از همين اينجا وارد مقوله ميشيم، كه فرماندهان ما به خاطر اينكه مباني اين جنگي كه وارد شديم، داستان، عقيدتي بود،ايدئولوژيك بود،حق نداشتيم همينجوري بتمه اي دستمون رو ببريم روي ماشه و شروع كنيم به شليك كردن.يا اينكه توپخانه و خمپاره رو برقرار بكنيم،شروع كنيم بزنيم تو سر زن و بچه مردم.ولو اينكه دشمن اومده بود از اونها سنگر ساخته بود.خيلي سخته.
چند تا مثال بزنم توي همين جا براتون.بفهميد كه اصلا شرايط و حال و هوا چه جوري بود.
تو كامياران، شاگرد كوچك محمد بروجردي بودم.توي يك اتفاقي ، روي يك تپه اي ضد انقلاب اومد زد به اون تپه و شبانه سر دو تا از بچه ها رو بريد و گذاشت سر بچه ها رو روي كيسه خواب. ما صبح كه متوجه شديم و رفتيم بالاي سر اين تپه، ديديم وضعيت رو، خيلي مشمئز كننده بود و به هم ريختيم اصلا . با توجه به اينكه دو تن از دوستان بسيار خوب رو از دست داده بوديم. تو مسير كه باز مي گشتيم سمت كرمانشاه، حاج محمد بروجردي رحمه الله عليه بهم گفتش كه: به نظرت مي رسه چه كار كنيم؟ با توجه به اينكه ماه پيشم دو مرتبه مشابه همين قصه رو داشتيم.
اينا رو دارم ميگم كه بدونيد من هم امامزاده اي نبودما،ولي فرماندهان ما چه قدر باشعور و با انگيزه.
گفتم كه : حاج ممّد، اگه از من بخواي، بايد براي اينكه اين مقوله دو مرتبه تكرار نشه و مردم اين روستا سابقه دارن به اينكه پناه دادن به ضد انقلاب، يه درس عبرتي بايد بديم براي اينكه براي همه درس بشه كه به ضد انقلاب پناه ندن. گفت : يعني چه كار كنيم؟ گفتم : حاجي بايد شخم بزنيم اين اتفاق ديگه نيفته. منم ناراحت از اين وضعيت.تو اين شرايط. آقا، محمد بروجردي، گوشهاش سرخ شد.- "آقاي فلاني، من فكر نمي كنم شما پاسدار باشي.اين همون چيزيه كه دشمن مي خواد."
دشمن مي خواد ما وارد اين صحنه و اين مقوله بشيم.از همين جا ما بازنده اين زمينيم. اون موقع خوب نمي فهميدم اين قصه رو دوستان.فكر مي كردم كه شايد يا جيگر اين كارو نداره يا اينكه آدم مسامحه گريه. گفتم : به ذهنم مي رسيد كه راهي به غير از اين وجود نداره.
از اين مقولاتم الي ماشاالله داريم.يعني همينجوري فرماندهان مثل پيچك، مثل احمد متوسليان، مثل همت، هر كدوم كه توي بوكان رفتن، توي پاوه رفتن، توي سردشت رفتند و اينها، اونهام دقيقا مي دونستن كه جايي دارن ميرن كه بايستي با يه ظرافت؛فقط مبحث عمليات نظامي نيست؛ بايد با يه ظرافتي جراحي بكنن.تيغ تو دستشونه، اما نمي تونن هر جايي رو بزنن بشكافن.بايد درست جراحي بكنن.بايد تلفات بدي، اما صحنه رو بايد جوري واردش نشيم كه بعدا يه اتفاقاتي بيفته .... خوب توجه بكنين.
از كجا ياد گرفت؟ اين چيزي كه برام خيلي عجيبه اينه كه اين فرماندهان من كه اينا كه تو زمان شاه اينا هم خدا تو زرورق بزرگ كرده بود، پرورش يافته بودن.اينا كه قبلش كه به تعبير حضرت امام اون موقع كه گفته بودش كه سربازاي من توي گهواره ها هستن ، اون موقع كه توي گهواره ها بودن.دوره هاي نظامي هم نديده بودن. يه سري توي هيئت ها ، يه سري مباني عقيدتي ياد گرفته بودن از جنگهاي حسيني .و جنگهاي علي وار. حالام(حالا هم) كه انقلاب شده ، اينا اومدن تازه يه تيري شليك كردن و يه اوضاع احوالي ديدن. خيلي گنده گنده هاشون ده - پونزده روز توي جنوب لبنان آموزش ديده بودن، چهار تا تير در كرده بودن. حالا توي اين صحنه اومدن، مي خوان همه اون چيزي كه ياد گرفتن، اونو مي خوان اينجا پياده بكنن. چي ياد گرفتن؟ ياد گرفتن و توي هيئت ها براشون گفتن ، توي دروس براشون گفتن كه در جنگ خندقي ، امير مومناني بوده، عمر بن عبدودي بوده كه وقتي كه آقا روي سينش مي شينه كه كار رو تموم بكنه، ملعون آب دهاني ميندازه تو صورت آقا اميرالمومنين.آقا كه ميان كار رو تموم بكنن، از رو سينه ملعون بلند ميشند و اينها ، چند قدم مي زنند و ميان ، بعد كار رو تموم مي كنن. كه بعد مي پرسن از آقا؛ شاعر قشنگ ميگه، علي الظاهر مولاناست : تف عدو انداخت بر روي علي،افتخار هر نبي و هر ولي، گفت من تيغ از پي حق ميزنم، بنده حقم نه مامور تنم، حالا شعرم اگه پس و پيش مي خونم ببخشيد.
كنترل اين نفس و اينكه همه اون ضربه اي كه مي خواد بزنه خالصا مخلصا فقط براي رضاي خدا باشد . اينارو پاي منبرا براي ما گفتن.اما اينكه توي صحنه نبرد وارد شدي، ميخواي اين تاكتيك رو پياده كني كه آقا خالصا و مخلصا؛ اگر كه او يك ضربه، شهيد محراب بود ديگه گفتش كه آقا بياريد همين غذايي كه به من ميديد به اسير بديد، يك ضربه زد يك ضربه بزنيد؛ اينها داستانهاييه كه شنيديم.اما امروزه تو به عنوان سرباز اسلام و به عنوان فرمانده يه مجموعه يي وارد اين صحنه شدي.اين الگو رو مي توني پياده بكني؟ آري دوستان.بخشيش رو پياده كردن و تمام موفقيت ما توي همين مقوله بود.
روزي كه جنگ تحميلي شروع شد؛ كه ايكاش كه ما بتونيم كه اين كلمه رو هم برداريم : جنگ عراق با ايران، كه دروغ محضي بيش نيست.ايكاش مي شد كه اين رو به گونه اي پاك كرد كه اينهم هي تكرار نشه.يعني بايد اين مقوله جا بيفته كه جنگ شرقترين شرق كشور عالم تا غربترين غرب كشور عالم كه در طول تاريخ اين اتفاق نيفتاده كه براي نابود كردن يك جريان، بخش اعظمي از دنيا و همه كشورها با هم ديگه دست به دست هم بدن و اتفاق نظر داشته باشن براي له كردن يك جريان حقير.كه اين مقوله يك بار در طول تاريخ اتفاق افتاده و اونهم مقابل انقلاب اسلاميه.اين رو با صراحت و با شفافيت عرض بكنم خدمت شما، چون مقوله جنگ ما هي يه چيزي ميشه : جنگ ايران و عراق.هي خفيف جلوه دادن اين هم دوستان، يك جنايت و يك خيانتيه.رسانه ها حداقل وظيفه ندارن كه "جنگ ايران و عراق".البته اين رو باز هم عمدا ميگن براي اينكه شماها هيچوقت و فرزندانتون، احساس غرور و احساس عظمت و مجد نكنيد. هميشه در حد يك كلام باشه : جنگ ما با استكبار جهاني. خود اين استكبار جهاني هم حالا چه اندازه حجم و قد و قواره و اينا داره ، اين رو هم خرمالش مي كنن. براي اينكه مي دونن اگر كه تاكيد بشه رو اينكه جنگ ما با عراق نبوده است، ديگه بر و بچه هاي شما توي دانشگاه يه سر و گردن ميدن جلو راه ميرن.همه ميفهمن قد و قوارشونو. هي بايد همينجوري توي كله شما جا بندازن : آقا ، شماها 8 سال با اين عراقيها جنگيديد، همين بدبخت بيچاره ها؛ اينا كه مي بيني هيچي بلد نيستن عقب مونده ها، اين وضع زندگيشون، اون وضع ...
اينجوري بود واقعا؟ بماند.وارد مباحث فرعي نشيم.چون مي خوام از همه اينها عبور كنم، اما هر جاييش يه نكته ايه يه گلوگاهيه كه نمي ذاره اصل مطلبي رو كه مي خوام براي شما بگم، اون رو خيلي پوست كنده بخوام جا بندازم براي شما. ميدونم كه بعدش سوال پيش مياد ، بعد بايد برگردم به عقب.فلذا مجبورم كه اينها رو يه پله يه پله هي بريم جلو.
روزي كه جنگ تحميلي شروع شد و عراقيها با ده - دوازده تا لشگر هجمه كردن از سه محور جنوب و مياني و شمالي؛ميگويند كه به حسب آمار مختلف شما حدود 350 هزار تا پنصد هزار نيروي نظامي و شبه نظامي در منطقه كردستانات زمينگير داشتين.بين 350 هزار تا 500 هزار نيروي زمينگير داشتين تو اين مناطق. نميدونم تشريف برديد يا نه، يا پيرغلاماي جبهه كه تو محفلمون حضور دارن خاطرشون هست .تنگه دزلي، راههاي پر پيچ و خم سنندج به مريوان، جاده بانه،سقز، مريوان ...اين راهها و اين در تپه ها با گذاشتن اين تامين هايي كه ما تپه به تپه مي گيريم، هي پيشروي مي كنيم، هي رو اينها بايد تامين بگذاريم ، روستاهايي كه پاكسازي مي كنيم.اينكه آمار دادن 500 هزار نفره، 5 ميليون نفر، نه كه 50 ميليون نفر ميتونستيد شما سازماندهي بكنيد ؛ همه اين در تپه ها رو آدم ميذاشتين ؛ اما مردم رو نمي داشتين، تا همين الآن هم زمينگير بودين اونجا.
يعني اگر وارد اين مقوله و اين نسخه اي كه براتون پيچيده بودن مي شدين، كل قافيه رو باخته بودين و تا هيمن الآن هم نمي تونستين سر به سلامت بيرون بيارين.اما با يه درايت و با يه ذكاوتي ما مردم رو نگه داشتيم.، حفظ كرديم.خيلي اين مسئله مهمه دوستان
منتظر ادامه سخنرانی باشید ... بسیار جالب است....
با سلام.
قبل از هر چیز من راجع به تیتر مطلب توضیحی بدم: اساسا این ضرب المثل (آش نخورده و دهن سوخته) مال موقعی است که کسی کار دلچسبی را انجام نداده ولی به خاطر آن تنبیه می شود. منظور از انتخاب این عنوان این نبود که آتش زدن سینما کار دلچسبی است! اما خوب تیتر قشنگی بود! به دلم نشست!
یکی از كساني كه خود را منتقد رژیم مي خواند و در عين حال بجای انتقاد به فحاشي مي پردازد(با اسم کمال) و در لينك نظرات وبلاگش اين مقوله مشهود است، به نكته اي اشاره كرده مبني بر اينكه يك نفر از اعضاي گروههاي انقلابي جنايت سينما ركس آبادان در مرداد 57 را فاش كرده است. اظهارات اين شخص را در وبلاگ ناگفته ها و نانشنیده ها بخوانيد. يك وصيتي هم بكنم كه هر چه از اين خزعبلات در جايي خوانديد ، فقط روي موضوع تحقيق كنيد تا بفهميد كه موضوع چيست. هر چه شنیدید بروید دنبال تحقيق. مثلا دو ثانيه تحقيق روشن مي كند كه فلان شخص دروغ بافته براي ما تا ما را بقاپد.
اما پاسخي به اين خزه عبلات:
گفته بودند مقام معظم رهبري در قبل از انقلاب دستور انفجار سينما ركس آبادان را داده اند.اما اين مدافعان حقوق بشر بايد توجه مي داشتند كه حضرت آقاي خامنه اي در آن زمان در تبعيد به سر مي بردند و چنين داستاني كه آن آقا سر هم كرده، ابدا واقعيت ندارد!
"اگر واقعا اين اقدام جنايتكارانه را شاه و كارگزارانش مرتكب نشده بودند، پس چرا:
1)دولت جمشيد آموزگار همان شب وقوع فاجعه از كار بركنار شد؟(البته استعفاي او را يك هفته بعد اعلام كردند)
2)كميسيون تحقيق دولتي دنباله كار را رها كرد و عليرغم فشار روحانيون، كار رسيدگي به فاجعه سينما ركس آبادان را معوق گذارد؟
3)رئیس شهرباني آبادان (سرتيپ رزمي) دو روز بعد از وقوع فاجعه به تهران منتقل شد؟
4)دولت با بهره برداري از اين ماجرا، بلافاصله توانست مهمترين هدف خود را كه برقراري حكومت نظامي بود توجيه كند ( و در جلسه فوق العاده مجلس لايحه برقراري حكومت نظامي در اصفهان را به تصويب برساند)؟"
اين مطلب داخل كوتيشن كه خوانديد، از زيرنويس مترجم كتاب «پاسخ به تاريخ،نوشته محمدرضا پهلوي، ترجمه دکنر حسین ابوترابیان، صفحه 335» است. کتاب مفیدی است که شاه خود را در آن به شدت مفتضح کرده است! (البته با ترجمه و نکاتی که آقای ابوترابیان متذکر شده اند.)
مطلبي ديگر اينكه بعضي گفته اند كه چرا امام آتش بس با غرامت را نپذيرفت و بعدها آتش بس بدون غرامت را قبول كرد.
پاسخ:
اينكه گفته ايد بعدا قبول كرد، دليلش را در مطلب "از 598 تا اعدامهاي تابستان 67" در همين وبلاگ نوشته ام.
اما اينكه چرا قبلي را قبول نكرديم: بايد بگويم كه اين حرف شما با حركت تمام انبيا در تعارض است.تمام انبيا آمدند كه سه مرحله كار را انجام بدهند.اولي آنها براندازي حكومت جور بود.كه تقريبا همه موفق شدند. اگر پيامبري به جاي امام بود نيز هرگز قبول نمي كرد كه غرامت بگيريم و آتش بس كنيم. چون حكومت جور(صدام) باقي مي ماند. راه و هدف امام هم که با انبیاء یکی بود، پس انتظاری دیگری از امام نمی رفت. حال شما از حديث پيغمبر در بالاي وبلاگت نيز استفاده مي كني؟! بد نیست یک مقدار هم روی آنها فکر کنی...
يك چيز ديگر اينكه، اين كساني كه حرف از حقوق ملت ايران مي زنند ، حرف از حقوق خود مي زنند نه ملت. هر وقت كه منافعشون به خطر می افتد، يه حرفي از خودشان در مي كنند! يادتان هست كه سربازان كلاه كج در خيابانها آمده بودند؟ آن زمان مي گفتند جمهوري اسلامي از لبنان سرباز گزفته. حالا كه بوي حمله به ايران آمده (كه عملي خواهد شد؛ البته فقط بخش حمله، نه فتح!) همه مي گن تقصير ايرانه كه نيرو به لبنان مي دهد. تكليف را روشن كنيد بابا! اين چرت و پرتا چيه ميگيد! مردم هم که مصداق "اکثر الناس لا یعلمون" هستند و هرکی هر چی گفت تصدیق میکنند!
چقدر جالب است كه اين آقايان دنبال علماي وارسته هستند كه آنها بگويند كه حكومت ايران خوب است. ما وقتي گفتيم كه آقاي بهاالديني فرموده اند، گفتند كه مورد اعتماد نيست. خيلي عجيبه.اگر از آقاي بهجت هم بپرسيم، آقاي بهجت هم زير سوال خواهند رفت. گفتم که، هرجا منافعشون به خطر بیفته یه حرفی در می کنند!
در مورد پاسخ به العالم بايد بگويم كه منتظر فرصت گفتگو با يك محقق هستم و پاسخها را بعدا خواهم آورد. منتظر باشید.
در ضمن، بيانات عرشي حضرت روح الله در باب حقوق بشر و قتل درباريان و سياسيون در 12 فروردين 58 را مي آوريم. اين مطلب در همان منبع پيشين صفحه 388 آمده است:
"...من اين توقع را داشتم كه جامعه حقوق بشر اگر راست مي گويد و طرفدار حقوق بشر است به ما اعتراض كند كه اينها را چرا نگه داشتيد.اين دژخيمان را بايد همان روز اول كشته باشيم، نه اينكه آنها را ما نگه مي داشتيم...اصلا معني ندارد محاكمه مجرم.محاكمه مجرم يك امري است كه مخالف با حقوق بشر است.حقوق بشر اقتضا مي كند كه ما آنها را همان روز اول كشته باشيم، براي اينكه مجرمند و معلوم است كه اينها مجرم هستند. آن كه بايد براي او وكيل گرفت، آن كه بايد به ادعاي او گوش سپرد، او متهم است نه مجرم. اينها متهم نيستند بلكه مجرم هستند. اينها اشخاصي بودند كه در خيابانها مردم را كشته اند، زجر دادند و همه ذخائر ما را از بين برده اند... ما اينها را معذلك محاكمه مي كنيم و محاكمه كرديم و لكن اعتقاد ما اين است كه مجرم محاكمه ندارد و بايد كشت. لكن من متاسفم از اينكه باز غربزدگي در ماها هست و ما ترس از اين داريم كه مبادا در روزنامه هاي غرب چيزي بنويسند ..."
