسرائيلي‌ها مي گويند، نمي‌دانيم كدام از يك از اينها از ديگري اطاعت مي‌كنند؟ صميميت ما با سوريه، اكنون به صورتي است كه هر زمان بخواهم با بشار ديدار و تبادل نظر مي كنم .

وقتي كه ما در جنوب لبنان پيروز شديم. خدمت آقا رسيديم و من با تأسف و نااميدي گفتم: « حضرت آقا هجده سال طول كشيد تا حزب‌الله جنوب لبنان را آزاد كرد، فلسطين چقدر طول خواهد كشيد؟!» آقا فرمودند: « حالا كه پرسيديد مي‌گويم كه اعتقاد دارم آزادي قدس كمتر از آن طول مي‌كشد.»

سيد حسن در پايان سخنان خود اظهار داشت: آقا در لبنان بسيار محبوب هستند. طوري كه در لبنان وقتي شنيده مي‌شود كسي در ايران به آقا انتقاد مي‌كند يا با ايشان مخالفت مي‌شود. با تعجب و ناراحتي مي‌گويند كه اينها آقا را و قدر او را نمي‌شناسند.   اين سرزمين يك روز هم تحت لواي ولايت اميرالمؤمنين عليه‌السلام نبوده و شيعه هرگز حاكميت نداشته تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي 1400 سال شيعه مستضعف و فقير بود. ما تا سي سال پيش يك مؤسسه يا مدرسه نداشتيم. اما شيعه امروز قوي‌ترين طايفة لبنان است. از لحاظ نظامي قويترين نيرو هستيم در لبنان و قابل مقايسه با اسرائيل شده‌ايم. حزب‌الله بزرگترين حزب سياسي لبنان است. يكي از ممتازترين راديوها و بهترين شبكه هاي عربي (المنار) براي حزب‌الله است. شيعه قويترين جريان را در لبنان دارد و الان ديگران از ما تقيه مي كنند. بر عكس گذشته كه ما تقيه مي كرديم.  
ما آينده را براي خود مي‌دانيم.

«اميدواريم اسرائيل يك روز حماقت كرده به جنوب لبنان حمله كند. زيرا آن‌چه ما آماده كرده‌ايم، به ذهن شارون هم خطور نمي‌كند.»

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

منبع : بازتاب

2 نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 14:24  توسط یک نفر  |