حالا دوباره هنوز جوهر مقاله خشک نشده، می آیند و نظر می دهند که خمینی عاشق کشت و کشتار بود و... . یک مقدار روی آنها فکر کنید، به حرفهای کمال و... هم کاری نداشته باشید. بعد ببینید که حضرت روح الله اشتباه گفته یا نه.
یا علی
الحمد لله الذی ینج الصالحین و یرفع المستضعفین و یضع المستکبرین و یهلک ملوکا و یستخلف آخرین و الحمد لله قاسم الجبارین ، مغیر الظالمین، مدرک الحاربین
باز هم شادي روح امام عزيزمون ،شادي روح همه شهداي 10 سال دفاع مقدس، 10 سال، همه شهداي استشهادي از حسين فهميده و عباس دوران شما گرفته تا لبناني ها ، فلسطینیها ، عراقیهایی که این روزها پیکر شریف خود را گوی آتشینی می کنند و به دشمن ؛ اشقی الاشقیا؛ یورش می برند، و خاصه شهدای منتسب به این استان، استان شهید پرور خراسان، و خاصه شهدای عملیات کربلای 4 و كربلاي 5 كه به سالگردشون رسیدیم، و باز خاصه شهدای منتسب به جمع خودمون، صلوات و فاتحه ی دیگری عنایت بفرمایید آقا.
خوب، ما از پیشاپیش تبریک عرض می کنیم خدمت همه ی دوستان خوب.خداوند تبارک و تعالی برای نسل جدید و دانشجو و مجرد محفل خودمون، از خداوند منان و آقا امیر مومنان و خانم زهرا درخواست می کنیم عنایتی بکنن و مقدر بکنن برای آتی زندگی ما که ما هم پیوسته راه و مشی اونها رو الگوی زندگی خود قرار بدیم، بتونیم مثل اونها ساده انتخاب بکنیم، عشقی آسمانی در دل داشته باشیم و برای روزهای سخت و همچنین شیرین زندگی همسران خوبی باشیم و برای اونهایی هم که ازدواج کردن پیوسته اخلاق نیکو و طول عمر و سعادت و فرزندان نیکو می خواهیم و پیوسته از این دو بزرگوار طلب این رو داریم که ما رو در مسیر پر پیچ و خم زندگی مورد لطف و عنایت خودشون قرار بدن، انشاالله.
موضوع صحبت دوستان، مبانی جنگ ایدئولوژیک هست .این موضوع رو در دو یا سه دانشگاه در تهران و شیراز ارائه دادم؛ دوست دارم که خدمت شما هم اینجا این مبحثو ارائه بدم.
جرقش از اونجا زده شد که در تلویزیون قریب به دو - سه هفته ی پیش یک صحنه ای رو دیدم که برام خیلی عجیب بود و همون رو مبنای این سخنرانی قرار دادم .تصویر این بود که نشون می داد مردم بصره ، تصاویری رو از حضرت امام و حضرت آقا بلند کرده بودند روی دستشون و در مقابل تانکهای انگلیسی که به سمت اینها نشانه روی کرده بودن ، تظاهرات می کردند و به نفع و طرفداری از حضرت آقا و حضرت امام شعار می دادن.
خوب، حسب ظاهر یه اتفاقیه ، ما می بینیم یه تظاهراتیه اتفاق افتاده.پشت اين قصه خيلي سوالها خوابيده، براي من حداقل و نسلی که با من زندگی کرده و جنگیده، خیلی جای سوال داره که چجور میشه که مردمی که در بیش از 10 عمليات در طول اين 10 سال دفاع مقدس،مورد تهاجم مستقیم ما قرار گرفتن و موضوع عملیات بودن و در طول این مقطع ، خاصه 8 سال جنگ، ما از این مردم کشتیم.به هر حال جنگه، حلوا که خیرات نمی کنن آقا.و تقریبا میشه گفت خانواده ای نیست توی بصره که این که این خانواده ، یا فرزندش یا پدر اون خونواده، متحمل خسارت از این بابت نشده باشند.حالا یا فشار صدام هم بوده اونطرف که خوب بوده، اما اینها از همون ابتدای جنگ که وارد صحنه میشن میان توی خرمشهر ؛ مردم بصره و الاماره؛ اینا مردم نوک خط حمله هستن،تلفات دادن از همون اول برای گرفتن خرمشهر و ایجاد عربستان بزرگ تا فتح خرمشهر توسط شما در عملیات الی بیت المقدس و بعد عملیات بعدی، عملیات رمضان و بعد همینجوری والفجر مقدماتی ، والفجر 1،عرضم به حضور شما که ، کربلای 4 ، كربلاي 5،عملیات خیبر،عملیات بدر،والفجر 8 ،عملیاتهای تکمیلی که انجام شده تا آخری که مرصاد بوده ،این منطقه پیوسته صحنه خونین نبرد دو طرف بوده.
این مردم خاطرات زیادی هم دارن،یعنی از هلهله کردن برای اسرای شمااین مردم توی صحنه بودن تا الی ماشاالله این اتفاقی که افتاده.خوب ، این کشت و کشتار که صورت گرفته ، قائده طبیعیش اینه که مثل همه جای دنیا نه در کمتر از دو دهه که بیش از نیم قرن و بلکه بعضی موقعها یک قرن، یکصد سال ، این مردم دیگه با هم چفت نمی شن.یعنی یه عداوتی ، یه کینه ای بین اینها اتفاق می افته که اینها اصلا...اونهم تازه اگر یه طرف مقوله قومی باشن که اینا عربن و اون تعصب و عصبیت عربی ، هنوز که هنوزه باز فائق بر مقوله است و اینها به هیچ وجه توی یکی دو دهه نباید با شما خوب باشن.باید کینه ای رو به دل بگیرن که ، حالا حالاها این کینه باید برقرار باشه.
این اتفاقی هم که اونجا افتاد، همه ی دوستانی که اگر قسمت شد تشریف بردن کربلا، اونایی که رفتن کربلا اونایی که از این مسیر رفتن یا اونایی که از مسیر مهران رفتن، میدونن که الآن حال و هوا توی اونجا چه جور هست.
و چه جور شده که شما این محبوبیت رو ، ولو اینکه جنگیدید ، ولو اینکه کشتید از اونها ، کشته هم دادید و امروزه خانواده ای همونطور که عرض شد در عراق و خاصه در بصره و الاماره که بیشترین نوک حمله ما بوده، تلفات رو دادن؛ اونا که با پول نیومدن اونجا،حالا خیلی ها یه چنین تبلیغات زهرآگینی می کنن که آقا اینها... .نه آقا اینها ،وضعيت انقدر اونجا آشفته بازاره که برای پول کسی نمیاد عکس امام و عکس آقا رو بگیره و جلو تانک انگلیسی بخواد تظاهرات بکنه.
چه اتفاقی افتاد؟چه جور جنگیدید؟ و مبانی این جنگ چی بود که علیرغم اینکه اونطرف یه چنین الگو و یه چنین انگیزه هایی رو برای جنگ به اجبار یا به اختیار انتخاب کرده بودن و اومده بودن توی صحنه نبرد ، اما بعد از گذشت یکی دو دهه یه چنین کشش و یه چنین رغبتی وجود داره.و علیرغم اینکه ما پیوسته هم خودمونو سرزنش می کردیم و همینجور در صحنه نبرد هم این اتفاق نیفتاد که ما نتوانستیم بصره رو به شکل نظامی تحت سلطه خودمون در بیاریم.اما در یک آینده و در یک مقطع کوتاهی ، یک اتفاقی فراتر از اینها افتاد که بازخوانی درست جنگ و اون پیروزی ای که ما می خواستیم بهش برسیم ، دقیقا همون چیزی بود که امروزه بهش رسیدیم.علیرغم همه ی بحرانهایی که اتفاق افتاد و آمریکاییها و انگلیسیها از اون سر دیگه ی دنیا پا شدن اومدن اینجا و سعی می کنن که رل و نقش اول رو جوری وانمود بکنن که اونها بازیگر این صحنه هستن.
من امشب اگر بتونم تو این فرصت محدود ، این بخش از جنگ رو یه بازخوانی بکنم و درست ورق بزنیم برخی از مستندات جنگ رو که قطعا اینو می دونم متاسفانه ؛ نه، توی این مقطع 15- 16 سال گذشته که والیان فرهنگی ما موظف بودن که این مستندات رو درست هم ثبت بکنن و هم بازخوانی بکنن، به خصوص برای محافل صاحبنظر ما، دانشجویان ما و همچنین در رادیو و تلویزیون ،اما متاسفانه به خاطر فقر این قصه که سهوا هم اتفاق نیفتاد، با صراحت اینو عرض می کنم که عمدا اتفاق افتاده این قصه و عمدا هم استمرار داره این مقوله.چرا که احساسم اینه که اگر که بازخوانی این 10 سال دفاع مقدس،تاکیدم هم روی 10 ساله.چرا که توی 2 سال قبل از 8 سال،اتفاقات سهمگینی افتاد که چهره هایی تو قد و قواره محمد بروجردی کاوه، ناصر کاظمی ، این بر و بچه ها توی این دو سال دانشگاه توی کردستان و توی بحرانهای قبل از شروع جنگ تحمیلی ساخته شدن و بعد این 8 سال رو به تعبیر ما دانشگاهیها پاس کردند و به صحت و سلامت هم طی طریق کردن.
این دو سال هم به خصوص.اون 8 سالش که اصلا کلی خلا توش وجود داره و اینها؛همین الآن بیش از هر زمانی سوال راجع بهش وجود داره و بازخوانی درستی نشده ؛ دو سالش به مراتب اصلا گم گمه، فِيده،پاك شدست اصلا.چرا؟ باشه که در طول صحبت بهش برسیم.
این چه نوع جنگی بود اتفاق افتاد که اثراتش امروزه هم در عراق و هم در جهان اسلام ، بازتابش همون بازتابی بود که حضرت امام مایل بود که سنگرهای کلیدی جهان رو یکی پس از دیگری فتح کنیم.
عنایت بکنید دوستان، میدونید که سر قصه کنفرانس طائف که همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق افتاد؛ این کنفرانس طائف در همین کشور عربستان عزیز که هم تو یه مقطعی و هم الآن به نوعی داریم دو بال کبوتر اسلام می شویم؛در همین جا این اتفاق افتاد.تو این کنفرانس طائف همه جمع شدن.زعمای قم ، از لیبرالها گرفته تا انگلیسیها و اسرائیلی ها و آمریکاییها اومدن اون تو ، توی اون نشست در کنفرانس طائف بعد از پیروزی انقلاب تصمیم بر این گرفته شد روی سه محور اساسی اینا به نتیجه رسیدن:
1.الگوی جداسازی مناطقی از خاک ایران که اینها کوس خود مختاری بزنن.
2.همزمان با این مقوله، زدن مرکزیت نظام.
3.روی کار آوردن یک کشور دوست و همفکر با عقائد موجود جهانی و منطقه ای.
خوب، توی اون تفکر اولیه ؛ شروع کردن دیگه از 2 ماه، سه ماه بعدش،زدن قصه قائله گنبد اتفاق افتاد ، قائله خوزستان اتفاق افتاد ، خلق شمال اتفاق افتاد و مشخضا قصه ی کردستان به خاطر اینکه اونجا موضوعیتی هم داشت از گذشته.توی قصه ی قائله کردستان این مقوله گرم شد و گرفت.
این تز تمام کشورهای دیگه هم پیاده شده بود و جواب داد.یعنی وقتی که بنا به یه خواسته های بومی و منطقه ای شعارهایی داده میشه ، حکومت مرکزی نیروهای خودشو جمع میکنه میبره توی اونجا.خواسته یا ناخواسته یه درگیری اتفاق می افته بین نیروهای حکومت مرکزی و نیروهای بومی اون منطقه.به محض اینکه اولین تیر در میره، یه جبهه ایجاد میشه ، شروع میشه درگیری.اینها از همدیگه تلفات می گیرن و خون اینجا مبنای مسائلی میشه توی منطقه، که دیگه این انشقاق از همینجا ایجاد میشه.
تجربه ی همه ی استکبار اینه که توی این زمینه دیگه شما قادر نخواهید بود که این بخشی که دچار یه چنین آشوب و بحرانی میشه ، به خصوص وقتی که طرفداران نیروهای حکومت مرکزی و نیروهای بومی ، اینا وقتی درگیر میشن با هم ، به خصوص از مردم کشت و کشتار می کنن، دیگه نمیشه جمع کرد قصه رو.تا سالیان سال این بحران هست ، چی بشه تا بعد ....
داستان توی ویتنام جنوبی ، شمالی ، کره ی جنوبی ، شمالی ، نمی دونم جاهای مختلف تست زدن و جواب گرفتن.
خوب، این نسخه رو برای ما هم پیچیدن.یه اتفاق خیلی بزرگی تو این دو سال افتاد ؛ که این جرقش این سری که قریب 10 – 15 تا اتوبوس از دانشگاههای مختلف که بردیم برای مریوان و دو مرتبه قصه حرکت احمد متوسلیان و اون عزیزانی که اونجا شروع کردن تو اون بحران کردستان منطقه رو یکی به یکی روستاها و تنگه ها و جاده ها و شهر ها و دهاتا رو پاکسازی کردن ؛ این رو دو مرتبه اونجا دیدم که یه اتفاق خیلی بزرگ افتاد که فرماندهان من توی این حرکت آنقدر توجیه بودن و آنقدر با تاکتیک بسیار زیبا ، اسلامی، شرعی و استراتژیک برخورد کردن با این موضوع که تونستن حربه رو از دست دشمن بگیرن.
چی بود موضوع؟ بگذارید بخشیشو باز کنم برای شما.شاید حالا داستان نبرد ما توی 8 سال، دوستان ، که با عراق بود، خیلی سهل و ساده تر بود.یعنی حتی پیچیده ترین منطقش کجا بود؟ كربلاي 4،كربلاي 5، والفجر 1، والفجر مقدماتي ، که 4-3 هزار قبضه گلوله شلیک می کردن رو سر شما،نهایتا یه خاکریزی بوده ؛ اونطرف دشمن بوده محض، که عراقیها بودن ، و اینطرف هم نیروهای خودی وتکلیف مشخص بود بالاخره.
هیچ استرس و اضطرابی هم تا قبلش نداشتی.یعنی از دوکوهه یا نقطه های رهایی که راه می افتادی،پیشونی بند و آهنگران میخونده و گرم بودی و اینا ؛پشت نقطه رهایی حرکت می کردی ؛ هر چی که مقابلت بوده دشمن بوده ، باید میزدی.پشت این خاکریز هم امنیت کامل تقریبا برقرار بوده،به غیر از مباحثی که بمباران هوایی میشده و یا ....
اما در کردستان یه چنین اتفاقی نبود.یعنی شما بایست پیوسته مسلح می بودی و هر لحظه ای این امکان داشت که از یه نقطه یی کمین بخوری،توی ستون که داری میری ، یه جایی یه آرپیجی یی بیاد دیواره اتوبوسو بشکافه و تعدادی از همرزمات کشته بشن يا یه نارنجکی میاد توی تیپ فرماندهی یا مینی منفجر میشه توی ستون و قص علی هذا.
و اين حالت استرس و اضطرابي كه داري حالا يه طرف، كه خود اين چقدر از يه طرفي نيروسازه، يعني شما اون تجهيزات و مهمات و سلاح رو به خودت بستي، تو دستشويي هم ميري بايد اين سلاح و تجهيزاتو با خودت ببري.شب مي خوابي بايد بغلت باشه.
اين حالتي بود كه ما توي جنوب اصلا نداشتيم اين وضعيت رو.اما توي كردستان پيوسته اين حالتي كه تو و سلاحت و خبر اينكه هر لحظه ممكنه يه جايي دشمن به شما بزنه و پيوسته اينكه، اين رو ميدونيد كه جنگ چريك و ضد چريك از سخت ترين مدل جنگهاست.جنگ گريلا و ضد گريلا، جنگ ويژه است و معمولا توي دنيا زماني اينو آموزش ميدن كه شماها دروس كلاسيك و آموزشهاي كلاسيك و نظامي رو پاس كرده باشي و بعد وارد مقولات جنگ چريكي ميشي.
اين بسيار سخت تر بود براي نيروهايي كه اصلا آموزش نديدن و با يه آموزش 15-10 روزه توي سپاه يا توي بسيج و بعد اومدن توي صحنه ي كردستان ، با مقوله اي ميخوان بجنگن، كه اونا هم با زمين توجيهن و هم با تاكتيكهاي چريك.
خوب اونجا در واقع ضدانقلاب رل چي رو داره بازي مي كنه؟ چريك رو و شما ك داريد ميريد خنثي بكنيد اون اعمال رو ، نقش ضد چريك رو داريد بازي مي كنيد.
بسيار بسيار بسيار پيچيده و سخته.خبره ترين نيروها توي اين مقوله توي دنيا كيان در جنگ ضد چريك؟ اسرائيلي ها خبره ترين نيروها هستن.بعدش ميگن انگليسيان.توي آموزشهاي ضد چريك.رلي كه اصلا اسرائيلي ها دارن بازي مي كنن اونجا، فلسطينيها نقش چريك رو دارن بازي مي كنن و اسرائيلي ها رل ضد چريك رو.
بسيار پيچيدستونمي خوام بحثش رو الآن اينجا باز كنم.
توي يه چنين شرايطي مسجله كه اگر كه شما به سمتتون شليك بشه، تير اندازي بشه، وقتي رفيقت بغلت شهيد شد ، بايد رسپانس بدي، بايد پاسخ بدي جواب اين شليك رو.كاري هم نبايد داشته باشي از تو روستا زدن ، از هر بيابوني زدن و اينها، سريع سه پايه خمپاره رو ميذاري اونجا، خاك اون روستا رو به توبره مي بندي تا اينكه براي ديگران درس ابد بشه كه نبايستي به ضد انقلاب پناه بدن.
كاريم نداره.دنيام (دنيا هم) مي نويسه.اصلا ممدوح و پسنديده است كه شما زن و بچه و هر كس هست تو اين روستا، همه رو به آتيش بكشي. (از زبان نظاميهاي دنيا:) غلط كردند و اينها ، اومدن از اين روستا استفاده كردن، كمينهاشون هم همين روستا بوده و اينها، و اينها پناه دادند و اينها و بايد تلافي در بياري.
از همين جا هم مشخصه كه چه اتفاقي پيش مياد.وقتي كه درگيري ميشه، پشتبندي بايد بريزي توي روستا پاكسازي بكني.درگيري بين شما و مردم.
خوب به نظر شما چه تفاقي افتاد؟ما كه رفتيم اونجا، چه كار كرديم، فرماندهان چه جوري ياد دادن؟ چه اتفاقي افتاد؟ چجور شد كه تو بغلت همرزمت شهيد ميشه ، سلاحم تو دستته، ماشه و نارنجك تو دستته، اما حق نداري، اينجا يه چيزي به تو ميگه كه اگه وارد اين صحنه بشي تو، بازنده اين صحنه تويي.
يعني وقتي نارنجك رو فكر نكردي و كشيدي و انداختي توي خونه، از همين اينجا تو صحنه رو باختي.
چقدر جنگ سختيه.كه تو كشته ميدي ، شهيد ميدي، اما براي تلافي کردنش ميموني كه چكار بكني.سلاح داري، تجهيزات داري، حكومت مركزي هم تو رو فرستاده براي اينكه پاک بكني اين منطقه رو.چه قدر پيچيده و سخته.
تا حالا كسي براتون اينجوري باز نكرده بود داستانو.فقط شنيدي يه جنگي توي اين دوسال تو منطقه كردستان و اينا، اتفاق افتاد.نه؟
منتظر ادامه سخنراني باشيد .... بسيار جالب است...
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک؛ السلام علی الحسین و علی اصحاب الحسین و علی اولادالحسین و علی ابناءالحسین ... السلام علیک الشهدا؛ السلام علیک ایها الفدائیون
بسیار خداوند منان را شاکریم که در این شب عاشورا ما را از جاهایی که باورمان نمی شد، از راه دور ما را به این محفل خوب و باصفا کشاند و یک بار دیگر توفیق میثاق و دست بیعت با شهدا را برای ما فراهم کرد و از این بابت بیش از هر چیز به شما این توفیق را تبریک می گویم.
باز هم خداوند منان را شاکریم که با مصیبت های زیادی توانستید از این شهرها بکنید و به جایی بیایید که پرده ها را بر شما کنار می زنند و چیزهایی را نشان می دهند؛ حتما بلایی بر سرتان می آورند که حاضرید این همه سختی و مصیبت را برای آمدن به اینجا به جان بخرید.
بعضی ها برای اولین بارشان است و می گویند ببینیم اینها چه می گویند؛ هرسال می گویند می خواهیم برویم قتلگاه فکه، مگر چه اتفاقی افتاده؟ دوکوهه که یک سری ساختمان ترک خورده و یک بیابان است ... اینها چه می خواهند ؟
اگر از آن قدیمی ها بپرسید که چه اتفاقی افتاده، اگر به آنان اجازه بدهند و حالشان هم ردیف باشد و در این مدت خود را نباخته باشند، ورق هایی را کنار می زنند و می گویند که در اینجا چه اتفاقی افتاده است ولی اگر اینگونه نباشد، مبهوت نگاهت می کند و می گوید حسینیه حاج همت یک سوله و بقیه هم در و دیواری بیش نیست، مثل همه جا ...
شماها سالی یکبار اینجا در تور شهدا می افتید؛ والا چه کسی در شهرها برای ما از این حرفها بزند که این شهدا چه کسانی بودند؛ در مدارس و دانشگاه ها که خبری نیست، مگر این که اینجا بیاییم و از آنها بخواهیم که پرده ها را برایمان کنار بزنند و به دلمان مهر بزنند تا به درستی دست بیعت به آنها بدهیم.
اصلا مطلب امشب من همین است، چون خیلی ها دست بیعت دادند اما ظرف این چند هفته که کار سنگین شد(هفته های آخر پیش از حماسه عاشورا)، بیعت خود را شکستند؛ در طول مسیر حتی خیلی جاها نعل به نعل با آقا (امام حسین) می آمدند اما شرمشان می شد که خیمه آنان در جوار خیمه آقا باشد، اما باز هم آقا پیغام می فرستاد و دعوت می کرد.
این اتفاقات تاریخی یک بار دیگر هم افتاد؛ اگر در جنگ همه مردم می آمدند و همه پای کار بودند، ما 40- 45 میلیون نفر بودیم و کل عراق بیست و خورده ای میلیون بود؛ پس اگر شما با دست خالی هم دشنه می کشیدید، باید تصرف می کردید؛ پس چه اتفاقی افتاد که آقا روح الله بزرگ، صاحب این انقلاب عظیم به حسب ظاهر نتوانست کار را در میدان تمام کند. آیا این سوال را تا کنون از خود پرسیده اید؟
بله! این سوال به صورت انحرافی بارها و بارها برای ما گفته شده که " امام بعد از فتح خرمشهر به جنگ اعتقاد نداشت و این سپاهی ها او را مجبور می کردند و در نهایت هم با 598 توانستید به جلو بروید و الا نتوانستید در میدان کار را تمام کنید" ! ...
هنوز هم که هنوز است، توهم این تیپ سوال ها در ذهن ما وجود دارد و علی رغم این که بارها و بارها جواب اینگونه سوال ها داده شده اما مهم نیست چون دیگر کسی به جواب کار ندارد؛ تخم فتنه در آن سوال کاشته شده ...
اگر پای کار می بودید و می بودند، این روزها دیگر اینگونه نبود که مهمان شما " جعفر گنزالس " از اسپانیا و "اسحاق باری" از بورکینافاسو باشند.(آن شب حسینیه حاج همت دو مهمان خارجی از اسپانیا و بورکینافاسو داشت)
امشب باید برای حال و روز خودمان گریه کنیم؛ امشب می شود مقداری پرده ها را کنار زد و چیزهایی گفت ... سید و اولاد پیغمبر مدام می گفت که جنگ در راس امور است؛ آقای وزیر راه ! امکاناتت را پای کار بیاور، آقای وزیر بهداشت ! دکترهای خود را پای خط بفرست، آقای لودر بلدوزر، آقای نفت، آقای فلان ...
موقعی می گفتند تنها کسی که حرف امام را سرمشق خود قرار داده صدام است که این جمله امام را در بالای سر خود نصب کرده که "جنگ در راس امور است" ... این مساله به طنز مطرح می شد اما واقعیت همینگونه بود چرا که برای او واقعا جنگ در راس امور بود چون قسم یاد کرده بود.
از سوی دیگر همین سعودی ها که مخصوصا در این چند ساله برایشان "غش و ریسه" می رویم، 30 میلیارد دلار، یک پارتی کمک بلاعوض فهد ملعون به این خبیث(صدام) بود.
فهد برای صدام پیغام فرستاد که باید این پول را برگردانی؛ صدام برایش نامه نوشت که ای خبیث، آیا یادت رفته که اول جنگ برایم نامه نوشتی که مادامی که حکومت خمینی برپاست، من خواب ندارم ؟ ... "المال لنا و العیال لک" گازش را بگیر و برو داخل، پول از ما سرباز از تو ...
جنگ ایران با عراق دروغ بزرگی بیش نیست و اگر این کلمه مسخره را که اساس و پایه یک تفکر اشتباه است، بتوانیم پاک کنیم، خیلی کار کرده ایم ... وقتی این را در کله ما تثبیت می کنند، نسل های آتی حق دارند بگویند که این عراقی ها مگر چه کسانی هستند ؟ ما که رفتیم وضع زندگیشان را دیده ایم ... از مهران داخل بروید، مثل این فیلم های سینمایی، یک پرده ای را کنار می زنند و یکدفعه 300 سال به ماقبل تاریخ حاضر می روید با آن خانه های خشتی گلی و کوزه و ... انهایی که رفته اند می دانند چه می گویم ...
نسل های آینده از ما می پرسند چگونه این عراقی ها با این چند نسلی که از تاریخ معاصر عقب هستند و با این شکلی که آنها را نگه داشته اند، مخ آنها را زدند که با ما بجنگند ؟
آنها غالبا شیعه بودند. نشد سنگری از عراق بگیریم که این تابلو را نداشته باشد " ولئن شکرتم لازیدنکم"، عکس ائمه داشتند، اسیری نبود که در گردنش حرز جواد و اباعبدالله نداشته باشد ... حالا زمان جنگ بود و تبلیغات می کردند که هر سنگری می گرفتیم در آن مشروب بود و فلان، نه عزیزم ... آنها حتی نمی توانستند خودشان را جمع کنند، حالا تقی به توقی خورد و 12 لشکر را سازماندهی کردند و داخل کشورمان ریختند؟! نه عزیزم ..
این که امام می گفت "استکبار جهانی "، این یک کلمه است که در حال لوث شدن است اما از شرق ترین شرق این عالم تا غرب ترین غرب کشورهای این دنیا همه با هم یک بار در طول تاریخ بشریت برای مضمحل کردن یک جریان با هم وحدت پیدا کردند که آن هدف هم نفله کردن و نابود کردن انقلابی بود که آقا روح الله در اینجا برپا کرد ... او رفت تا انقلاب را به تمام کشورهای عربی سرایت دهد و عنقریب هم این اتفاق می افتاد؛ یکدفعه ریختند اینجا، بحرینیها، سعودی ها، پاکستانی، افغانی ها که آقا به ما هم آموزش بدهید ... موقعی مرکز این آموزش ها فلسطین بود اما یکدفعه مرکز آموزش نهضت ها جمهوری اسلامی شد و پشت سرش هم در بحرین و قطر و سعودی این اتفاق افتاد.
باید سروقتمان می آمدند چون حرفهای گنده تر از قد و قواره مان می زدیم ! شعارهای ما فرامنطقه ای و فراملی بود که البته قد وقواره آدم های ما هم عجیب و غریب بود.
یکی از این علمدارها، صاحب این خیمه(حسینیه حاج همت) یعنی احمد متوسلیان است که 23 سال است مفقودالاثر است؛ یکی از این علمدارها این است که با کاظم اخوان شیرمرد و از بچه های عملیات ستاد جنگهای نامنظم، تقی رستگار و سید موسوی در اسارت به سر می برند و حتی کسی نمی داند چا اتفاقی افتاده است ... در این سه چهار ساله به برکت یک سری بر و بچه ها شلوغ پلوغی هایی کردند ؛ در دوره خاتمی که کسی را مسئول این پرونده گذاشتند و مثلا برای پیگیری یک کارناوال راه انداختند لبنان که بیشتر از هر چیزی یک سفر چرخشی و گردشی بود تا این که بخواهند به دنبال آزادی اسرای ما باشند ... خسته نباشید این همه پیگیری کردید !
احمد شیرمردی بود که دیگر مادر لنگه او را نمی زاید...
پشت سر او علم به دست "همت" افتاد. کدام همت؟ همتی که از او فقط اسم اتوبانش را می شناسید که این روزها دیگر اتوبانش هم به کار ما نمی آید ... کیپ کیپ است؛ بسته است ... از راه های زمینی دیگر ما به جایی نمی رسیم ...
یک همت هم من می شناسم که وقتی به لبنان رفت در آن سفر دیگر سر از پا نمی شناخت و حتی بعد از این که احمد اسیر شد ، گفت بچه ها قبل از این که دستور عقب نشینی به ما بدهند باید یک ضربه شست به اسرائیلی ها بزنیم که تاریخ ثبت کند...

علی رغم این که پدر این "بشار اسد" گند زد و رفعت اسد، داداشش که از خائنان مزدور آن مجموعه است و در آن مقطع وزیر دفاع بود، حاضر نشد در آنجا به بچه شیعه ها کمک کند ... ما با سلاح محدودی رفته بودیم ولی همت حاضر بود که شیربچه های خود را با همین سلاح محدود به جنگ "اشقی الاشقیا" بفرستد ...
ما باید این تاریخ را در شب عاشورابرایتان بگوئیم چون دیگر شماها را پیدا نمی کنیم ؛ ما در رادیو و تلویزیون دهها بار راجع به همت و احمد صحبت کردیم اما بخش لبنان آن را حتما کات می کنند و می گویند این سندی آشکار است که نیروی نظامی در کشورهای دیگر برده اید ؛ ولی به هر حال این اتفاقات افتاده و تاریخ را نمی شود پاک کرد؛ ماها روزی برای شمشیر زدن و کشته شدن جمع شدیم.
همه آنهایی که احمد متوسلیان جمع کرد و با خود به لبنان برد 700 تا سپاهی بودند که آنها را در پادگان امام حسین جمع کرد و گفت آقا! در آن مصیبت و تیر و تیرکشی در اول انقلاب با من به بانه آمدید ؟ خسته نباشید؛ یکی دو سال با من مریوان بودید و این همه جبهه آزاد کردیم؟ دست شما در نکنه آقا؛ فتح المبین هم با من بودید ؟ خسته نباشید؛ بیت المقدس هم با من جنگیدید و 19 هزار اسیر گرفتیم و خرمشهر را آزاد کردیم و در کنج شلمچه جگر بچه های لشکر 27 پاره پاره شد و از سه طرف آتش بر رویشان بود و بقیه لشکرها فقط غنیمت جمع کردند در خرمشهر ؛ آنجا کربلا در کربلا بود.
خدا می داند اگر بچه های لشکر 27 فقط 20 دقیقه عقب می کشیدند، همه این اسرا از جاده شلمچه و تنومه - بصره همه فرار می کردند چون راهی نداشتند ؛ یا باید این جاده را باز می کردند و یا باید از اروند رود به ساحل ابوالخصیب می رفتند.
این ارض، مطهر به خون شیرمردها است و برای همین ما بر تربت اینجا دست می کشیم و نماز می خوانیم؛ روایت داریم که خود شهدا بر حال و هوای ما نظارت می کنند، قرار است وقتی برگشتیم انقلابی و بهتر شویم.
یک همت تو می شناسی و یک همت من میشناسم؛ هر چه کرد تا یک ضربه شست به اسرائیلی ها بزند این سوری ها خیانت کردند و الان هم باید تاوانش را پس بدهند ... روزی که این شیربچه ها آمدند و گفتند بیایید یک ضربه شست بزنیم؛ اسرائیلی ها اینی نیستند که شماها می گوئید... احمد خون جگر می خورد و می گفت خدایا آیا میشه این بچه ها را یک شب با اسرائیلی ها رودررو کنم تا نشان بدهم جنگ یعنی چه؟ آیا میشود توی یک شب 300 تا تانک از اینها بزنم؟
وقتی که یک نامه درخواست نوشت و به رفعت اسد داد، او یک نگاه کرد و گفت این چیه ؟ مترجم گفت : اینها هزار تا موشک آر پی جی میخواهند؛ گفت هزار تا ؟!
متوسلیان گفت مگه چیه هزار تا موشک آر پی جی ؛ این خوراک سه ساعت جنگ بچه های من با تانک است و باید به تو نشان دهم که جنگ یعنی چه؟ همه شماهایی که با روس ها آموزش های کذا و کذا دیدید، بچه های من وارد نبرد بشوند تا به شما بگویم که جنگ یعنی چه...
ما را سرکار گذاشتند و گفتند که اگر همه انبارهایمان را بگردیم سه هزار تا گلوله آرپی جی نمی توانیم پیدا کنیم و از این حرفا ...
در هر حال شناسایی ها کامل بود که شیربچه های خمینی در شناسایی ها رفتند و عکس حضرت امام را روی تانکها چسباندند و آنجا بود که اسرائیلی ها به هم ریختند و دیدند که مقوله اینها با "یاسر تلفات"(عرفات) و اینها خیلی فرق می کند؛ آن موقع هنوز حزب الله لبنان هم تشکیل نشده بود و اول قصه بود...
یک صحنه دید همت؛ به زور یک هواپیما مهمات آمد در سوریه نشست و چقدر این سوری ها ما را پشت در فرودگاه نگه داشتند و خوار و ذلیل کردند؛ همینطور که ایستاده بودیم ، یک هواپیمای سازمان ملل (UN) آمد و نشست ، یک سری ماشین سازمان مللی آمد و سوری ها در را باز کردند و یک سری چشم آبی با سگ و کیف سامسونت بالا رفتند.
حاجی که این را دید، وقتی حاج همت عصبی می شد رگهایش بیرون می زد ؛ می گفت این پدرسوخته های جاسوس را ببین که همه عنان این سوری ها و لبنانی ها دست اینهاست و آزادانه می روند و می آیند و ما که آمده ایم بجنگیم برای اینها، با ما اینجوری رفتار می کنند؛ اسرائیلی ها شاهراه بیروت دمشق را گرفته اند و بیروت تصرف شده و این شارون ملعون فاجعه صبرا و شتیلا را ایجاد کرد، اما حتی در این شرایط این خبیث ها و ترسوها و بزدل ها حاضر نبودند به ما کمک کنند...
این داستان گذشت، همت همیشه از این جریان یاد می کرد؛ رسید به والفجر مقدماتی، در آنجا شب عملیات یک شب عاشورایی بود، حاجی وقتی به هم می ریخت روی پنجه های پا می ایستاد و رگش بیرون می زد و می گفت "بچه ها راهی به جز جنگیدن برای ما نیست"... وقتی صحبت می کرد این بچه ها چنان انرژی می گرفتند که می خواستند کوه را از جا بکنند.
آنجا حاجی یک جمله گفت، گفت که " به خدا قسم اگر فردا از این 13 کیلومتر رمل و سه کیلومتر موانع عبور نکنید و خط دشمن را نگیرید، آنهایی که می خواهند به کنفرانس غیر متعهدها بروند دستشان خالی خواهد ماند، اما باید سیاسیون ما با دست پر، حرف بزنند."
من بعضی موقع ها برای این سیاسیون کپک صحبت می کردم و می گفتم ، بدبخت ها این میز و مقامی که دارید مرهون کسی است به نام همت که بچه هایش را ترغیب می کرد روی سیم های خاردار بغلتند و پیروزی کسب کنند و هنوز هم که هنوز است جنازه هایشان بعد از 10 سال در کانال ها باشد که تو بروی و بشوی سفیر ایران در لبنان و جگر نکنی عکس چمران را در اتاقت بزنی، عکس چمران، بدبخت، نه احمد متوسلیان که بگوئید مثلا این بلاتکلیف است...
حاجی می گفت : "بچه ها اگر نجنگید به خدا این سازمان مللی ها می آیند عنان ما را به دست می گیرند و من در سوریه ولبنان این وضعیت را دیده ام"... شب عملیات والفجر مقدماتی این حرفها را برای بچه ها می زد؛ من می گفتم این چی میگه...
زد و این صحنه ها تمام شد و من کی فهمیدم تو چی می گی؟ ... زمانی که 598 را امضا کردیم، آمدند. همان هواپیما سفیده و با همان آدمها آمدند... در هتل بنده و جمعی از دوستان مسئول استقبال و رتق و فتق امر سازمان مللی ها بودیم.
فرانسوی ها ، ایتالیایی ها و فلان و آمریکایی ها هم آمدند که اگر زدید و کشتید و هر چی بود، غرامت و اینها را بی خیال شوید چون شماها پافشاری می کردید!
ما از 18 ملیت اسیر داشتیم در این جنگ چون از 37 کشور پای کار جنگ با ما آمده بودند؛ سودان، مصر قطر، پاکستان، افغانستان، دوبی، بوسنیایی، صرب، روس، ترکیه، کویت درپیت، عربستان سعودی ... 18 ملیت که در تاریخ ثبت شده ... اصلا می دانی ؟ نمی دانی ...
همت ! من نمی فهمیدم تو چه می گویی ... می دانی کی فهمیدم؟ روزی که از اینها استقبال کردیم دیدم آمریکاییه هم داخل هیات اینهاست... همه مثل آدمی زاد لباس پلنگی پوشیده بودند، اما آمریکاییه چطوری لباس پوشیده بود ... یک لباس کابوی، شلوار چرمی گاوچرانی، پشت این کفش مهمیز بسته، کلاه وسترن، کمربند چرمی، انگار برای گاوچرانی آمده حرام زاده ... قد دو متر و بیست و سانت که از آسانسور داخل نمی آمد ... وقتی آمد وقتی با من مواجه شد، زد پشتم و گفت : " hello my frend "
تا این را به من گفت من یکدفعه دوباره سال 61 به یادم آمد ، باهمت ، دیدم همت جلویم ایستاده و می گوید "بچه ها بجنگید اگر نجنگید اینها دوباره عنان ما را در دست می گیرند " ( حاج سعید در این بخش از صحبت ها می گرید)
من این رو نگاه کردم گفتم : همت ! آمدند، آمدند برادر ...
من و تو نمی توانیم عمق اینها را بفهمیم ، او فهمید کسی که امضا کرد ننوشت این برای من "احلی من العسل است"، نوشت جام زهر را ...
حالا که تا آخر خط با من پای این کار نیستید من رفتم ، خداحافظ ... دروغ هم نبود چون وقتی که این جام را سر کشید 6 ماه بیشتر دوام نیاورد؛ اگر به سال کشیده بود می گفتند که او با کلمات بازی کرد ...

اینها را اینجا می گویم که اینجا وقتی می گوئید آمده ایم با شهدا و سید علی دست بیعت بدهیم ... یک بار این بلا را سر امام آوردید شماها و گفتید تا آخر خط هستیم ... ولی باز هم از پشت به او خنجر زدید
او گفت : " بچه های من تنها راه پیروزی "اهدی الحسنیین" است، یا همه پیروز می شویم و یا همگی به شهادت می رسیم که آن نیز در نزد ما پیروزی است"
راه سومی وجود ندارد ... به اون یارو نماینده گفتند با آمریکا چکار می کنی، گفت ما که نمی توانیم با آمریکا بجنگیم، ما یک تاکتیک دیگری داریم، از روی آمریکا پرش می کنیم !
آنهایی که چنین تفکری در ذهنشان ایجاد شده بود، الان میفهمم که چرا آنجا امام دید که اینها تا آخر قصه پای کار نیستند ... چون تا آخر قصه کسانی باید بیایند که امضا کرده باشند که برای شهادت آماده ایم ...
کسانی که روزی اینجا (دوکوهه) بودند، فقط به زبان نمی گفتند ... توی کانال 5 شبانه روز جنگیده و وصیت نامه نوشته ، اسیر پیشش هست، زخمی ها هم پیشش هستند و آب نیز آنجا هست، اما عین آن چیزی را که مکتب اهل بیت به او گفته پیاده کرده ؛ یعنی آب را تقسیم کرده در کانال، به مجروح و اسیر به یک اندازه آب داده ...
تا قبل از جنگ سعی می کردند ما را "خر" کنند و می گفتند، این چیزی که شماها می گوئید مال زمان امیرالمونین و حسین بن علی است و آنها هم نوری از آسمان بودند و دیگر تکرار نمی شود و شما هم ادای آنها را در نیاورید ...
اما تاریخ یک بار دیگر تکرار شد ... کسی آمد به نام آقا روح الله که با دست خالی در مقابل همه تاکتیک ها و تکنیک ها زد و گرفت ...
ساواک می دانی یعنی چه ؟ نمی دانی ... در جنگ، شوروی، انگلیس، آمریکا ، تمام سلاح ها و اند جنگولک بازی های دنیا جمع شده بود علیه ما .. می دانی یعنی چه؟
اما انقلاب را برای ما خفیف جلوه می دهند، این آتشفشانی که دنیا را به زلزله چند ریشتری واداشت ... شاگردانش چه کسانی بودند؟ احمد بود، همت بود که اگر تا آخر معرکه بودند این داستان را تا آخر جلو می بردند و جاهایی امروز شمشیر می زدند که دیگر دغدغه این را نداشته باشی که سپاه بیاید برای ما آموزش دفاع کوی و برزن بگذارد (!) خاک بر سر ما ... آموزش کوی و برزن یعنی این که خیلی ببخشید، شلوارت را نگهدار ... یعنی عین فضاحتی که امیرالمومنین(ع) درباره آن گفت "بدبخت ملتی که بخواهد در کوچه پسکوچه های خودش بجنگد"، مثل این عراقی ها که ایستادند تا تانک و توپ در بین الحرمین و وادی السلام بایستد و آرپی جی بزند ؛ این ملت بدبخت است دیگر ... افتخار ما این است که بر و بچه های ما نگذاشتند که آنان بیایند در شهر تا ما با آنان بجنگیم؛ در جاهایی جنگیدند که می گفتند اینها دیوانه بودند ... فکه کجاست؟ چنانه کجاست ؟ شرهانی، شیلات ، بیات، قلاویزان، کنج کوچ و فلان کجاست که اینها غریبانه کشته شدند ...
1200 کیلومتر خط تماس است که تو یک شلمچه و طلائیه و فکه را می دانی، آن هم به برکت شهدایی مثل سید مرتضی آوینی و محمودوند و اینهایی که ...
من تمام پشتم خونی است از تمام خیانت هایی که شده ... باید بگویم که جماعت تو رو خدا بس کنید، اگر که پای کار نیستید شعار ندهید و این آقا را هم سر کار نگذارید ؛ چون سابقه دارد در همین سالها که این کار را کردند ...
آن نماینده های خبیث، نامه نوشتند به سید و اولاد پیغمبر و گفتند : آقا با آمریکا سرشاخ نشو ... دیدی که امام هم نتوانست و آخر هم جام زهر را سر کشید که موجب امتنان ملت شد... شما هم این مملکت را به بن بست نکشان تا بخواهی زهرنامه امضا کنی ... پس کرکره را بکش پایین ...
این نامه را بیش از 120نفر امضا کردند ... حواست بود ؟ بله انشاءالله حواست جمع بود چون انتقام را گرفتی و سری بعد نگذاشتی این ملعون ها جلو بیایند ... حتی در بین کاندیداهای ریاست جمهوری هم بود و می گفت پنجاه تومان به شما می دهیم و اون یکی گفت راه آمریکا را باز می کنیم و فلان ... مردم گفتند هری بروید دنبال زندگیتان ... تنها راه نجات تفکر امام خمینی است و بس ... به همین خاطر است که امروز دومرتبه مسخره مان می کنند در شهر که اینها دارند نظام را به بن بست می کشانند و می خواهند دوباره جنگ براه بیاندازند ...
نه ، به خدا ما غلط بکنیم ، تفکر خمینی خیلی وقت است که رفته، احمدی نژاد که هیچی، پدر احمدی نژاد هم نمی تواند آن را زنده کند ... ما پای کار تفکر خمینی نیستیم ...
تفکر او این بود که " هیهات اگر خمینی یکه و تنها هم بماند ، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه خواهد داد و به یاری بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه های مغضوب دیکتاتورها خواب راحت را از دیدگان سرسپردگانی که به ظلم و ستم خویش اصرار می نمایند سلب خواهد کرد " " راستی اگر بسیج جهانی مستضعفین تشکیل شده بود - بسیج جهانی مستضعفین نه این قطره چکانی هایی که شما درست کرده اید و واکسن می زنید ..- چه کسی جرات این همه جسارت با فرزندان معنوی رسول الله را داشت "
عشقش این بود که اینها سازماندهی شوند ... نه امروز که دیگر ام القرایی وجود ندارد ورهبری برای جهان اسلام وجود ندارد ... ما می گوئیم که حضرت آقا را قبول داریم ولی در دنیا که می بینید هر کسی می ریزد و سفارتی را آتش می زند ... خون ها به جوش آمده ولی کسی نیست که این قطرات پراکنده را - به تعبیر امام- متراکم کند و یک جا ضربه به آنان بزند ... گیر اکنون در جهان اسلام این است ...
این را می خواست آن سید به شما بفهماند که ما قدرت داریم و می توانیم بزنیم پس بیایید، می شود ، اما باورمان نشد، گفتند خسته شده ایم و بگذار کمی استراحت کنیم اما همان خرده خرده این شده که امروزه داخل شهر اینهمه سنگین شده ایم ... ماشین و سویچ یک طرف، خونه و فلان یک طرف، زن، بچه، مدرک، دانشگاه، درجه ، همه اینها به تو چسبیده و سنگین شده ای و تا اسم جهاد و جنگ می آید می گویی نکند طوری شود ...
بچه های ما که انقلابی ترین بچه ها بودند امروزه وقتی اسم جهاد و جنگ می آید جا می زنند ... ای خدا! من از روزی که می خواستم ازدواج کنم گفتم ما پاسداریم و پاسدار یعنی این که جانش کف دستش است ... البته آن موقع ها اینطوری بود و ما اینگونه بیعت کرده بودیم ...
خواهشا اگر نیستید شعار ندهید و این سید اولاد پیغمبر را تا ته خط نبرید و بعد .... کما این که این سوال را پیوسته از خود کردی که چرا وقتی امریکایی ها و انگلیسی ها به کربلا و نجف ریختند چرا آقا دستور نداد .... برای چه آقا بخواهد چنین دستوری بدهد ؟
آقا به تو نگاه می کند که اگر خودجوش پای کار بودی و فرمانده سپاه و جماعتش پای کار بودند و دل رهبر را گرم می کرد که آقا اجازه بده به میدان برویم ... نه این که بنشینند و بگویند آقا هر وقت صلاح دیدند به ما دستور می دهند و ما در خدمتیم (!)
نه برادر ! رهبران و پیامبران هیچ وقت چیزی فوق استطاعت شما نخواستند و هیچ وقت تو را به خودکشی ترغیب نکردند ... دیدند که اگر پای کارید، می گفتند و اگر نه به موعظه به شما کفایت می کردند ...

این روزها و این شبهای عاشورایی یک بار دیگر باید به هم بریزی ... آنهایی که اینجا نشسته بودند (حسینیه حاج همت دوکوهه) وقتی حاج همت برایشان صحبت می کرد، توی اتاق ها می نشستند و با خودشان کل کل می کردند .... یک وصیت نامه های ... ببخشید ... ببخشید ... یک وصیت نامه های مسخره ای می نوشتند ... اورکت من متعلق به بیت المال است آن را اگر سالم بود برگردانید، چهار کتاب دارم که متعلق به کتابخانه مسجد است، 150 تومان به بقالی سر کوچه بدهکارم، این خودکار ...
خیلی مسخره است سعید قاسمی، نه ؟ ... بله برای امروز که در این منجلاب در حال غرق شدن هستی، بدبخت این حرفها حاسبوا قبل ان تحاسبوا بود... شبها می نشستند اینجا و درس می گرفتند و اینجا نقطه اوج پرواز بود که ما امروز از دوکوهه لذت می بریم ...
از این چیزها که در این شهرهای مسخره این حرفها چیست که ما می زنیم ... وقت مگر می شود که ببینم از صبح تا شب چه غلطی کردم ... اینها چیزهایی است که باید با خودمان به شهرها ببریم ... بگوئیم رفتیم آنجا و راجع به آدم هایی برایمان صحبت می کردند که در دوره ما زندگی می کردند و با همان حالات شهید شدند ... یعنی این که راه علما را که درس بخوانی و خارج و مکاسب و اینها را میانبر زدند ... یک شبه ره صد ساله را میتوان طی طریق کرد، اما به شرطها و شروطها... اینجوری نیست که یکدفعه شور حسینی به سرت بزند و پیشانی بند ببندی و آهنگران هم برایت بخواند و به خطر بروی و شهید بشوی ... نه عزیزم کار دارد ...
آن موقع ها که در زمان جنگ خیلی ساده تر بود ولی الان خیلی کار دارد ... من و امثال من که کارمان با کرام الکاتبین است ... شما جوان تر ها یک خورده قاطی کرده اید ... نگاه می کنید می بینید این که ضرغامیه که پای درس علما بود، میگوید این اصحاب برره به خاطر این دلقک بازی هایشان به بهشت می روند ... خوب بچه من نگاه می کند و می گوید این که حزب اللهی است و اگر این حرفش هم درست باشد که اینها با این مسخره بازی هایشان به بهشت می روند .... احمد کاظمی و یزدانی و اینها هم به خاطر 25 سال خدمت شبانه روزی زیر آتش و در مصیبت ها به بهشت می روند .... بچه نگاه می کند می بیند و می گوید من مگر دیوانه ام که راه بابا یا راه احمد کاظمی را بخواهم بروم و زیر آتش بروم ؟ ... اگر رفتن به بهشت اینقدر راحت است، می روم دانشگاه و هنر دلقک بازی یاد می گیرم ...
مگر شماها این روزها این چیزها را در سر بچه های ما نمی کنید ؟ مگر این روزها اینگونه ما را در زمین نگاه نداشته اید که از شهر تهران دیگر بوی مسلمانی نمی آید ... حتی در جاده قم هم ای "مازیار بیژینی" دیشب که می آمدیم دیدی که "ساعت رادو"، "بنز الگانس" و فلان .... کار از این تبلیغات هم گذشته و حتی در فرودگاه، خود "الگانس" را آورده اند و گذاشته اند تا وقت پرواز، هفت دور هم دور این "الگانس" طواف کنی وبفهمی که تو جزو کارمندان بدبختی هستی که تا صد سال دیگر هم نمی توانی این را بخری ولی دور این طواف کن و بفهم که اگر می خواهی به این برسی باید میانبر بزنی و کارای زیر میزی بکنی تا خودت را به این "الگانس "برسانی ... این به تو و این بچه ها دارد تلقین می کند پس در این چنین شرایطی مگر مسخره بازی است که من بخواهم برایشان از شهادت حرف بزنم؟
پسرم، دخترم همه اینها را بریز دور ... احمد متوسلیان با آنهایی که جنگیده بود وقتی میخواست لبنان برود می گوید یک بار دیگر وصیت نامه بنویسد ... هر که دارد هوس کرببلا بسم الله
باور کنید دوستان اگر این حاجیپورها، چراغی ها، دستواره ها، قجه ای ها، کاورها، رستگارها، بهمنی ها و آنان بودند چکار می کردند ...
چقدر قشنگ گفت کاظم کاظمی ... خدایا اگر دستبند تجمل نمی بست دست کمانگیر ما را ..... کسی تا قیامت نمی کرد پیدا .... از آن گوشه کهکشان تیر ما را ... ولی خسته بودیم و یاران همدل ... به نانی گرفتند شمشیر ما را ...
اللهم یا حمید بحق محمد ... خدایا در این شب عاشورا ... شب که برکات اینچنین برما نازل می شود ... لجن ها وکثافت های خود را اورده ایم تا به گور بریزیم و استغاثه کنیم به دامن شهدا تا در این شب عاشورا نظری به ما کنند ... به خدا ما گیر کردیم ... شما ها حتی دیگر حتی در خواب هم به ما سر نمی زنید، این قدر که از شما دور افتاده ایم ... ما را ببخشید که مرام و اخلاق و منشمان عوض شده ... حتی اگر شده با استخوانها و پیراهن هایی که نوشته بودید می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم به ما سر بزنید .... با پیشانی بندهای سبز و سرختان به این بدبخت های در منجلاب فرو رفته سری بزنید ... شما برای ما فاتحه بخوانید ... شما نیاز به فاتحه بخوانید ... اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین ...
صلی الله علیک یا اباعبدالله
سلام.
اينها نظرات يك شخص در وبلاگهاي مختلف است.
"بابا جمع کن تو رو به روح آقات !
چیزهایی که گفتی هیچ ربطی به مطلب من نداشت. مگه من درباره پذیرش قطع نامه صحبت کرده بودم؟ یک بار دیگه مطلب رو بخوان که تماما داره درباره قتل عام سال 67 در زندانها بحث میکنه. من فقط یه جا اسم قطع نامه رو آوردم و تو برداشتی به جای اینکه به اصل مطلب بپردازی سه ساعت راجع به قطع نامه و جام زهر و ... حرف زدی؟
این میز مقوا هم با این کمک کردنش. چه کمکی بهت کرده ؟
اما این نشانگر اینه که نخواستی اصلا اشاره ای به اون مساله بکنی و خواستی به قول معروف زیر سبیلی رد کنی. چرا ؟ برای اینکه رفتی و سوال کردی و گفتن آره بابا راست میگن. در تابستان آن سال چیزی بیش از 6000 نفر اعدام شدند.
واقعا حاشیه رفتی و خواستی از سر باز کنی.
بعد هم من اصلا این اطلاعات رو از رادیوهای بیگانه و ... نمیگیم. چند بار گفتم که من خودم مستقیما در جریان این مسایل بودم. اطلاعات من در این باره و در باره خیلی چیزهای دیگه خیلی خیلی بیشتر از اینهاست. چه کنم که دستم تو تایپ کردن کنده وگرنه بیشتر اطلاعات میدادم.
آره من شیعه و نوکر علیم و نوکر هر که از علی پیروی کنه ولی کسی که اسیر کشی میکنه رو دشمن علی و پیامبر میدونم برای اینکه اونا همچین مرامی نداشتن. حتی حضرت علی (ع) از تعقیب دشمنی که پا به فرار گذاشته بود خوداری میکرد.
در جنگ بدر پیامبر دستور داد که هر اسیری که به 10 نفر خواندن و نوشتن یاد بده آزاد بشه. نگفت باید مسلمون بشن تا آزادشون کنیم. نگفت چون با ما جنگیدن و از ما کشتن باید اعدامشون کنیم.
مگه اون کسانی که خمینی اونا رو در تابستان 67 اعدام کرد بود چه کرده بودند؟
اون منافقینی که ترور کرده بودن که قبلا یا اعدام شده بودند یا در انتظار اعدام به سر میبردند ولی اون چند هزار نفری که در تابستان 67 اعدام شدند جرمشون فرق داشت. اونا کسی رو نکشته بودن و مبارزه مسلحانه هم نکرده بودند.
هرگز نمیتونید توجیهی برای این جنایت همولناک پیدا کنید. پس لطفا حاشیه نرو و از سفسطه بازی هم دست بردار..
قسمت دوم:
از اون گذشته، تمام اون کسانی که اعدام شدن که مجاهد نبودن. شاید 50% هم مجاهد نبودن. اونا رو چرا کشت؟
رفتار شما با زندانیها خوبه؟ بابا خیلی رو داری تو.
هویدا نخواست آزاد بشه چون اگه میشد هزاران نفری که هیجان انقلاب اونها رو کور و کر کرده بود با بدترین وضع اونو تکه تکه میکردن. اون ترجیح داد که تو همون زندان بمیره و آخر هم خلخالی دیوانه با شلیک تیر به گردنش اونو در زندان به قتل رسوند.
میپرسی "در چنین وضعیتی، آیا کشتن آن مردم عاقلانه است، یا زنده گذاشتن شان؟! "
واقعا که ثابت کردی که آقات خمینیه. کشتن زندانیی که دستش به خون کسی آلوده نیست و فقط عقاید مخالف داره مجازه؟؟؟
روی حکومت ایران بین تمام کشورها سیاهه. کدوم کشوری رو پیدا میکنی که کشتار یه عده زندانی رو توسط کشور دیگه تایید کنه؟ تروریست ترین حکومتها این کار رو از روی سیاست هم که شده نمیکنن.
مجاهدین پرونده 15000 نفر مفقود رو که آخرین خبر که از اونا در دست بوده اینه که توسط رژیم دستگیر شدند رو به سازمان ملل و سایر مجامع بین المللی سالها پیش دادند. این در حالی است که هزاران عکس و مدرک دیگر از اعدامها و شکنجه ها نیز به این مجامع تسلیم شده (توسط سایر گروهها و افراد مستقل). اینکه چرا آمریکا و غرب کاری نکردن رو از خودشون بپرسید.
فقط همینو بگم که خیلی از سران رژیم مثل پور محمدی، از طرف چندین دادگاه آزاد محکوم شده و در صورت خروج شخصی از مملکت دستگیر خواهند شد.
یه چیز دیگه:
مجاهدین هم یه سری عقده ای قدرت طلبن مثل شما، مثل مولاتون خمینی انگلیسی، مثل سید حسن الشکم الگنده و ... .
اونا هم برای رسیدن به اهدافشون یه عده بیگناه رو انداختن تو دهن کفتار (خمینی). من طرفدار اونا و هیچکس دیگه از این نوع نیستم"
اين نظر من در وبلاگ اين شخص بود:
"نيروي انتظامي ، عبدالمالك ملعون و ... همه آثار دست عوامل امريكا در ايران است كه با لباس نظامي ايراني به اسم ايران تمام شده و چون خبرش در ايران پخش نمي شه و فقط رسانه هاي ملعون غربي ميگن و مسئولين هم كه التماس دعا، كسي تكذيبش نمي كنه.
اين سياست در كنفرانس بازشناسي هويت شيعه در دهه 80 در اورشليم پايه گذاري شده.البته قبل از آن كم و بيش بوده كه فشار بر مردم رو زياد كنن و نارضايتي ها زياد بشه و اختلاف كه پيش اومد، ايرانيها خودشون رو از بين ببرن.
اين سياست در لبنان هم داره اجرا ميشه.ولي در لبنان چون همه ايمان دارن و آزاده اند، هنوز بر سر مواضع خود هستند.البته منظورم از همه ، همه ي 86 درصد طرفدار مقاومته. و شيعه واقعي هم يعني همين.
"درسال 1986 یعنی دراوج پیروزیهای رزمندگان مادرجبهه، فرانسیس فوکویاما تئوری پرداز آمريکائی درکنفرانسی در اورشلیم تحت عنوان"بازشناسی هویت شیعه" که توسط صهیونیستها برگزارشد، می گوید : شیعه پرنده ایست که افق پروازش خیلی بالاتراز تیرهای ماست.پرنده ای که دوبال دارد: یک بال سبزویک بال سرخ.
او می گوید: بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالتخواهی اوست.چون شیعه در انتظار عدالت به سرمی برد،امیدوار است وانسان امیدوارهم شکست ناپذیر است.» ببینید چقدرقوی وفلسفی استدلال می کند.
می گوید: نمی توانید انسانی راتسخیر کنید که مدعی است کسی خواهد آمد که در اوج ظلم و جور، دنیا را پراز عدل و داد خواهد کرد.» سپس می گوید: بال سرخ شیعه شهادت طلبی است که ریشه درکربلا دارد وشیعه را فناناپذیر کرده است...شیعه با این دو بال ، افق پروازش خیلی بالاست وتیرهای زهرآگین سیاسی، اقتصادی ،اجتماعی،فرهنگی ،اخلاقی و...به آن نمی رسد.
آن نقطه ای که بسیاراهمیت دارد بعد سوم شیعه است ، می گوید: این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری برتن دارد.دربین کلیه مذاهب اسلامی، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت فقهی است.یعنی فقیه می تواند ولایت داشته باشد.این نگاه، برتر از نظریه نخبگان افلاطون است.
فوکویاما درتوضیح فناناپذیری شیعه می گوید:شیعه باشهادت دوچندان می شود.شیعه عنصری است که هرچه اورا از بین ببرید بیشترمی شود.
و جنگ ایران و عراق را مثال می زند. سال 1366 می گوید: اینها فاوراتسخیر کرده اند،میروند کربلا را هم می گیرند،این یعنی فتح قدس.اگرکربلا را هم بگیرند،اینجا(بیت المقدس) را هم قطعا خواهندگرفت. و بعد پیشنهاد می کند که باامتیاز دادن به ایران جنگ را متوقف کنید..."
منبعش گل نرجس به نقل از يالثاراته.
گرفتي مطلبو يا تحليل مي خواد؟"
اينهم جواب او به اين:
سازندگی جان! مطلب بسیار زیبایی بود و من خیلی لذت بردم. ممنون!
اما باز زدی تو خاکی و حاشیه رفتی. پس میگی هر کار غلط و یا جنایتی که از طرف عوامل رژیم میشه رو آمریکایی ها و دشمن هدایت میکنند؟
پس رهبر مرده؟
رییس جمهور توپیده؟
فرمانده نیروی انتظامی رو کی تعیین میکنه؟
با یکی داشتم بحث میکردم و میگفتم فلان کار و فلان دستور و ... را در سال فلان کردند، جواب داد اون کارها رو خمینی کرد. گفتم اون جنایت و ... رو در سال فلان کردن، گفت اون کارها رو هم رفسنجانی کرد و به نظام ربطی نداره. خلاصه هر چی گفتم جواب داد که فلانی کرد و این ریطی به نظام نداره.
گفتم پس نظام چیه؟ همینهایی که تو اسم میبری این نظام رو تشکیل دادن و حفظ کردن دیگه. رژیم رو که ارواح اداره نمیکنند.
وقتی تو یه مملکت یه نظامی در لباس فرم دست به یک جنایت میزنه، کل نظام رو زیر سوال میبره. برای اینکه اون لباس رو نظام به تنش کرده و اسلحه رو هم نظام به دست اون داده.
حالا تو بگو نه کار آمریکا و اسراییله.
کارکنای شرکت واحد رو کی سرکوب کرد؟ آمریکا؟
اوسانلو رو که زندایی کرده؟ اسراییل؟
زهرا کاظمی رو کی کشت؟ انگلیس؟
اکبر محمدی رو کی کشت؟
حتما میگی که قتلهای زنجیره ای هم کار بی نظیر بوتو بود آره؟"
اينهم پاسخهاي ما:
يه سري ابهامات وجود داره كه بايد رفع بشه:
1.من با كل افراد نظام به جز رهبري مشكل دارم و مخالفم.
2.پدر من كارمند شركت خودرو سازي سايپاست و مادرم خانه دار و در دبيرستان علامه حلي سمپاد درس مي خوانم.در نتيجه هيچ پولي از وزارت اطلاعات نمي گيرم.من مخالف اين وزارت نيز هستم.
3.بعضي ها ميگن كه چرا نوجوونا طرفدار نظام هستن و كساني كه بزرگ ميشن ديگه نيستن.جوابش راحته.يه بچه دو ساله رو با يه مرد 40 ساله مقايسه كن.ميفهمي كه بچه رو بيشتر دوست داري.چون پاكه و هنوز آلوده نيست.وقتي آلوده شد هر كاري مي كنه و ...
4.من اينجا توجيه كارهاي انقلاب رو نمي كنم.من اينجا ابهامات ساخته شده توسط شبكه هاي بيگانه را رفع مي كنم، آنهم در رابطه با موارد صحيح.
حالا جواب :
1.چرت و پرت نگفتم.واقعيت آنست كه نوشتم.رفتم تحقيق كردم (به همراه ميرزا) اينها به دست آمد.حالا چون به نفع شما نيست ، شد چرت و پرت؟
2.تيكه كلام رو كه ميدوني چيه؟ به اين ميگن تيكه كلام.خره عبلات هم تيكه كلام منه.
3.زندانيها مي خواستند شورش كنند.در پي تكذيب برنياييد.زندانيها از داخل شهر و منافقين از خارج كشور مي خواستند حمله كنند.
4.يه عده همون كاري رو مي تونن بكنن كه كوبا كرد و امريكا رو به خاك ماليد.
5.چرا قصاص قبل از جنايت؟ عزيز من درست مطلبو نمي خوني بعد مياي خزه عبلات ميگي.نوشتم كه : هماهنگ شده بودند.يعني چي؟ يعني وقتي كه مجاهدين به كرمانشاه حمله كردند، اونا هم تو زندان شورش كردند تا وقتي كه حكومت به كلي رو دست بخوره.
6.همه كساني هم كه مردند، مجاهدين بودند.دادگاه سه دقيقه اي هم براي همين بود.حرف خودتو كه نقض نكن.
7.شما الآن تو غرب نگاه كن.يه قاتل رو ميگيرن و بعد از 15 سال آزاد مي كنن و دوباره طرف جنايت مي كنه.ولي اينجا وقتي محمد بيجه پيدا ميشه سه بار اعدامش مي كنن تا درس عبرت بشه.وقتي مجاهدين اون فجايع رو به بار آوردن دستشون به خون آلوده نيست؟
8.الآن خواستي بگي كه دشمن انگليسي؟ امام هم انگليسيه؟
امام اگه انگليسي بود ، انگليس عليه تفكرش قيام نمي كرد.
9.چجوري طرفدار مجاهدين نيستي و در عين حال از كشته شدن اون آدمكشها معترضي؟
10.هر چي كه جوابي نداري براش، بريم از خودشون بپرسيم؟ بعد با اين حال ما پر روييم؟
11.اونايي كه پيامبر آزاد كرده بودن، يه سري آدم گولخورده بودن.مثل الآن كه شبكه هاي خارجي مغز امثال تو رو پر مي كنن، اونوقت هم اين بوده.به طوري كه حتي قربه الي الله در كربلا شركت كردند.اگه معاويه بين اونها بود، پيامبر اون كار رو نمي كردند.در ضمن اون هم براي اين بوده كه مسلمانان فقر علمي داشتند.نه الآن كه دانشگاهها پر آدمه.(و تعجب كه با اين همه دكتر ، دكترين توليدي داخل نداريم)
12.مثل اينكه شما اومدي كه فقط حرف خودتو به كرسي بنشوني.مرد غير حسابي (به دليلي) من آدرس هم بهت دادم كه در فلان كنفرانس اين تصميم گرفته شده ، دوباره اومدي حرف مي زني؟
13.هر چي ما ميگيم تو حاشيه است و هر چي تو مي گي آسفالته؟ يه كم عقلتو بكار بنداز و سرتو مثل كبك تو برف نكن و حرفاي شبكه هاي بيگانه رو بلغور نكن.دوباره هم نگو كه من خودم ديدم اينارو، چون من با يكي از بينندگان راديو فردا حداقل هفته اي يه بار ديدار دارم و مي دونم كه خزه عبلاتي كه تو مي گي هموناييه كه اون بنده خدا ميگه.اونم سنش نمي رسيده به اين كه اين چيزا يادش باشه.
14.زندانيان سياسي رو كه فاكتور بگيري، عوام مردم كار خود غربه.آره . حالا مي خواي باور نكن.ولي من آدرس هم دادم.من هم براي توجيه تو نيومدم اينجا وقتمو الكي الاف كنم، يه دليل ديگه داره.
15.حرف رهبر رو هيچ كس گوش نمي كنه تو اين مملكت.
نمونه مي خواين؟ سال 80 گفت : مبارزه با مفاسد اقتصادي.دولت قبل كه هيچي، دولت جديد هنوز سر اينكه اسامي رو فاش كنه، مشكل داره.
14 سال پيش گفت: فرهنگ اسلامي.بعد از 5 سال، طرح يه عروسك تقريبا فرهنگي اومد بازار و ساختش هم رفت 5 سال ديگه.الآنم به قيمت باباشون مي فروشن.
يك ماه پيش گفت : اصل 44.هنوز دولت اسير گاز دادن به هنده . همون هندي كه با اين همه گازي كه بهش داديم ، ضد ما عمل كرد.
از قوه قضاييه انتقاد كرد.اون سخنراني هيچ جا پخش نشد.فقط بازتاب نوشت كه سخنراني رهبر انقلاب به دليل انتقاد ، بر خلاف ساير سخنرانيها ، پخش نشد.(نقل به مضمون) ميدونيد چرا؟ چون آدم نيستن.
اين چند نمونه از اينكه رهبر حرفش هيچ جا اجرا نمي شه.
15.شبهه الكي هم نكنيد كه پس چرا بازم پيام ميده؟ چون وظيفه زعامت شيعه راهنماييه.اسمش هم روشه.اگه كسي نموند براي اجرا ، اونوقته كه حسيني عمل مي كنه.وگرنه پيامبر تو جنگا دستور ميدادن و آقا اباعبدالله در كربلا تا كسي بود نرفتند.چون رهبري شيعه به قول فوكوياما يه زرهه براي شيعه.(منبع گل نرجس به نقل از يالثارات)اگه زره رو از بين ببرن، شيعه فاتحش خوندس.
16.اتفاقا كشور ما تحت توجهات مخصوص امام زمانه.چند تا از داستانهاي جبهه (نه اونايي كه راديو فردا ميگه و تو هم ميدوني، اونايي كه فرماندهان واقعي خودشون گفتن)رو شنيده باشي ، اينو مي فهمي.
17.الآن اسلحه گرفتن مثل آب خوردنه.البته براي اون آدمها كه با لباس نظام اين كارها رو مي كنن.چون من هم اگه مورد اعتماد سفارت استراليا و كانادا باشم، يا موساد و سي آي اي، اسلحم عرض دو ثانيه جوره.
18.در آخر هم دليل خودم در رابطه با غير حسابي بودن تو بگم.
عزيزان با عرض پوزش ولي مجبورم.اين كمال كه مي بينيد در قالب روشنفكر و طرفدار مردم وارد شده (جدا از تناقضش در طرفداري مجاهدين و دفاع از مردم) ، اگر وبلاگ خبرنگار مسلمان رو ديده باشيد، يه نظري داده در جواب به خانمي به اسم شيدا.
جمله ي جواب رو نمي گم.چون وبلاگ فضاي معنوي داره و همين اسم كمال كه اومد بسه.
اما نتيجه:
يكي از معيارهاي تشخيص حق، تشخيص دشمنشه.يعني بين دو نفر گير كردي كه كدوم حقه، راهش اينه كه ببيني كدوم طرف لاعبالي تره.طرف مقابلش پس بهتره.
مثلا اگه يزيد رو بفهميد كه علنا شراب مي خورد و زنا مي كرد، بهتر مي فهميد كه حسين چي بود.
اينجا هم همينه.
من خاك بر سر رو نمي گم.ولي سيد علي رو ببينيد.امام رو ببينيد.ببينيد دشمنانشان ادبيات رفتاريشان اينست كه با اين حرفهاي ركيك، سعي در رد هر چيزي دارن.
ببينيد كه دشمنان نظام، ادبيات رفتاريشان اينست.بعد بفهميد كه تحت زعامت كي هستيد.
ببينيد كه دشمنان كساني هستند كه (ببخشيد) زنانشان با الاغ و گوسفند عمل جنسي انجام مي دهند و آن را در سراسر جهان و از شبكه ها پخش مي كنند.
آنوقت بفهميد كه رهبرتان كيست.
ببينيد كه شيراك ملعون و دشمن اين نظام، كسيه كه نمي ذاره دو تا بچه كه چيزي از اسلام هم نمي دونن، با حجاب برن مدرسه.
بعد بفهميد كه رهبر كيست.
من به همين دليل ديگر بحثي با اين مرتيكه نمي كنم.(فحش دادن در اين موارد مجازه - خواستيد آدرس بدم).
و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون
پاسخهاي العالم را در آينده خواهيم داد.چون آدمي با شخصيت است.كمال خان.آدم باش و به اسم يه نفر ديگه و مثل العالم جلو نيا.هر چند كه ...
جوابیه ای که دوستم، مسئول سازندگی به کمال داده بود (به نظرات این مطلب مراجعه کنید) کامل بود و همه چیز را توضیح می داد؛ اما کسانی که دنبال اشکال الکی گرفتن هستند و حاضر نیستند کمی فکر کنند، گفتند که این مقاله اصلا چیزی را توضیح نداده است و... . به همین خاطر هم من مسئولیت توضیح کامل این شبهه ای که به مشروعیت نظام وارد کرده اند را بر عهده گرفتم.
همان طور که سازندگی گفت، در تابستان 67، گروهک منافقین تصمیم گرفت تا توسط یک عملیات نظامی، از طریق مرز کردستان به تهران بیاید و با یک کودتا، قدرت را در دست بگیرد. برای سهولت در انجام این کار، اولا با هماهنگی هایی که با ارتش و حکومت عراق صورت گرفت، این عملیات قرار بود با یکی از عملیات های ارتش عراق هم زمان باشد. دومأ، با هماهنگی هایی که با منافقین دستگیر شده صورت گرفت، تصمیم بر این شد که زندانیان نیز در داخل زندانها شورش کنند و زندانها را بدست بگیرند و از داخل تهران به آنها کمک کنند. پس از انجام عملیات مرصاد توسط ارتش، سپاه و بسیج(که طی آن عملیات نظامی منافقین شکست خورد)، ذهنهای سیاستمداران معطوف به خطر منافقینی شد که در زندانها بودند. به همین دلیل با همان 3 سوال ساده ای که کمال اشاره کرده بود، شروع به اعدام منافقین و رفع این خطر کردند.
درست است که اهل بیت با اسیران رفتار بسیار خوبی داشته اند؛ درست است که سیره و مرام ما نیز بر همین اساس است؛ اما در مورد این منافقین قضیه کمی فرق می کرد:
با همین دو مورد، دیگر معلوم می شود که منافقینی که در آن زمان هنوز بر عقاید خود باقی مانده بودند، دیگر احتمال درست شدنشان بسیار بسیار کم است و افرادی کور هستند. از آنجا که اساس مبارزه منافقین را مبارزه نظامی تشکیل می داد، پس احتمال انجام یک عملیات نظامی دیگر از سوی منافقین وجود داشت. و از سوی دیگر ارتش ایران در اثر جنگ کمی فرسوده شده بود؛ و همچنین مردم نیز کمی از جنگ خسته شده بودند و خطرات زیادی نظام و بقای نظام را تحدید می کرد. در چنین وضعیتی، آیا کشتن آن مردم عاقلانه است، یا زنده گذاشتن شان؟!
یک مورد دیگر: همه می دانند که سازمان ملل بازیچه غرب و آمریکاست. آقای کمال در نظر خود گفته بودند که مسعود رجوی 6000 پرونده به سازمان ملل ارائه می دهد. چطور است که آمریکا از این فرصت برای ضربه زدن و حمله به جمهوری اسلامی استفاده نکرده است؟! من از جریان این پرونده خبر ندارم که واقعی است یا نه. اگر دروغ باشد که هیچ! اگر راست باشد، با توجه به اینکه سازمان ملل کاری انجام نداده است و کسی حرفی از آن نمی زند، معنایش این است که کشورهای جهان هم حق ایران را برای کشتن آنها به رسمیت شناخته اند. امیدوارم این مقاله جواب تمام شبهات را بدهد.
تذکر : جوابیه طولانی می باشد ولی حتما بخوانید که پاسخ را بگیرید.
عزيزاني كه در وبلاگ رسواگر يا يا بخش نظرات مطلب قبل همين وبلاگ سيري داشته اند، به مطلبي برخوده اند به شرح زير:
"قسمت اول:
سازندگی!
چطور تو این مملکت زندگی میکنی ولی از فاجعه تابستان 67 خبر نداری؟
حضرت ایت الللللللللله الاظمی روح الله الموسوی الخمینی ال........ پس از آنکه جام زهر را نوش جان نمودند و پس از آنکه مجاهدین حمله کردند (من طرفدار مجاهدین نیستم ها. یه وصله دیگه به من نچسبونید) از روی بغض و کینه و مثل بچه ای که وقتی از یکی کتک میخوره، میره شیشه خونشونو میشکنه فرمان زیر را صادر کرد:
"زندانیانی که هنوز بر سر مواضع خود استوار هستند محارب و مفسد فی الارض میباشند."
حکم محارب و مفسد فی الارض هم که میدونی چیه.
بعد از این حکم، هیاتی متشکل از 3 نفر که یکی از آنها همین آقای پور محمدی وزیر کشور حال حاضر بود که در آن زمان نماینده وزارت اطلاعات (واواک) بوده مامور اجرای حکم شدند.
این هیات به همراه افسران عالی رتبه سپاه و سایر ماموران اطلاعاتی به زندانهای سراسر کشور، گوهردشت، اوین، تبریز و ... رفته و با تشکیل دادگاههای 3 دقیقه ای که فقط سه سوال در آن مطرح میشد، حکم اعدام بیش از 6000 (حداقل) را صادر کرده و در همان جا اجرا کردند.
اعدامها از طریق دار زدن انجام گرفت و اجساد به وسیله کانتینرهای یخچال دار به گورهای دسته جمعی منتقل شد. از نمونه این گورها میتوان به بیابان پشت قبرستان بی بی سکینه در کرج اشاره کرد.
قسمت دوم:
بسیاری از سایر زندانیان شاهد این اعدامها بودند. من با خیلی از آنها صحبت کردم. یکی از آنها که در آن زمان در زندان گوهردشت اسیر بود میگفت دسته دسته زندانیان رو به محلی به نام حسینه برده و از آنها میپرسیدند که
- آیا هنوز بر سر مواضع خود بر علیه نظام هستید؟
-آیا مسلمانید؟
آیا نماز میخوانید؟-
سر تا سر حسینیه رو طناب آویزان کرده بودند و دسته جمعی زندانیان رو حلق آویز میکردند.
بسیاری از این زندانیان اعدام شده حکم محکومیت زندان داشتند. یعنی اینکه قبلا حکم صادر شده بود که باید به مدت معیینی زندانی باشند و بعد آزاد شوند.
جالبتر اینکه بسیاری از این زندانیان اعدام شده قبلا آزاد شده بودند ولی پس از صدور این حکم دستگیر شده و پس از همان دادگاه فرمایشی سه دقیقه ای اعدام شدند. از جمله میتوان به برادران محمدی پور اشاره کرد که هر سه به این ترتیب مجددا دستگیر و اعدام شدند.
فقط سازمان مجاهدین خلق (بازم میگم که من طرفدار مجاهدین نیستم) در حدود 15000 پرونده، شامل عکس، اسم، مشخصات کامل و ... به سازمان ملل ارایه داده که صاحبان این پرونده ها مفقودالاثر هستند و آخرین اطلاعی که از آنها وجود داره اینه که آنها توسط رژیم دستگیر شدند.
عده ای تعداد اعدامهای تابستان 67 رو در حدود 17000 نفر میدونند.
بازم میگی که من هی میگم که خیلی چیزها میدونم ولی هیچی نمیگم؟؟؟؟"
متن بالا نظرهاي شخصي ضدانقلاب در اينترنت بود.براي ريشه يابي قضيه مراجعه كنيم به اين كه در 25 تير 67 چرا قطعنامه را قبول كرديم؟
يكي از عزيزان در نظرات دو پست قبل به موضوع "به تصميم رسيدن" اشاره كردند.لازمه كه اينجا توضيحي بدم:
فرض كنيد كه شما براي حضور در مجلسي دعوت شده ايد.به يك مغازه براي خريد كت و شلوار مي رويد.اين مغازه فقط يك دست كت و شلوار مخصوص با رنگ مخصوص و سايز مخصوص دارد.و در مغازه اي ديگر 10 نوع كت و شلوار در ده رنگ و در ده سايز وجود دارد.
شما اگر بخواهيد از مغازه اول خريد كنيد، اصطلاحا به تصميم مي رسيد.يعني قبلا طراحان تصميماتي را طرح نكرده اند و شما نمي توانيد تصميمي بگيريد كه كدام يك را انتخاب كنيد.چون فقط يك نوع است و مجبوريد آن را بخريد.
اما در مغازه دوم تصميمات متعددي وجود دارند و شما بايد يكي را اتخاذ كنيد.يعني يك تصميم را اتخاذ کنید.در اين مورد به تصميم نمي رسيد.
علي عليه السلام در جنگ صفين به تصميم رسيد.يعني تصميم ديگري نبود كه بگيرد.وقتي شمشير زير گلويش گذاشتند كه بگو مالك برگردد وگرنه تو را مي كشيم، حضرت تصميم ديگري براي گرفتن، غير از عقب كشيدن مالك نداشتند.يعني اگر علي هم باشي، ممكن است به تصميم برسي.
اگر آن واقعه اتفاق نمي افتاد و مالك 6-5 قدم جلوتر رفته بود و معاويه و عمروعاص را كشته بود، قطعا كربلا رقم نمي خورد.قطعا واقعه انتظار رقم نمي خورد.اما علي با اين كه نمي خواست ولي به تصميم رسيد. و اين همان نوشيدن جام زهر است.يعني ديوانه نيستم زهر بخورم ولي راه ديگري نداشتم.علي نيز جام زهر را نوشيد.
در قضيه 598 نيز همين است.حالا چطور، توضيح مي دهم.
قبل از واقعه 25 تير 67 كه قبول قطعنامه بود، امريكاييها نقشه اي براي براندازي نظام ريختند.و آن اين بود كه با تمام زندانيان منافق كشور هماهنگ كرده بودند كه از داخل زندان شروع به شورش نمايند و منافقين آزاد از طريق كرمانشاه حمله كنند.
نقشه اين بود كه وقتي زندانيان شورش كردند و منافقين غير زنداني از سمت كرمانشاه حمله كردند، عراق از سمت جنوب شروع به پيشروي كند.چون نيروهاي نظام پس از 8 سال جنگ در حال كم شدن و تضعيف بودند و حكومت مركزي نيروهاي مانده را براي مقابله به كرمانشاه خواهد فرستاد، در نتيجه عراق به راحتي مي توانست تا تهران پيشروي كند.
حضرت روح الله كه ديدند اگر وضع اينگونه بخواهد پيش برود، نظامي كه مردم خود آن را به دست آورده بودند و بوسيله ي آن از ذلت غربيها راحت بودند رو به شكست مي رود، تنها تصميمي كه برايشان مانده بود تا مردم را حفظ كنند اين بود كه به نوعي از حمله عراق جلوگيري كنند و آن راهي جز پذيرش قطعنامه نداشت.تا به اين وسيله به راحتي منافقين را شكست دهند.
منافقين به رهبري مسعود رجوي وقتي شروع به پيشروي كردند تا حداقل 100 كيلومتر جلو آمدند و هرچه در پيششان بود را ويران مي كردند .

تصویری از خرابیهای منافقین در حمله کرمانشاه و عملیات مرصاد
در ذيل نام 5 مرداد اگر در تقويمها نگاه كنيد، نوشته شده سالروز عمليات مرصاد.اين عمليات به فرماندهي شهيد سرلشگر صياد شيرازي انجام شد و منافقين به كلي شكست خوردند و اميدشان نيز كه به عراق بود قبلا به وسيله 598 از بين رفته بود.
بدين ترتيب روح الله موسوي الخميني رحمه الله عليه جان تمام مردم را نجات داد.اگر باور نمي كنيد اعمال منافقين در همان 100 كيلومتر اول كرمانشاه و اعمال عراقيان در هويزه و خرمشهر نسبت به زنان ، بيانگر اين موضوع است كه خميني ما را از رفاه محروم كرد يا از ويراني و تجاوز به خواهر و مادرمان و ... نجات داد.ضمنا حتي اگر فرمان امام در راه عدم رفاه ما بود، باز مقدس بود.چون رفاه در مرتبه بعد از استقلال قرار دارد و تامين مهندسي سياسي كشوري از داخل ، اولين گام در راه پيشرفت است وگرنه كه مهندسي سياسي از خارج تامين شود، روزي اگر برایشان بد باشد، ما را نابود خواهند كرد. واين شعار حسين بود كه اگر دين نداريد ، لااقل آزاده باشيد.
و شخصي كه مدعي اين نظرات بود چگونه مي تواند بگويد كه من طرفدار منافقين نيستم؟مگر در حالي كه خزه عبلات راديو فردا و بي بي سي فارسي و ... را گوش كرده باشد و چشم بسته قبول كرده باشد.
عزيزان من، يك چرت و پرتي از اين شبكه ها مي شنويد روش تحقيق كنيد.من خودم نمي دانستم تابستان 67 چه شده . چون از آن زمان چيزي يادم نيست.ولي در پي اين موضوع به تحقيق برآمدم و به اين نتايج دست يافتم.
و آيا اين عزيزان فكر نمي كنند چرا با اينكه 4000 كانال ماهواره بر عليه نظام ايران صحبت مي كنند، اين نظام پابرجاست؟ چون اين نظام، نظام انساني نيست.چون بناكنندگانش خالصانه براي خدا در 57 و نگه دارندگانش خالصانه براي خدا در ده سال دفاع مقدس از آن پاسداري كرده اند و هر كه خود را وقف خدا كند، خدا خود را وقف او خواهد كرد.
در ضمن، كسي كه اين نظرات را مي دهي، حالا بگو امام از روي عقده فرمان را صادر كردند و جان امثال من و شما را نجات دادند يا شما عقده داري كه هر كسي راجع به امام حرف زد يه چيزي بارش مي كنيد؟
شما ميدوني تروريست يعني چي؟ اگر نميداني به يه مطلبي تو همين وبلاگ به اسم صداي امريكا ... مراجعه كن و ببين ترور و تروريست يعني چي و خره عبلات شبكه هاي ضد انقلاب را بدون تفكر اشاعه نده.اون دنيا بايد جواب بدي.مخصوصا كه شيعه علي هم هستي.
آقاي العالم، حقوق بشر يكي از چهار شعار كفر در برابر اسلام است كه در مسائل جنگ جهاني چهارم به آن خواهيم پرداخت.حقوق بشر به اين نوع كه شما مي گوييد در تضاد خدا و دين است و چيزي كه با خدا و دين دشمني دارد آيا پايدار است؟ يا به سرنوشت نمرود دچار مي شود.
حقوق بشر مسخره بازي كه نيست كه بدنش دست کسی که وقتی از محدوده حکومت جمهوری اسلامی خارج شد فكر كنه از حكومت خدا فرار كرده (چيزي كه علي ، بزرگترين انسان عالم در باره اش گفت كه : و لا يمكن الفرار من حكومتك)و روسريشو برداره و جايزه نوبل بگیره.اين خانم لائيك، حق خدا رو زير پا گذاشته و حق بشر در پس دو حوزه حق خدا و تكليف بشر است.
و آن حق بشري كه مغاير حق خدا و تكليف بشر باشد كفر است و در دشمني با خدا.
در ضمن از ميرزا مقوا كه در تهيه ي اين جوابيه با تحقيقاتش كمك كرد ، ممنونم.
پنج سال گذست.روز اول كه كوهن اين حرف را زد، همه گفتند : اين حرف ژورناليستيست.چند ماه بعد ، يكي از نومحافظه كاران دولت آقاي جورج دبليو بوش ، به نام آقاي جيمز ولسي كه رييس سايق سيا هم بوده، اعلام كرد كه: ما (يعني امريكاييها) جنگ جهاني چهارم را شروع كرديم.
باز هم كلمه ثقيل بود.همه جنگ جهاني اول و دوم را به خاطر دارند.اما معناي جنگ جهاني چهارم چيست؟
ما يك نگاه تاريخي مي كنيم كه اهداف كوهن و ولسي به دست آمد يا اينكه مي گفتند كه برجها را تروريستهاي القاعده منهدم كردند، آيا القاعده را دستگير كردند؟
5 سال مي گذرد ، ولي هنوز بن لادني پيدا نشده است.

عکسی از جیمز ولسی
اما آقاي ولسي اهدافي را نيز اعلام كرد:
"در جنگ جهاني چهارم، ما با 22 كشور تعيين تكليف مي كنيم."به ترتيب اسم مي برد."اين جنگ 25 سال طول خواهد كشيد.از سال 2001 ميلادي تا سال 2026 ميلادي"
يعني الآن پنج سال مي گذرد و 20 سال ديگر از اين جنگ باقيمانده است و قرار بود كه با 22 كشور برخورد كنند.اسم مي برد(به ترتيب):
افغانستان - عراق - سوريه - ايران - عربستان - مصر - سودان - تونس - ليبي و به همين ترتيب ادامه بدهيد.
از اين 22 كشوري كه اعلام كردند در جنگ جهاني چهارم با آنها تعيين تكليف مي كنيم، يكي بيرون جهان اسلام است.يعني كشور كره شمالي.21 مورد از ليست نيز، درون جهان اسلامند.
كره شمالي را شما باقيمانده اي از جنگ جهاني سوم حساب كنيد.
جنگ جهاني اول از 1914 شروع شد تا 1919 به مدت 5 سال.بيست سال فاصله بود.در سال 1939 جنگ جهاني دوم شروع شد (كه هيتلر يك طرفش بود) تا سال 1945. 52 ميليون كشته روي دست بشريت گذاشت .روزي كه شوروي و امريكا در برلين ، پايتخت آلمان، به هم رسيدند و اين شهر به دو قسمت تقسيم شد و هيتلر خودكشي كرد، ديواري وسط برلين كشيدند كه همان ديوار معرف برلين است.جهان به دو بخش شرق و غرب تقسيم شد.
45 سال طول كشيد.در 1990 وقتي آن ديوار در وسط برلين فرو ريخت، اين جنگي كه به جنگ سرد معروف بود تمام شد.80 جنگ بزرگ و كوچك مثل جنگ كره و ويتنام و سه جنگ اعراب و اسرائيل و ... در طي 45 سال اتفاق افتاد.در اين جنگ هم 50 ميليون نفر كشته شدند. فقط در جنگ ويتنام 1ميليون و 500 هزار نفر كشته شدند. اين 45 سال جنگ جهاني سوم نام دارد.يعني در جهان جنگ بود ولي پراكنده بود از نظر زمان و مكان.
1990 كه ديوار آلمان فرو پاشيد و دو آلمان متحد شدند و شوروي هم فرو پاشيد، كشورهايي كه در اثر جهان دو قطبي ، دو پاره شده بودند، يكپارچه شدند.
اين كشورها عبارت بودند از : ويتنام ، آلمان ، يمن و كره.اين كشورها دو قسمت شده بودند.يك قسمت دست شوروي و ديگري دست امريكا.
زماني كه ديوار برلين فرو ريخت، كشور يمن يكپارچه شد. ويتنام هم قبلا يكپارچه شده بود و كشور آلمان هم يكپارچه شد.
فقط ماند : كره شمالي و جنوبي.
اينكه شما مي بينيد كره جزو اين ليست است ، مربوط به جنگ جهاني قبلي است.يعني از جنگ جهاني قبلي فقط يك قسمت دنيا مانده كه هنوز گوشه اي از آن سوسياليستي و كمونيستي است و گوشه اي ديگر امريكايي(كره جنوبي).
پس اينكه مي گويند با كره شمالي تعيين تكليف مي كنيم ، مربوط به جنگ جهاني قبلي است.مي ماند 21 كشور.تمام اين 21 كشور درون جهان اسلامند. معناي اين حرف اين است كه جنگ جهاني چهارم ، جنگ غرب عليه جهان اسلامست.
يك جنگ صليبيست.يك جنگ تمدنيست، تمدن غرب عليه اسلام.
پس حرف آقاي ساموئل هنتينگتون وقوع پيدا كرد كه گفت : جنگ تمدنها.
بله ، جنگ تمدنها اكنون در حال انجام است.
5 سال گذشت.ببينيم در اين 5 سال كارنامه چه بود.آقاي جيمز ولسي اعلام كرد : ما سه هدف را در سول اين 25 سال در جنگ عليه اين كشورها دنبال مي كنيم.
الف)"انهدام اسلام سياسي".اسلامي كه مي تواند بگويد : نه.
به چه چيز؟ به انديشه ليبرال دموكراسي.انديشه اي كه براي بشريت نوعي از حكومت را رقم مي زند.همه عالم محكومند بپذيرند.از چين تا ژاپن تا روسيه تا افريقاي جنوبي همه بايد بپذيرند.
حالا فقط يك ملتي پيدا شده و مي گويد : من براي خودم جمهوري اسلامي دارم و به اسلام مي خواهم عمل كنم.
با وجود اينكه هنوز هم چيزي از اسلام پياده نكرده ، غرب ترسيده است.
ب)"فرسايش سرمايه اجتماعي جهان اسلام"
ج)"تغيير مرزهاي جهان اسلام"
الآن 54 كشور اسلامي داريم .طرحشان اينست كه جهان اسلام را به 116 كشور تبديل كنند.تقسيم كنند.
عزيز من، اين سه تا هدف رسما اعلام شده.
همه گفتند : اينها حرفهاي روشنفكران آنجاست، عملي نيست ، نظام بين الملل اجازه نمي دهد.
حالا ببينيم حرف كي درست در آمد؟حرف كساني كه گفتند اهل گفتگو هستيم يا كساني كه گفتند جنگ شروع شد.
پنج سال گذشت.
1.افغانستان سقوط كرد.
2.عراق سقوط كرد.هيچ سلاح كشتارجمعي هم پيدا نشد.
دو سال پيش ديپلمات عراقي كه از دولت دست نشانده عراق در سازمان ملل است، اعلام كرد كه: به ازاي هر سرباز امريكايي كه كشته مي شود، 50 نفر از مردم عراق كشته مي شوند.
و مي گفت : چرا الآن من كه در نيويورك صحبت مي كنم، هيچ انعكاسي حرف من در رسانه هاي امريكايي ندارد.چرا در رسانه هاي امريكايي نمي گويند مه هر سرباز امريكايي كه مي ميرد ، 50 نفر از مردم عراق مي ميرند.
شما هر روز در رسانه ها مي شنويد، 10 نفر تكريت، 7 نفر موصل و... كشته شدند.
در سال 83 اعلام كردند كه 1000 سرباز امريكايي در جنگ عراق كشته شدند.اگر حرف ديپلمات عراقي را بپذيريم،50 هزار نفر عراقي كشته شدند.(تا 83)
آمار رسمي حدود 12-13 هزار نفر بود.(در 83)
بيش از 50 هزار عراقي تا 83 كشته شدند.جيمز ولسي و بقيه شوخي ندارند.وقتي گفتند جنگ جهاني چهارم راه انداختيم، آمدند گرفتند.هم عراق را و هم افغانستان را.
...
سومين كشور كه سوريه بود، به شدت فشار را تحمل مي كند.اما كشور نهم ، يعني ليبي، در زمستان 82 ، بدون شليك يك گلوله، در اثر فشار وارده از غرب ، زانو زد و سقوط كرد.
به ليبي گفتند : تو بودي در لاكر بمب منفجر كردي كه هواپيماي انگلستان افتاد.2 ميليارد دلار غرامت مسافران را از ليبي گرفتند.
فرانسه هم گفت: هواپيماي من كه تو نيجريه افتاد رو تو بمب گذاشتي.براي آنهم 1 ميليارد دلار غرامت گرفتند.
خلاصه ، همه مدعي شدند.ليبي فكر كرد اگر يك مقداري با فرانسه و انگليس همكاري كند ، حل مي شود.
آخر آنقدر فشار آوردند كه قذافي دستهايش را بالا برد و بدون شليك يك گلوله، به سادگي كشور نهم ليست سقوط كرد.
الآن پاكستان، افغانستان، عراق، ليبي و ... دست امريكاييها است.
حالا ديگه معمر قذافي تروريست نيست، معمر قذافي نقض حقوق بشر نكرده، معمر قذافي دوست غرب است، حالا مي رود انگليس پيش توني بلر باهم گل مي گويند و مي شنوند.
منتظر ادامه مقاله باشید...
يك مسئله اي رو در چند جا ديدم كه مورد سواله و در حد توانم به پاسخ دادن به آن برآمدم.
مسئله اين بود كه چرا ايران به حزب الله كمك نظامي مي كند؟ چرا اين پولها را براي مردم خرج نمي كند؟
اين مسئله ايست كه هنوز براي بعضيها حل نشده.اما همين مسئله ديگر براي دختران هويزه و خرمشهر حل شده است.ديگر آنها نمي گويند كه آقا چرا ايران به حزب الله كمك مي كند.
يك توضيحي درباره استراتژي امام هم بدهم.
آقا روح الله استراتژيشون اين بود كه ما دشمن را در خانه خودش زمينگير مي كنيم.در پي همين فرمايش امام حاج احمد و 700 نفر به لبنان رفتند تا ضرب شستي به اسرائيل نشان بدهند.حالا من كاري به سوتي حاج احمد كه باعث لو رفتنشون شد ندارم.
همين تفكر خميني بود كه وقتي امريكا در سال 1369 كه خواست به كويت حمله كند، توجه كنيد كه به كويت و نه عراق، تضمين نامه به وزارت خارجه ايران داد كه آقا، ما به چهار شهر كربلا، كاظمين، نجف و سامرا نگاه چپ نمي كنيم.يعني تفكر خميني در اين حد از امنيت را براي ما رقم زده بود كه نه تنها به كشور ما بلكه به مقدسات ما در خارج از كشور جرات چپ نگاه كردن نداشتند.اگر به اين حد از امنيت رسيديم ، آنوقت است كه مي توانيم بخش زيادي از ثروتمان را در راه رفاه خود خرج كنيم.وگرنه هر روز شما يك مكاني ، وسيله اي يا چيز ديگري در راه رفاه بساز . چون امنيت نيست دو روز بعد مي بيني با خاك يكسانه.
آن امنيت حاصل گفتار و تفكر امام بود كه مي فرمودند: مبارزه مرز نمي شناسد.
در زمان دولت تنش زدا، از وزير خارجه بي غيرت مي پرسيدند كه مرزهاي جمهوري اسلامي (همان هايي كه امام مي فرمود در كربلا و نجف است) كجاست؟
خرازي بي غيرت جواب مي داد: همين مرزهاي جغرافيايي.
از آن زمان بود كه دشمن سيصد و شصت درجه كشور را محاصره كرده.
يك چيزي در علوم استراتژيك هست به اسم تست گام به گام.يعني دشمن شما، يك تستي (در هر زمينه اي) از شما مي گيرد . اگر مردانه و صحيح جواب داديد ، كه دشمن بساطش را جمع مي كند و مي رود با حيله اي ديگر بيايد.اما اگر با بي غيرتي پاسخ دهيد، وارد تست بعدي خواهد شد و هر گام كه جلوتر رود، به هدف نهايي نزديك مي شود.
در رابطه با غيرت دولتمردان ايران تست از يك چيز به نظر كوچك شروع شد و آنهم قصه ارتباط نامشروع تاجر آلماني و دختر مشهدي بود.وقتي ديدند صدايي از كسي در نيامد به گام بعدي رفتند.تا جايي كه دختران ايراني را به امارات ترانزيت كردند.باز هم دولت ما تنش زداييد.مرحله بعد حمله به ناموس شيعه در افغانستان و عراق و .. بود كه باز هم صداي ما در نيامد.گام بعد حمله به حرم امامان شيعه در نجف و ... بود كه دولت ما تمام كاري كه كرد اين بود كه رييس جمهور در جلسه استانداران گفت كه : نپسنديدم، زشت بود.دولت جديد هم كه پيشرفته شده ، در جلسه وزيران اين را گفت.يكي نيست بگه كه آخه مگه به سليقه شما كار مي كنند.
خلاصه ، گامهاي بعدي رسيد به انفجارها در اهواز . مسئولين در محكوم كردن از ادبياتي استفاده كردن كه يه وقت به جكي و توني بر نخوره و گفتند: بمبهاي اهواز لهجه انگليسي داشت.
حالا اين بي غيرتي آقايون باعث شده كه در اين زمان ، دشمن يك شب تصميم بگيرد كه حمله كند و فرداي آنروز از پايگاههاي خود در دور تا دور ايران كه حاصل كار دولت تنش زداست، به كشور حمله كند.
مي خواهم بگويم كه اگر الآن حزب الله را تنها بگذاريم ، مي گويند نسبت به زمينشان و دينشان كه دستور جهاد داده ، غيرتي ندارند.بعد از آن كه ديد تعدي به مقدسات نداريم ، به خود كشور حمله مي كنند.آنوقت است كه مادر و خواهر من و شما به زير دستان سربازان تمام جهان مي روند.آيا آن لحظه باز هم مي گوييد چرا به حزب الله كمك مي كنيد؟ يا اينكه مي گوييد چرا بيشتر كمك نكرديد؟
باز هم مي گوييد كه چرا براي رفاه خرج نكرديد؟ خرج شده هاي ما در زمان جنگ نيز ويران خواهد شد و ديگر اثري از رفاه نيست.
باور كنيد اگر رهبر انقلاب در سخنرانيهايشان به امريكا نتوپيده بودند، تا الآن خواهر و مادر من و شما كه دست آنها بود كه هيچ، خودمان در گوانتاناموهاي جديد حضور داشتيم.
همين الآن هم كه امنيت داريم ، چه خودمان و خواهر و مادرمان ، مديون شهدا هستيم.مديون حاج سعيد قاسمي ها هستيم.مديون سيد علي خامنه اي هايي هستيم كه در زمين جنگ آر پي جي مي گرفتند و دنبال تانك دشمن مي دويدند.مديون خميني هستيم كه آن بسيجيان را تربيت كرد و ...
اميدوارم مسئله حل شده باشه.اگر حل نشده و سوالي هست بيان كنيد.
اگر باز هم حل نشد، منتظر مي مانيم تا وقتي كه به ما هم حمله كردند و ما آواره شديم و به خواهر و مادرمان تجاوز كردند جلوي چشممان و عزيزانمان را شهيد كردند، آنوقت حل مي شود.

آنوقت قدر مقاومت ها، سيد علي ها، سعيد قاسمي ها ، نصرالله ها و شهدا را مي دانيم.
فرض ما بر اينست كه نظام، يك اتومبيل پيكان فرسوده اي بود كه نه ترمز سالمي داشت ، نه موتور درستي داشت و بدنه ي ويراني داشت و لاستيكهاي فرسوده اي.
ما در سال 57 راننده اين اتومبيل را اخراج كرديم، از اتومبيل پياده كرديم و يك راننده ديگري جاي او قرار داديم.
اما ديديم كه خيلي تغيير سيستماتيكي نكرد.هنوز اين پيكان، پيكانه،با وجود اينكه راننده اش در انقلاب 1357 تغيير كرد.
اين پيكان هنوز صدا مي دهد ، موتورش نيز خراب است ، لاستيكهايش نيز سابيده است و از همه مهمتر اينكه رفاهي كه سرنشينان پيكان قبل از انقلاب مد نظر داشتند ، فراهم نيامد.
نه اينكه انقلاب به دنبال رفاه بود، بلكه استنباط ما اين بود كه با تغيير راننده اتومبيل ، حتما پيكان ويران ، بنز خواهد شد.
نشد( و نبايد هم مي شد ، چون استنباط و انتظار ما غلط بود).
دليلش هم اينست كه با عوض كردن راننده ، سيستم اتومبيل تغيير نمي كند.
يكي از مهمترين كارهاي ما ، تبيين جامعه سازي است.يعني تبديل پيكان فرسوده جامعه به يك بنز.در نظام جامعه سازي ، توجه به يك نكته ضروري است كه ما سه حوزه عنصر مي شناسيم.
شما يك راننده اتومبيل مي شناسيد كه از اينها صدها ميليون در جهان وجود دارند. صدها ميليون اتومبيل كه سيستمهاي كلاني هستند و صدها ميليون راننده كه اين اتومبيلها را مي رانند.
به نسبت اين صدها ميليون راننده ، شما وقتي به گام اول بر مي گرديد (در سه حوزه عنصر) يك انيشتين يا اسحق نيوتن يا ماكس پلانك وجود دارد.در گام اول آنها فرمول توليد مي كردند.ولي اين فرمولها هر قدر در كتابها فربه بشود، تبديل به اتومبيل نخواهد شد.
و در عنصر سوم ، اتومبيلهايي داريم كه انسانهايي آنها را مي رانند.
حد فاصل فرمولها و اتومبيلها ، بخشي است به نام سيستم منها. يعني كساني كه تفكر سيستمي دارند ، فرمولهاي شيمي ، فيزيك ، رياضي و ... را مي گيرند و از مواد اوليه در آلياژهاي مختلف ، قطعاتي مي سازند ، قالبگيري مي كنند و در سوله هاي كارخانه ها، از سويي اين مواد از روي چرخ نقاله ها مي آيند و از سوي ديگر اتومبيلي آماده مي شود و در اختيار مديران قرار مي گيرد.
آنجايي كه يك نيوتن با انيشتين موضوعيت داشت ، در كاخانه ي اتومبيل سازي 10 هزار نفر و در سطح جامعه صد ميليون منيجر ، مدير و يا همان راننده موضوعيت دارند.
لذا نيوتن يكي بود . سيستم من كه فرمولها را تبديل به اتومبيل كند 10 هزار تا ، اما راننده الي ماشاالله.
عموما راننده ها نمي دانند كه محتواي اتومبيل چيست و چگونه ساخته شده است و فقط حداقلها را براي اداره و هدايت مي شناسند.
ما تصورمان بر اين بود كه در حوزه تفكر بنيادين ، وقتي فرمولهاي زيادي در دين داريم ،راننده هم كه زياد داريم (بسياري براي رياست جمهوري ثبت نام مي كردند و براي وزارت و وكالت و ... نيز سر و دست مي شكنند و اين همان پشت فرمان نشستن و اتومبيل را هدايت كردن است كه براي آن خيلي آدم داريم)، اما آن چيزي كه خلا آن در يك جامعه مستقل ، در يك كشور و ملت مستقل احساس مي شود، آنست كه تفكرات بنيادين و فرمولهاي عميق ديني و فرهنگي ، چطور بايد به اتومبيل تبديل شود؟
همان مشكلي كه در صنعت داريم.وقتي مي خواهيم اتومبيلي بسازيم ، آخرش اتومبيل ساخته شده را از آن سوي دنيا مي آوريم و اينجا كپي مي كشيم.
تالبوت يك مدل پيكان به ما مي دهد ، و آن را اينجا مي آوريم و پيكان مي سازيم . بعد چهل سال بعد كنار ميگذاريمش و زانتيا را به جاي آن از سيتروئن مي گيريم و امثالهم.
در دانشگاههاي ما (در دانشكده هاي علوم پايه) ، همان فرمولهاي رياضي و فيزيك و شيمي را دانشجوي ما مي خواند، اما كارخانه ي صنعتي ما اتومبيلي را كه مي كند ، كپيست ، كپي سيستمي است و به دست راننده ايراني كه مي رسد(به عنوان منيجر و مدير) و سرنشينان را با خودش به مقصدي مي برد ، سيستم آن اتومبيل ، سيستم عاريتي است.
حكومت هم همين است، جامعه هم همين است.

راننده قبلی چنانچه در عکس بالا مشاهده می شود به دنبال تفریح و بد مستی و غیره بوده ولی راننده جدید طبق عکس زیر همان طلبه که بوده هنوز هست:

بله ، ما در دين فرمول زياد داريم، منكر اين نيستيم.اتفاقا ما مدعي هستيم.مدعي هستيم كه قرآن دارد. احاديث و روايات ما دارند اين فرمولها را.همان فرمولهاي انيشتين و نيوتن و ... در حوزه علوم پايه. اما واقعا هزاران كتاب فيزيك را روي هم بچينيم ، اتومبيل نمي شود. كساني بايد از دل اين فرمولها ، تئوري سيستمي به دست بياورند.
بحث ما بر سر اينست كه بعد از گذشت 25 سال از انقلاب اسلامي در 1382،فرض بر اين بود كه راننده اين اتومبيل را ما حذف كرديم.بدمستي مي كرد ، ممكن بود ما را از دره پايين بيندازد و مهندسي سياسي ما را تحت نفوذ امريكا برده برده بود و ممكن بود ما را به مقصد نرساند.حالا كه راننده سالم پشت فرمانها گذاشتيم ، اتومبيل لنگان لنگان مي رود.
چون هنوز پيكان است. و تا وقتي كه لنگان لنگان برود ، احتمال اينكه ما را به سر منزل مقصود برساند و ما را به تعالي برساند ، به سعادت ابدي برساند و در عالم عقبي مسئله را حل كند، نيست.ضمن اينكه شما مي دانيد كه غايت استانداردهاي اتومبيل سيتروئن ، پژو ، سمند كه يك خودروي گلچين اروپاست و پروتون كه از مالزي آمده، همه از خارج اند.
سيستم هاي اجتماعي ما نيز همين است.پليس ما متاثر از اونور دنياست ، بهداشت و درمان ما استانداردش از اونور دنياست، آموزش عالي ما سعي مي كند خود را با آموزش عالي اونجا مقايسه كند، بانك ما به همين نسبت و ...
اين سيستمهاي ما هيچكدام بومي نيستند، ديني نيستند.انقلاب بنيادين ما هنوز شروع نشده است.متاسفانه بعضي ها در طول اين سالها آمدند گفتند : انقلاب تمام شد ، دوران تثبيت نظامست.
كدام تثبيت؟يه راننده را پياده كرديم و يه سري راننده سالم گذاشتيم پشت فرمان.درسته اينها ما را از دره نمي اندازند ، اما اين اتومبيل راه نمي رود.اين سيستم جواب نمي دهد.پيكانه ، بنز كه نيست.عوض كردن راننده كه اتومبيل را تغيير نمي دهد.
هر قدر امثال علامه طباطبايي، امثال شهيد مطهري و علمايي در همين حد و قواره كه امروز هستند ، تئوري ديني بدهند ، فرمولهايشان ، مانند فرمولهاي نيوتن و انيشتين مرحله ماقبل است. رييس جمهور و مدير و وزير هم كه زياد داريم. بين اينها يك حلقه مفقوده داريم.اين تئوريها را بايد كساني كارخانه ي اتومبيل سازي برايش بسازند و در آنها اتومبيل توليد كنند تا به دست مردم بدهند.
سخت ترين كار تقريبا اينجاست.
دوراني كه از 82 شروع شده، دوران نطام سازيست.تئوريهاي بنيادين را در قرآن و احاديث و روايات داريم، مدير هم كه الي ماشاالله، اما حالا در اين دوران تصميم داريم سيستم بسازيم.حالا قصد ساخت كارخانه اي داريم كه سيستم ما را بازتوليد كند و خلا را پوشش دهد.
منتظر مقالات بعدي باشيد...
صحنه درگيري امروز جهان ،جنگ ايران و كفر نيست بلكه جنگ اسلام و كفر است.
جنگ ، جنگ حق و باطل است و اين حق و باطل ماهيت خود را از واقعه 11 سپتامبر مي گيرد.
توضيح :
5 سال پيش برجهاي دو قلو در نيويورك منهدم شدند و صورت ظاهر قضيه اين بود كه بن لادن و القاعده اين كار را صورت دادند.
اما ،
1.اساسا از يك سازمان چريكي صحرايي مثل القاعده بر نمي آيد كه در يك محيط شهري ، دست به يك عمليات چريك شهري بزند و چنين واقعه اي را صورت بدهد.
2.دفاع عالي هوافضايي امريكا وظيفه ي اين را دارد كه از سوي دو اقيانوس كناري امريكا يعني اطلس و آرام و از شمال و جنوب امريكا ، يعني از كانادا و مكزيك ، هر موشكي و هواپيمايي كه به سوي خاك امريكا آمد را رديابي ، رهگيري و منهدم كند.
اما در واقعه 11 سپتامبر مهمترين نقطه ايالات متحده بدون هيچگونه دفاعي ،به مدت 54 الي 56 دقيقه آماده هر گونه اقدامي بوده است.يعني شمال شرق امريكا كه شهرهاي اصلي (بوستون ، نيويورك و واشنگتن) در آن منطقه قرار دارد، در طول 54 الي 56 دقيقه ، كاملا بي دفاع بوده است.
در يك جنگ اتمي ثانيه ها مهمند.دو سال پيش ديديم كه اسرائيل گفت : در 80 ثانيه تاسيسات اتمي ايران را منهدم مي كنيم.يعني در جنگهاي موشكي و هوايي ثانيه مهم است.(البته حرف اسرائيل بلوفي بيش نبود)
در دهه هاي 60 و 70 و حتي 80 ميلادي در ايالات متحده بحث جنگهاي اتمي سر اين بود كه اگر موشكي از شوروي شليك شد ، چگونه :
الف) در خارج از جو آن را منهدم كنند؟
ب) وقتي داخل جو شد ، آنرا منهدم كنند؟
ج) از اصابت آن به خاك امريكا جلوگيري كنند؟
چه كسي مي پذيرد كه آسمان امريكا 54 الي 56 دقيقه بي صاحب ، و هر كسي هر هواپيمايي را ربوده، از هر كجا كه بخواهد ببرد و به هر كجا مي خواهد بزند؟ آنهم نه در بيابانها، در كليدي ترين نقاط ايالات متحده: برجهاي دوقلو در نيويورك و پنتاگون در واشنگتن.
غير از اينكه بپذيريم آسمان ايالات متحده را خوشان براي اين كار باز گذاشته بودند.
3.شما اگر متخصص رانندگي پيكان باشيد و سوار پيكان شويد ، اگر پشت يك بنز الگانس بنشينيد ، نيم ساعت طول مي كشد تا با قواعد و تنظيمات آن آشنا شويد كه هر ابزار يا كليدي چه كاري مي كند و ...
چه كسي مي پذيرد كه كسي كه 100 ساعت هواپيماي سمپاشي پرانده ( همان آقاي محمد عطا كه مي گفتند از القاعده است) ، بتواند هواپيماي بوئينگ 767 را هدايت كند؟
اين هواپيما بسيار بسيار پيشرفته است.اگر پنل جلويش را ببينيد، صدها درجه و كليد و ... دارد.
انساني كه هواپيمايي ربوده و در فشار روحي سختي است و حالا داخل اتاق كنترل رسيده و قرار است هواپيما را اداره كند.هواپيما هم مثل زمين نيست كه راننده كف جاده را ببيند. در آسمان جايي را نمي شود ديد.خلبان بايد ناوبري كند.ناوبري عمل هدايت است و هدايت را بايد از روي نقشه و با كامپيوتر انجام داد.
اينكه شما مي ديديد با آن دقت هواپيماها مي آمدند و ويراژ مي دادند و دقيقا به هدف مي خوردند، همه محل اشكالند.
4.صحنه واقعه نيز از 14 زاويه در نيويورك فيلمبرداري شده بود. يعني از 14 مكان با 14 دوربين صحنه را ضبط كردند.

شما بعضي صحنه ها را مي ديديد كه هواپيما را از آسمان تا رسيدن به برج دنبال مي كرد، بعضي صحنه ها از پايين برج بود، بعضي از داخل دره و ...
اين قضيه شاهدي بر آنست كه كاملا آماده بوده اند.
5.هر برج 50 هزار نفر كارمند داشته كه دو برج روي هم مي شود صد هزار نفر.اما در زمان واقعه كه بين ساعات 9 و 10 صبح بود و سنگينترين ترافيك كاري نيز در اين ساعات است ، تنها 3400 نفر كشته شدند و حدود 2-3 هزار نفر هم نجات پيدا كردند.يعني در آن روز كمتر از 10 هزار نفر در دو برج بوده اند.
در مورد پنتاگون هم همين است.
6.امروز در ايران كه ارتش ايران از دستورالعملهاي ارتش امريكا در زمان شاه استفاده مي كند، بعضي نقاط ، نقاط كليدي و حساسند.يعني اگر هليكوپتري از آنجا عبور كند ، با اينكه مي دانند هليكوپتر خارجي نيست و مال خودمان است، ولي با اين حال هليكوپتر را ساقط مي كنند.چون آن منطقه ، منطقه ي ممنوعه است.(اصطلاحا نقاط قرمز اند.)

جاهايي كه دفاع از آنها اهميت بيشتري دارد ، سه لايه دفاع دارند . دفاع بلند ، دفاع مياني و دفاع پست.
پنتاگون وزارت جنگ امريكاست.يعني اولا نقطه قرمز است و دوما سه لايه سيستم دفاعي دارد.
چه كسي مي تواند بپذيرد كه به اين سيستم موشك اصابت بكند؟
اندازه و حجم و سرعت موشك اصلا با هواپيماي مسافربري قابل مقايسه نيست.

يك هواپيماي مسافربري آمده خورده به پنتاگون ، هيچكس هم نتوانسته روي هوا منهدمش كند.اگر موشكي از جايي شليك مي شد و به سمت پنتاگون مي آمد ، چگونه مي خواستند با سرعت بالا و حجم كم موشك آن را روي هوا منهدم كنند؟
تمام ادله حكايت از اين مي كنند كه در واقع جهان را گول زدند و فريب دادند.خودشان واقعه 11 سپتامبر را به وجود آوردند ، با سه هزار تا كشته كه دادند ، برجهايي را كه بايد چند سال ديگر ويران مي كردند، منهدم كردند و نتيجه ي آن اين شد كه زمينه اي براي جنگي به وجود آمد كه پس از اينكه يازده سپتامبر تمام شد ، يكي از فيلسوفانشان به نام آقاي اليود كوهن اعلام كرد كه : جنگ جهاني چهارم شروع شد.
منتظر ادامه مقاله باشيد...
چندي پيش جايي بودم و صداي خبرنگار و مجري شبكه صداي امريكا را مي شنيدم.يك خبري اعلام كرد كه متن آن ، اين بود :
"گروه تروريستي تندرو حزب الله دو سرباز اسرائيلي را اسير كرد و اسرائيل براي پس گرفتن آنها به لبنان حمله كرد"
بهتر است از چند مرحله عقب تر بحث را شروع كنيم.
در دنيا 5 خبرگزاري بزرگ وجود دارند كه منبع تمام خبرگزاريهاي ديگر مي باشند.يكي از آنها كه بسيار معروف مي باشد ،شبكه سي ان ان است.تمام اين 5 خبرگزاري تحت نظر اسرائيل كار مي كنند و اخباري كه منتشر مي كنند بايد از فيلتر اسرائيل بگذرد.در نتيجه ، تمام اذهان دنيا، به جز چندي از متفكران، طرفدار اسرائيل مي شوند.اين يك حقيقت است كه اگر شبكه المنار لبنان در اين چند روزه فعاليت نمي كرد و اخبار را مستقيما و بدون فيلتر اسرائيل پخش نمي كرد، شاهد تظاهرات مردمي در سراسر جهان نبوديم.به اين دليل كه افكار جهاني حق گرا نشوند،اسرائيل دفتر شبكه المنار را بمباران كرد.
خبري كه در رابطه با اسارت سربازان اسرائيلي منتشر شد، چون از فيلتر اسرائيل گذشته بود، خبري نصفه بود.همانطور كه تمام اخبار همينطور مي شوند.
يعني متن اصلي خبر اين بوده كه به علت ضرر اسرائيل بخش مشخص شده سانسور شد:
" -سربازان اسرائيلي به خاك لبنان وارد شده بودند و به لبنان تجاوز كرده بودند كه در راستاي دفاع از لبنان - نيروهاي حزب الله دو سرباز را اسير كردند."
فقط بخش دوم خبر با كمي تغيير به اين صورت منتشر شد : "گروه تروريستي تندرو حزب الله دو سرباز اسرائيلي را اسير كرد و اسرائيل براي پس گرفتن آنها به لبنان حمله كرد"
يعني تمام افكار دنيا به سوي حقانيت اسرائيل ، سوق پيدا كردند.
پس از اين مقدمات به خود خبر مي پردازيم :
"گروه تروريستي تندرو حزب الله" . نه تنها خبرگزاريهاي تحت سلطه اسرائيل ، بلكه تمام دولتمردان حامي اسرائيل ، براي صحبت كردن حتي بلد نيستند واژه اي صحيح انتخاب كنند.منظور اين است كه معناي واژه ترور اين است : عمل جنگي (با سلاح) در محيط غير جنگي براي ايجاد ترس و ارعاب.
نه آن چيزي كه حاميان اسرائيل مثل بچه ننرها تا اتفاقي مي افتد مي گويند فلاني تروريست است.
كار اسرائيل ترور است كه بدون مجوز وارد خاك لبنان شده ، نه اينكه كسي از خود دفاع كند تروريست باشد.چطور 58 و خرده اي سال است كه اسرائيل جنگ افروزي در مناطق غير جنگي مي كند ، تروريست نيست، ولي تا كسي از خود دفاع مي كند تروريست است؟ اين شاهدي بر اينست كه تمام خبرگزاريها و دولتهاي حامي اسرائيل ، چند تا بچه لوس و ننر هستند كه تا هر كسي مخالف اسرائيل حرف زد ، مي گويند تروريست.بچه ها را كه ديده ايد تا كسي حرفي بهشان مي زند، مامانشان را صدا مي كنند. اين هم همان رفتار است. و سوالي ديگر اينكه چرا دولتهاي جهان از يك بچه لوسي مثل امريكا و اسرائيل مي ترسند؟
از نظر مجري صداي امريكا كه نظرش را از چند اربابش گرفته ، اسرائيل كه حدود 60 سال زنان و كودكان و مردان بيگناه را مي كشد ، ميانه رو است و حزب الله لبنان و حماس تندرو.آخر چرا اينقدر خام انديشيد.چرا بدتر از الاغ فكر مي كنيد.از نظر وجدان شما ، تجاوزگر تندرو است يا كسي كه از خود دفاع مي كند؟ اگر جوابتان همان جواب قبلي باشد ... اولئك كالانعام ، بل هم اضل....
بازتاب بد اين رسانه ها اينست كه كساني كه بينندگان آنها هستند و پر از خزه عبلات اين رسانه ها شده اند، طوري بين مردم با عنوان "كلاس" رفتار مي كنند كه مرجع تقليد مردم شده اند.كسي نيست به آنها بگويد كه اگر كلاس به نفهمي و خر شدن است ، جناب الاغ از شما خيلي پيشرفته تر است، هر چند از نظر شما بي كلاس و بي پرستيژ باشد.
منتظر مقالات بعدی باشید...